به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه…شماره۳۳

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | یک نظر

  

مجله ویژه و  اختصاصی عاشقانه سایت کوچولو…شماره ۳۳ از این مجله زیبا و پرطرفدار…


” برای خواندن کامل مجله، روی ادامه کلیک کنید!!!”

.*.*.*.*.*.*.*


استفاده از کلیه مطالب و عکسهای سایت،فقط با ذکر نام سایت کوچولومجاز مییاشد


<<<برای خواندن چگونگی تبلیغات در سایت کوچولو اینجا کلیک کنید>>>


توووپ ترین گروه ایرانی


 




.*.*.*.*.*.*.* سایت عاشقانه – تفریحی کوچولو .*.*.*.*.*.*.*



مجله عاشقانه شماره ۳۳ 



 



جمله هفته


 



اگر از کسی متنفری از قسمتی از خودت در او متنفری، چیزی که از ما نیست نمی‌تواند افکار ما را مغشوش کند.…”هرمان هسه



 






عکس هفته



 





 





مجموعه قطعات عاشقانه




 


سرنوشت را نمی توان از سر  نوشت


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


چه کسی می داند که تو در پیله خود تنهایی؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا.
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی…

 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


پروانه نمی میردتاگل به بغل دارد.
این سینه نمی میردتاعشق تورا دارد..
 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


ای نگاهت رونق فردای من در تومعنا می شود دنیای من،…ای کلامت بمترین اثبات عشق باتو ماندن آرزوی رویای من..


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


در چند هزار سال میشود عاشق بود
شیفتگی ات را از یاد نمی برم
تاج گلی بر شانه هایم بگذار
کبوترانم
هر صبح نامت را پرواز میدهند
گوش کن
کلمه ها را به سوی تو میفرستم
به هزار هزار رنگ
با عاشقانه ترین فریاد
فراموش نکن
در یک چهار راه خاکستری
بی انتظار نشسته ام
و به تو نگاه میکنم.

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


بی تو ای عشق در این آتش هجرا چه کنم؟
شب هجرا تو را چاره و درمان چه کنم؟
شمع گشتم که بسوزم به سحر در دل شب
چون سحر باز نیایی من بی جان چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دل من زنده به دیدارت مانده است هنوز
در وصالت نشوم واله و حیران چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


حرفی نمیزنی حالا که میروی؟
تنها نمیشوی حالا که میروی؟
یک لحظه گوش کن تنها بهانه ی من
یادم نمیروی حالا که میروی.
 


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


همه میگذرند و میگویند ((چقدر عجیب عاشق شدی))!و من بی توجه به گفته ها دامن چین چین آرزو میپوشم و پولک شادی به سر میزنم تا تو بیایی..با طنین فراموشی نبودن ها..ولی کم کم پولک ها شل شدند و افتادند و تیک تاک ثانیه های انتظار به من فهماند..که چقدر دیر است!!!
دیدم که تو هرگز نمی آیی نمیخواهم باور کنم که حالا میان اصوات خاموش اشک همه می گذرند و می گویند:
چقدر ساده فراموش شدی!!!!!
 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


بین حقیقت و رویا یک دنیا فاصله است
حقیقت پیش چشمام و رویا دست نیافتنی
حقیقت زندگی من، تلخ و رویاش شیرین
به حقیقت تلخ، نزدیکم و از واقعیت رویا، دور
ای شیرین‌ترین رویا، هرگز دست نیافتنی نباش
آفتاب نماینده‌ی حقیقت، و شب نماینده‌ی رویاست
پس بیا با هم آفتابی بشیم تا حقیقت روشن شود


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنیم
بد نیست اگر خانه ما سیمانی است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم
هر وقت زیادمان دلی می شکند
بد نیست که یک لحظه به کم فکر کنیم
من عاشق و تو هر که در این عصر غریب
بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


من خودِ تو را دوست می دارم. مردان دیگر در تو آن زیبایی را می بینند که پیش از پایان عمر خود آنها، زایل می شود. اما من در تو آن زیبایی را می بینم که زایل نمی شود، و در خزان عمرت، آن زیبایی از اینکه در آیینه خود را بنگرد، شرمنده نیست و احساساتش جریحه دار نمی شود.
تنها منم که در تو آن نادیده را دوست می دارم.


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


زندگی بدون عشق به درختی می ماند بدون شکوفه و میوه. عشق بدون زیبایی به گلهایی می ماند بدون رایحه و به میوه هایی که هسته ندارند… زندگی، عشق، و زیبایی یک روحند در سه بدن که نه از یکدیگر جدا می شوند و نه تغییر می کنند.


 


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


برای دیدن،آرشیو کامل قطعات عاشقانه اینجا کلیک کنید






یک داستان کوتاه


 


یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.

شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید:« چند عدد بلیط می خواهید؟» پدر جواب داد: « لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.»

متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید:« ببخشید، گفتید چه قدر؟» متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.

پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: « ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!»

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت:« متشکرم آقا.»
پدر خانواده مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد.

بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم.
 


آرشیو داستانهای خیلی کوچولو
 





یک شعر



 













پرتو حُسن

خواست شیطان بد کند با من؛ ولى احسان نمود
از بهشتم بــــرد بیــــــرون، بسته جانان نمود

خـــواست از فــــــردوس بیرونـــم کند، خوارم کند
عشق پیدا گشت و از مُلک و مَلَک پرّان نمود

ســـاقــــى آمـــــــد تا ز جـــــام باده بیهوشم کند
بـــى‏هُشى از مُلک، بیرونم نمود و جان نمود

پــــرتـــــو حُسنت به جان افتاد و آن را نیست کرد
عشـق آمـــــد، دردها را هر چه بُد درمان نمود

غمـــــــزه‏ات در جـــــــان عـــــاشق برفروزد آتشى
آنچنـــان کـــز جــلوه‏اى با موسى عمران نمود

“ابن سینا” را بگــــــو در طـــــور سینــــــا ره نیافت
آنکــــه را بــــرهان حیران‏ساز تو، حیران نمـود

 


امام خمینی (ره)





یک نکته از دکتر علی شریعتی


 


((وجودم ))تنها یک((حرف))است و ((زیستنم))تنها یک((گفتن))همان یک حرف اما بر سه گونه…
سخن گفتن و معلمی کردن و نوشتن.
انچه تنها مردم میپسندند..سخن گفتن..
و انچه هم من و هم مردم..معلمی کردن..
و انچه خودم را راضی میکند و احساس میکنم که با ان نه کار بلکه زندگی میکنم
…..نوشتن….!
و نوشته هایم نیز بر سه گونه…
اجتماعیات.اصلاحات و کویریات…
انچه تنها مردم میپسندند..اجتماعیات..
و انچه هم من و هم مردم..اسلامیات..
و انچه خودم را راضی میکند و احساس میکنم که با ان نه کار-و چه میگویم؟-نه نویسندگی که زندگی میکنم….کویریات….!
و به قول شمس تبریز…ان خطاط سه گونه خط نوشتی…
یکی او خواندی و لاغیر
یکی را هم او خواندی هم غیر
یکی نه او خواندی نه غیر…
 


آرشیو کامل سخنان دکتر شریعتی


 





یک قطعه انگلیسی














people live
people die
people lough
people cry
some give up
some will try
some say hi
some say bye
others may forget you


 
but
never will i


 


قطعات عاشقانه انگلیسی


 





یک اس ام اس عشقولانه



 



توو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن



 


برچسب ها :


ارسال نظر