پیام مهم سایت کوچولو

با سلام و خوش آمدگويي...

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

 

همچنین آپلودسنتر کوچولو با سرعت بالا با حجم نامحدود در حال راه اندازی می باشد:

upload.kocholo.org

زلیخا عشق نمی داند

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۵ نظر

  

  نوشته ای زیبا و خواندنی از داستان عشق یوسف و زلیخا

برای خواندن این نوشته ،روی ادامه این مطلب یا عکس روبه رو کلیک کنید!

برای دیدن تمامی عکس ها این مطلب با کیفیت واقعی روی این عکس کلیک کنید

 

زلیخا عشق نمی داند

 

 

زلیخا بر بلندای قصه رفت و گفت رونق این قصه همه از من است

 

این قصه بوی زلیخا می دهد . کجاست زنی که چون من شایسته عشق پیامبری باشد ، تا بار دیگر قصه ای این چنین زیبا شود؟

 

قصه دیگر نازیدن زلیخا را تاب نیاورد و گفت: بس است زلیخا ! بس است .

 

از قصه پایین بیا ، که این قصه اگر زیباست ، نه به خاطر تو ، که زیبایی همه از یوسف است .

زلیخا گفت: من عاشقم و عشق رنگ و بوی هر قصه ای است . عمریست که نامم را در حلقه عاشقان برده اند.

 

قصه گفت : نامت را به خطا برده اند ، که تو عشق نمی دانی. تو همانی که بر عشق چنگ انداختی . تو آنی که پیرهن عاشقی را به نامردی دریدی. تو آمدی و قصه ، بوی خیانت گرفت . بوی خدعه و نیرنگ.

 

از قصه ام بیرون برو تا یوسف بماند و راستی

 

و زلیخا از قصه بیرون رفت .

 

*************************

 

خدا گفت: زلیخا برگرد که قصه ی جهان ، قصه ای پر زلیخاست و هر روز هزارها

پیراهن پاره می شود از پشت .

 

اما زلیخایی باید، تا یوسف ، زندان را بر او برگزیند. وقصه را و یوسف را ، زیبایی همه این بود.

 

زلیخا برگرد!

برچسب ها :


ارسال نظر