به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه …شماره ۳۶

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | یک نظر

  

مجله اختصاصی و عاشقانه سایت کوچولو…شماره ۳۶ از مجله عاشقانه…


“برای دیدن تمام عکسها، روی ادامه کلیک کنید !!! “

.*.*.*.*.*.*.*


استفاده از کلیه مطالب و عکسهای سایت،فقط با ذکر نام سایت کوچولومجاز مییاشد


<<<برای خواندن چگونگی تبلیغات در سایت کوچولو اینجا کلیک کنید>>>


 


 





.*.*.*.*.*.*.* سایت عاشقانه – تفریحی کوچولو .*.*.*.*.*.*.*

 

مجله عاشقانه شماره ۳۶  



   



جمله هفته


 


افرادی که به تو می گویند دنبال بختت نرو ، هیچ کدامشان معنای زندگی را نفهمیده اند 
جیمز هتفیلد(متالیکا)

 






عکس هفته



 





 



     



 





مجموعه قطعات عاشقانه




 



 


اکنون آماده ام که عشقی ثمر بخش بیافرینم….
عشقی که از عالی ترین بخش وجودم سرچشمه
میگیرد.اکنون آماده ی مهیا کردن محیطی هستم که
بذر این عشق متعالی بتواند در آن جوانه بزند،رشد کند
و شکوفه دهد.نفسی عمیق میکشم و احساس میکنم
که بر نیروی عشق ورزی ام افزوده میشود.

 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


مرگ از زندگی پرسید:چرا من تلخم تو شیرینی؟زندگی گفت:چون من دروغم و تو حقیقت!!!!!!!!
 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش کرده ای تکاندن برف از شانه ی یک ادم برفی!


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


در دنیایی که خندیدن جرم است.نگاه کردن گناه است.بوسیدن ناپاکی است.محبت کردن مزاحمت است به من بگو پس چگونه ثابت کنم که دوستت دارم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
کاش دوستی ها مثل رابطه دست و چشم بود وقتی دستت زخم میشه چشمت گریه میکنه و وقتی چشمات گریه میکنند دستات اشکات رو پاک میکنند!


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


میرم و گم میشم آخر تو غروب دشت غربت
نمی تونم که بمونم توی شهر بی محبت
 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
عشق یعنی:لطیف ترین تعریف زندگی…
عشق یعنی:معمار عالم…
عشق یعنی:خالق پر شور لحظه های زندگی…
عشق یعنی:از خود گریختن…
عشق یعنی:بهبودی و کامیابی…
عشق،ارمغان محبت است….
عشق:سپردن دلت به…..
عشق یعنی:هدیه ی قلب و روحت به…
عشق یعنی:پیشانی غمناک او را بوسه زدن…
عشق یعنی:دستان یخ زده اش را با دستان گرمت،فشردن…
عشق یعنی:بدون او هرگز…
 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام

تا در دو چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام
 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری … دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری … من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم … شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


ای اندیشه رها شده از یک حس پاییزی! من باران صورتی صدایت را دوست دارم، مرا ببین پشت پرچین نگاهت هستم. من به شانه های باد تکیه داده ام.
مرا آرام بخوان!
 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو
 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


برای دیدن،آرشیو کامل قطعات عاشقانه اینجا کلیک کنید






یک داستان کوتاه


 


مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:« این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟»

فرشتـه جواب داد:« می خواهم با این مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!»
 


آرشیو داستانهای خیلی کوچولو
 





یک شعر



 

¤طور تجلی¤

شب به هم درشکند زلف چلیپائی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را

گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینائی را

گر به آئینه سیماب سحر رشک بری
اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را

رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را

از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را

جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را

طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن
که به دل آب کند شکر گویائی را

دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شکند پشت شکیبائی را

شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل
شمع بزم چمنند انجمن آرائی را

صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشائی را

جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
شهریارا قرق عزلت و تنهائی را

 


 



یک نکته از دکتر علی شریعتی


 


در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،
و عدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند…
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند…
و …
در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
و اگر او را گم کردند، روح را از دورن به آتش می کشند و، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب برمی افروزند.
و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هرکسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد،
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود.
هرکسی کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد،
و در خفقان جنین، خون می خورد،
و کلمه مسیح است،
و در آغاز، هیچ نبود،
کلمه بود،
و آن کلمه، خدا بود

 


آرشیو کامل سخنان دکتر شریعتی


 





یک قطعه انگلیسی















I’d gladly walk across the desert
With no shoes upon my feet
To share with you the last bite
Of bread I had to eat
I would swim out to save you
In your sea of broken dreams
When all your hopes are sinkin’
Let me show you what love means

Love can build a bridge
Between your heart and mine
Love can build a bridge
Don’t you think it’s time
Don’t you think it’s time

I would whisper love so loudly
Every heart could understand
That love and only love
Can join the tribes of man
I would give my heart’s desire
So that you might see
The first step is to realize
That it all begins with you and me

When we stand together
It’s our finest hour
We can do anything, anything
Keep believin’ in the power

Love and only love
Love and only love]
 



 


قطعات عاشقانه انگلیسی


 





یک اس ام اس عشقولانه



 



میدونی اگه تو رو تو بیابون بکارن کاکتوس در میای


 تو رویا بکارن کابوس در میای


تو کویر بکارن خیارشور در میای


ولی تو دل من بکارن عمرا اگه در بیای



 

برچسب ها :


ارسال نظر