به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

چهار سکانس از زندگی تا مرگ «عسل بدیعی»

دسته بندی: سينما و تلويزيون, غيره | نویسنده : FARNAZ | بدون نظر

  

چو بخشنده باشی گرامی شوی … ز دانایی و نیک نامی شوی
صدا؟ صدا رفت.
دوربین؟دوربین رفت.
حرکت…

حرکت؟

به کدوم سمت؟ کجا؟

تو این سکانس دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم…

دوربین رو خاموش کن و فقط به صدام گوش کن…

می خوام ببرمت به خاطرات… با من بیا…

لازمه با هم قدمی بزنیم شاید فردا که این کتاب ورق خورد من و تو هم تو یکی از این صفحه ها تبدیل به یک خاطره بشیم. اما کاش این خاطره واسه همه شیرین باشه… شیرین…مثل عسل. درست مثل عسل.

ساعت۲۱:۳۰ دقیقه دوشنبه شب بیمارستان مسیح دانشوری حال و هوایی بارانی و غمناک در خودش گرفته بود زمانی که عسل بدیعی را آوردند تا او را برای انجام مراحل اهدای عضو آماده کنند. اطراف بیمارستان پر از خبرنگار و هنرمندانی بود که با عسل بدیعی خاطرات شیرین را سپری کرده بودند و حالا باید با او در واحد پیوند اعضای دانشگاه شهید بهشتی بیمارستان مسیح دانشوری خدا حافظی کنند. میبینی؟ همه جا حرف از رفتن عسل بدیعی بازیگری است که با اهدای عضو اولین سکانس رو شروع کرد و با اهدای عضو آخرین سکانس و برای همیشه به یادگار گذاشت.

سکانس اول: عسل بدیعی درسال ۱۳۷۷با بازی در فیلم “بودن یا نبودن” ساخته کیانوش عیاری وارد سینما شد و در این فیلم که به موضوع اهدای عضو می‌پرداخت او نقش یک دخترجوانی را بازی کرد که نیاز مبرم به پیوند قلب داشت و در نهایت خانواده جوانی که مرگ مغزی شد، متقاعد می‌شوند اعضای بدن فرزندشان را اهدا کنند.

سکانس دوم: بیست و نهم اردیبهشت ماه در جشن نفس؛ عسل بدیعی بعد از ثبت نام کارت اهدای عضو در دفتر یادبود اینگونه می نویسد:

سلام

دوستان مهربان

عزیزان… یاران

از خداوند متعال خواستار توانی چون کوه و اراده ای چون آهن؛استوار و پایدارهستم تا یاری بخش راه سپید عشقتان باشد…

خداوند یاری بخشتان

با احترام عسل بدیعی

سکانس سوم: سیزدهم فروردین ماه ۱۳۹۲ ، بیمارستان دکتر مسیح دانشوری حال و هوایی دیگر دارد؛ پدر با غم فراوان بر بالین دختر جوانش اشک می ریزد…به سمت پدر عسل میروم. مثل همیشه زبانم برای هر کلامی قاصر است چه حرف و کلامی می تواند ذره ای از غم این خانواده بزرگ بکاهد ؛ از پدر عسل می خواهم که از حس و حال خود بگوید ؛ وی بیان می کند که در جشن نفس سال ۱۳۹۱ به همراه عسل در نمایشگاه بین المللی حضور پیدا کردند و عسل مدام به پدر تاکید می کرد که اگر روزی نبودم تمام اعضای قابل اهدایم را اهدا کنید.

اشک به پدر غم دیده توان صحبت نمی دهد؛ اندکی بعد بیان می کند که همیشه آرزو می کردم هیچ پدر مادری غم از دست دادن فرزند جوان خود را نبیند اما الان… خدایا شکرت… پدربا چشمانی اشک بار در برابر حکمت و قدرت خداوند سر خم می کند. پدر با لبخند تلخی می گوید: اگر امروز عسل رو از دست دادم فردا ۸ عسل خواهم داشت چون دخترم به ۸ نفر جانی دوباره می دهد. از همه ی پدر و مادرها می خواهم که اگر خدایی نکرده فردی از خانواده شان دچار مرگ مغزی شد عنایت کنند و به این کار خدا پسندانه اقدام کنند تا این فرهنگ بزرگ را در کشور عزیزمان ایران رواج دهیم. در آخر از مردم عزیز کشورم می خواهم هیچ گونه شایعه و صحبت نادرستی که در مورد دخترم عسل شنیدند را باور نکنند و فقط بدانند صحبت های من؛ غزل خواهر عسل؛ رضا داوود نژاد داماد ما ؛ بابک بدیعی برادر زاده ی من و پزشکان بخش پیوند بیمارستان مسیح دانشوری صحیح است و این را بدانند عسل در ۱۷ سال فعالیت هنری خود به دنبال ترویج فرهنگ اهدای عضو بود و کار خود را با اهدای عضو شروع کرد و در آخر با اهدای عضو برای همیشه در خاطره ها و یاد ها جاودان شد…

سکانس آخر:همه ی خانواده برای وداع با عسل در بیمارستان دکتر مسیح دانشوری حضور به هم رساندند. مادر عسل به همراه خواهرش با بهت فراوان بر بالین فرزند اشک می ریزد و چه غم بزرگی را بر دوش می کشد این مادر بزرگوار…

عمل عسل ظهر روز چهارشنبه انجام می شود و عسل با اهدای قلب ؛ کبد؛ ریه ؛ کلیه ها؛ نسوج و قرنیه چشم شیرینی عسل را به کام بیماران نیازمند خواهد چشاند.

برای عسل مهربانی که دیگر او را کم می آوریم!

دوست داشتنت دلیل نمی خواهد…

بر عکس تمام دوست داشتن ها …

همین که چشمانمان را ببندیم و تو را میان آن همه خاطره بیابیم ، همین برایمان کافی است …

روحت شاد، یادت گرامی، مهرت تا ابد مانا

تقدیم به عسل بدیعی ؛ سفیر هنرمند اهدای عضو

از طرف تمامی سفیران اهدای عضو که اکنون تو را در تمامی لحظات خود کم می آورند.

نویسنده: نسترن مهماندوست (خبرنگار واحد پیوند اعضای دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی)

برچسب ها :


ارسال نظر