به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

شفاست دست تو بر گونه‌های تب دارم

دسته بندی: اشعار | نویسنده : FARNAZ | بدون نظر

  

 چگونه این پریانرا به دل نگه دارم
نشسته دیو سیاهی میان افکارم

نهیب می‎زندم چنگ‌های خونینش
بیا که خون دلت را خودم خریدارم

چقدر حفره‌ی خالی میان قلبم هست
چقدر چشمه‌ی خشکیده در دلم دارم

چقدر آب که رفتست و برنگشته به جوی
به ماهیان غریب دلم بدهکارم!

پر از صدای ترک خوردنم شبیه کویر
اگرچه تشنه وابری ولی نمی‌بارم

سکوت می‌کنم و آه می‌کشم یعنی
که دل شکسته و غمگین و سخت بیمارم

ولی چه خوب تو هستی و دست تو اینجاست
چه خوب اینکه سرم را به پات بگذارم

میان این همه هذیان که دوره‌ام کردند
شفاست دست تو بر گونه‌های تب دارم

برچسب ها :


ارسال نظر