پیام مهم سایت کوچولو

با سلام و خوش آمدگويي...

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

 

همچنین آپلودسنتر کوچولو با سرعت بالا با حجم نامحدود در حال راه اندازی می باشد:

upload.kocholo.org

مجله عاشقانه سایت کوچولو ۱۱۶

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : Nancy | بدون نظر

  

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو

شماره  ۱۱۶

67r4vbo4t1oy9kr90gd.jpg

خدایا!

از آنچه کرده ام اجر نمیخواهم

و به خاطر فداکاری های خود بر تو فخر نمی فروشم.

آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسر نموده ای.

همه استعدادهای من، همه قدرت های من، همه وجود من زاده اراده توست.

من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم و از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

((از دست نوشته های شهید چمران))

دلــــت را…

جایی…

حوالــــی خدا…

چهار میخ کن…

کــــ ه با رفتن این و آن…

نــــرود!!

وقتی رفت!! گفت توراهم میبرم…

با خوشحالی گفتم: کجا؟

گفت: ازیادم..

تحقیرت هم کنم کافی نیست…

تفریقت میکنم از تمام زندگی ام !

اینجا آرامگاه بغض های کهنه است.

کمی سکوت!

که اگربیدار شوند درد دارند لعنتی ها

دلــــــــتنـگم

بــــــــرای او نـــه ،

برای منه قبــــل از او،

چقــــدر قشنـــگ بــــودم . . .!

نزدیکت می شوم بوی دریا می آید

دور که می شوم صدای باران

بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟

لنگر بیندازم و عاشقی کنم،

یا چتر بردارم و دلبری کنم؟

 

معلم بر روی تابلو رنگ رفته و شکسته کلاس که به دیواری تکیه داده شده بود نوشت

مخلوط ها

و بعد دو لیوان که یکی آب نمک و دیگری نخودچی و کشمش بود را به دانش آموزان نشان داد

و از آنها خواست که به اجزای این دو مخلوط دقت کرده و محتویات دو ظرف را با هم مقایسه کنند

بعد از مدتی نماینده ی کلاس هر دو لیوان را روی میز معلم گذاشت.

یکی از لیوان ها کاملا خالی بود و دیگری همچنان پر از آب و نمک بود.

معلم درس را تمام کرد و زنگ خورد

جلسه ی بعد معلم از دانش آموزان پرسید: کسی از درس قبل اشکال یا سوالی ندارد؟

رسول دست گرفت و سوال کرد(خانم ما مخلوط ناهمگن رانفهمیدیم!!!!!)

معلم دوباره تعریف آن را بر روی تابلو نوشت. رسول سری تکان داد و نشست

مرضیه بی آنکه اجازه بگیرد بلند شد وگفت: (خانم ما مثال مخلوط ناهمگن را نفهمیدیم)

معلم با مهربانی چند مثال جدید زد و مرضیه با نا امیدی نشست

حسن از آخر کلاس گفت خانم اجازه می شود همان مثال مخلوط ناهمگن جلسه ی قبل را دوباره تکرار کنید

عصبانیت در چهره معلم پدیدار شد .

ابروهایش را در هم کشید و گفت:

چرا سوال تکراری می پرسی من این قسمت را چندین بار است که دارم توضیح می دهم .چرا حواست را جمع نمی کنی؟

حسن که گونه هایش قرمز شده بود .سرش را پایین انداخت و زیر لب گفت:

خانم آخه مثال مخلوط ناهمگن خیلی خوشمزه بود!!!

معلم که تازه به دلیل سوالات دانش آموزانش پی برده بود.

لحظه ای سکوت کرد .

بغضی در گلویش نشست ولی پرده ای از لبخند برلبانش آویخت و به دانش آموزان معصوم و فقیر خود نگاهی انداخت

و همانجا تصمیم گرفت از جلسه بعد همیشه با یک مخلوط ناهمگن به کلاس برود.

منبع:dastanak.ir

 

 

پدر و مادر، من در خلوت خالص تو بودم.

دیدم که چسبیدی با همه ی وجود و ایمان و اخلاصت دعا می کنی.

خدا و پیغمبرت و کتابت و ائمه ات و همه ی مقدسینت را می خوانی که خدایا من را نجات بده!

مــــــــــــــــن! خدایا به تن من سلامت بده! به زندگی من عافیت بده!

قرض من را ادا کن! مریض من را شفا بده! مسافر من را به سلامت از سفرش به من برگردان!

ارواح گذشتگان من را ببخش و در سرازیری قبر به داد من برس!

من را از آن آتش خشم و عذاب رها کن! من را در بهشت با شخصیت های بزرگ مقدست محشور بگردان! …

من نمی دانم این چه جور دینی است که از بشریت صحبت نمی کنه،

از جامعه صحبت نمیکنه، از زندگی انسان ها صحبت نمی کنه همش مــــــــــــــــنه!

در اینجا من، در آنجا من.

این دین فقط تو را باید نجات بدهد؟

من به دنبال دین و ایمانی می گردم که بشریت را نجات بدهد حتی خودم هم فدایش بشوم.

بر گرفته از کتاب “پدر و مادر ما متهمیم”

Let’s Talk About Love

Everywhere I go all the places that I’ve been
Every smile is a new horizon on a land I’ve never seen
There are people around the world – different faces different names
But there’s one true emotion that reminds me we’re the same…

Lets talk about love

بیایید از عشق بگوییم
هر کجا که می روم، هر جائیکه تا به حال بوده ام
هر لبخند افق تازهای به سرزمینی که تا کنون ندیده ام می باشد
مردمانی در سراسر دنیا هستند ، با چهره و نام های متفاوت
اما احساس حقیقی یاد آور این امر است که همگی برابریم
بیایید از عشق بگوییم

olh69ag66hyc0b7d596f.jpg

bn546gow9jh43zsyhy4f.jpg

هرگز مغرور نشو برگ وقتی می ریزه که فکر می کنه طلاست !

برچسب ها :


ارسال نظر