به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

عشق را واقعی کنید

دسته بندی: روانشناسي, مقالات روانشناسي | نویسنده : FARNAZ | یک نظر

  

شاید گفتنش راحت باشد ولی نگفتنش هم دردی را دوا نمی کند. دوست داریم با عشق زندگی کنیم، دوست داریم عاشق شویم. راحت و بی دغدغه در کنار کسی که می خواهیم تا همیشه بمانیم. البته در عصر امروز و گرفتاری هایش این عاشقانه ها سخت است. ولی ثابت کرده ایم که می توانیم. ثابت کرده ایم که برای به دست آوردن کسی می توانیم هر چه می خواهیم بکنیم. می توانیم آن قدر پافشاری که کنیم که همه سر تسلیم فرود آورند. حتی زمین و زمان و روزگار، اما چیزی که ثابت نکرده ایم این است که نمی توانیم عاشق بمانیم. نمی توانیم یا نمی خواهیم یا یاد نگرفته ایم. درست است که دل عاشق می شود و نه عقل، ولی اگر عقل نباشد، دل کم می آورد.

شاید یکی از معضلات اساسی زندگی ها که امروزه سست شده است و یا بی رنگ شده این باشد، که نوجوانان و جوانان ما در زندگی فقط جنبه زیبای آن را می بینند، بنابراین گاه برای انتخاب شریک زندگی خود و گاه برای ماندن با شریک زندگی خود دچار مشکل می شوند.

در صورتی که آنقدر هم که تصور می شود قرار نیست بعد از ازدواج اتفاق خاصی بیفتد. ازدواج هم یک زندگی در ادامه تجرد است و همین طور که زندگی مجردی سختی و آسانی دارد، محبت و بی مهری دارد، قهر و آشتی دارد، زندگی متاهلی هم همهاین ها را دارد، به علاوه مسئولیتی چند برابر.

به نظر من باید از دختران و پسران جوان یک تست «ازدواج چیست» گرفت و سنجید که آیا واقعا تصور افراد صحیح است.

همسر هم مانند پدر و مادر انسان وقتی وارد زندگی فرد می شود به راحتی قابل خط زدن نیست، ولی انگار امروزه پاک کردن صورت مسئله راحت ترین کار است. در مسائل و مشکلات و در لحظات سخت و پیچیده نمی توان فقط از طرف مقابل انتظار داشت، بلکه باید بپرسیم ما چه کرده ایم؟

اصلا بهتر است هر لحظه بپرسیم برای افزایش عشقمان، برای پر کردن سردی های بین همدیگر چه کردیم؟
برای حل مشکل من چه کرده ام؟ چه راه هایی رفته ام؟ آیا تمام راه ها را امتحان کرده ام؟ آیا تمام موقعیت ها را سنجیده ام؟ آیا جایی بوده است که به خطا رفته باشم و حالا بتوانم آن را اصلاح کنم.
هر چیز نویی کهنه می شود و هر اتفاق تازه ای رنگ می بازد و هر هیجانی فرو می نشیند، و ازدواج نیز از نوع همین اتفاق تازه است که عادی می شود و بعد از آن باید به فکر ساختن بود. باید آجر به آجر چید و بالا آمد و آن جایی که ساختمان خراب می شود از نو شروع کرد، بعد از این که آدم ها برای هم عادی می شود و التهابات فرو می نشیند، زندگی وجهی اصلی خود را به نمایش می گذارد، تفاوت ها، سختی ها، زشتی ها، مسئولیت ها و باید آن وقت آستین ها را بالا زد و ساخت و ساخت.
به نظر می آید اولین چیز این است که باید تصورات گذشته را دور ریخت، از رویاها و ایده آل های قبل از ازدواج بیرون آمد، و فقط به آینده نگاه کرد. باید شرایط امروز را پذیرفت. باید قبول کرد که انسانی که شریک زندگی من است مانند من یک انسان است و خصوصیات و مشخصاتی دارد که باید پذیرفت و البته در جهت اصلاح آن ها گام برداشت و با استقامت پیش رفت. البته هستند انسان هایی که سعی می کنند خود را با چیزهای دیگر سرگرم کنند، ولی معمولا این امر، مشکلات را کاهش نمی دهد.بلکه باید بخشید، باید گذشت، باید با تفاوت ها کنار آمد، باید اطمینان کرد باید راه حل ها را پیدا کرد و این چنین یک ساختمان ساخته می شود و انسان رشد می کند و ورزیده می شود.
گاهی برای پایدار ماندن زندگی، انسان باید خودش را تغییر دهد. اگر کسی برای رضای خداوند ازدواج کرده باشد و با توکل و دعا به درگاه خداوند فرد مورد نظر خود را انتخاب کرده باشد، می داند، فردی که همسر اوست ، بهترین فرد در جهت رشد وکمال اوست و با تغییر خود و تشویق طرف مقابل به همسان شدن، می تواند به رشد مناسب و نیز آرامش واقعی دست پیدا کند.

برچسب ها :


ارسال نظر