به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

ماجرای کلاغ قار قاری

دسته بندی: داستان | نویسنده : admin | ۳ نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و خبر، روی این عکس کلیک کنید

داستان و حکایت جالب و آموزنده یک کلاغ به شعر

یه روزی آقای کلاغ ، به قول بعضیا زاغ
رو دوچرخه پا می‌زد ، رد شدش از دم باغ

ماجرای کلاغ قار قاری !!

یه روزی آقای کلاغ ، به قول بعضیا زاغ

 رو دوچرخه پا می‌زد ، رد شدش از دم باغ 

 
پای یک درخت رسید ، صدای خوبی شنید

 نگاهی کرد به بالا ، صاحب صدا رو دید

 یه قناری بود قشنگ ، بال و پر ، پر آب و رنگ

 وقتی جیک جیکو می‌کرد ، آب می‌کردش دل سنگ

 قلب زاغ تکونی خورد ، قناری عقلشو برد

 توی فکر قناری ، تا دو روز غذا نخورد

 روز سوم کلاغه ،‌رفتش پیش قناری

 گفتش عزیزم سلام ، اومدم خواستگاری!

نگاهی کرد قناری ، بالا و پایین، راست و چپ
 
پوزخندی زد به کلاغ ، گفتش که عجب! عجب

منقار من قلمی ، منقار تو بیست وجب

واسه جی زنت بشم؟ مغز من نکرده تب

کلاغه دلش شیکست ، ولی دید یه راهی هست

برای سفر به شهر ، بار و بندیلش رو بست

یه مدت از کلاغه ، هیچ کجا خبر نبود

وقتی برگشت به خونه ، از نوکش اثر نبود

داده بود عمل کنن ، منقار درازشو
 
فکر کرد این بار می‌خره ، قناریه نازشو

باز کلاغ دلش شیکست ، نگاه کرد به سر و دست

آره خب، سیاه بودش! اینجوری بوده و هست

دوباره یه فکری کرد ، رنگ مو تهیه کرد

خودشو از سر تا پا ، رفت و کردش زرد زرد

رفتش و گفت: قناری! اومدم خواستگاری

شدم عینهو خودت ، بگو که دوسم داری

اخمای قناریه ، دوباره رفتش تو هم!

کله‌مو نگاه بکن ، گیسوهام پر پیچ و خم

موهای روی سرت ، وای که هست خیلی کم

فردا روزی تاس می‌شی! زندگی‌مون میشه غم

کلاغ رفتش خونه نگاه کرد به آیینه

نکنه خدا جونم ! سرنوشت من اینه؟!

ولی نا امید نشد ، رفت تو فکر کلاگیس

گذاشت اونو رو سرش ، تفی کرد با دو تا لیس

کلاه گیسه چسبیدش ، خیلی محکم و تمیز

روی کله‌ی کلاغ ، نمی‌خورد حتی لیز

نگاه که خوب می‌کنم ، می‌بینم گردنتو

یه جورایی درازه ، نمی‌شم من زن تو

کلاغه رفتشو من ، نمی‌دونم چی جوری

وقتی اومدش ولی ، گردنش بود اینجوری

خجالت نمی‌کشی؟ واسه گوشتای شیکم!؟

دوست دارم شوهر من ، باشه پیمناست دست کم!

دیگه از فردا کلاغ ، حسابی رفت تو رژیم

می‌کردش بدنسازی ، بارفیکس و دمبل و سیم

بعدش هم می‌رفت تو پارک ، می‌دویید راهای دور

آره این کلاغ ما ،‌خیلی خیلی بود صبور

واسه ریختن عرق ، می‌کردش طناب‌بازی

ولی از روند کار ، نبودش خیلی راضی

پا شدی رفتش به شهر ، دنبال دکتر خوب

دو هفته بستری شد ، که بشه یه تیکه چوب

قرصای جور و واجور ، رژیمای رنگارنگ

تمرینهای ورزشی ، لباسای کیپ تنگ

آخرش اومد رو فرم ، هیکل و وزن کلاغ

با هزار تا آرزو ، اومدش به سمت باغ

وقتی از دور میومد ، شنیدش صدای ساز

تنبک و تنبور و دف ، شادی و رقص و آواز

دل زاغه هری ریخت ! نکنه قناریه؟

شایدم عروسی بازای شکاریه!!

دیدش ای وای قناری ، پوشیده رخت عروس

یعنی دامادش کیه؟ طاووسه یا که خروس؟

هی کی هست لابد تو تیپ ، حرف اولو می‌زنه!

توی هیکل و صورت ،‌ صد برابر منه

کلاغه رفتشو دید ، شوهر قناری رو

شوکه شد ، نمی‌دونست، چیز اصل کاری رو!

می‌دونین مشکل کار ، از همون اول چی بود؟

کلاغه دوچرخه داشت ،‌صاحب bmw نبود

نتیجه اخلاقی:
متاسفانه هیچ نتیجه‌ای که مبتنی بر اصول اخلاقی باشه ، نمی‌شه از این داستان استنتاج کرد.

نتیجه غیراخلاقی:
 هیچ‌وقت افراد ، علت واقعی که چرا شما رو نمی‌خوان ،‌بهتون نمی‌گن…

اصولا این تیپ سوالات که: تو فقط بگو چرا نمی‌خوای؟ تو فقط بگو مشکل من چیه… هیچ‌وقت جواب درست و حسابی بهش داده نمی‌شه!

پس خودتونو خفه نکنین

نتیجه قابل درک برای عموم قشر متوسط العقل رو به پایین:
 BMW از دوچرخه بهتره!

نتیجه از پیش مشخص و معلوم برای قشر دامبول جامعه:

 دوماد ما باید شازده باشه … عاشقونه دلو باخته باشه

واسه عروس دل نازک ما … دو سه ملیونی اندوخته باشه

نتیجه کاربردی برای حل معضل ازدواج:
 
حتی‌المقدور از کسی خوشتون بیاد که لااقل تو یک زمینه از شما معیوب‌تر باشه! تا احتمال ارائه جواب مثبت زیاد شه!

آقا اجازه! ما یکی رو سراغ داریم همه چیش از ما سره ، تازه جواب بله هم داده!

خب اتفاقا همین نشون می‌ده که ایشون هرچه‌قدر هم که از شما سر باشن، مغزشون از شما معیوب‌تره

برچسب ها :


ارسال نظر