به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه ۳۹

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۱۲ نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و خبر، روی این عکس کلیک کنید

مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۳۹)

مجله ویژه عاشقانه سایت کوچولو که بعد از مدت ها دوباره شروع به انتشار کرد!
(هر هفته یک شماره منتشر میشود)
شامل : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته عاشقانه

جمله هفته

ای شایستگان دلدادگی عظیم ، شما را چه کار با دلبستگی های کوچک ؟

عکس هفته

 

 

مجموعه قطعات عاشقانه
 

به رویای پرندگان راهمان نمی دهند

همین مختصر که تو در من اوج می گیری و من

از کف دستت جرعه ای می نوشم

برایم کافی ست

.

.

.

!

تو را عاشقانه دوست دارم

مثل گلهای بهاری

مثل پنجره های باز رو به دریا

مثل گلهای عاشق در باغچه های انتظار

تو را مثل خودت پاک و معصوم دوست دارم

بگذار نوازش انگشتانت

سیمهای زندگیم را به صدا درآورد

ونغمه ای بسازد که هم از آن توست

و هم از آن من…..

آری زیبایی رفته بود٬ آن هنگام که من رسیدم به گل او
چشم بسته به دنبالش سرنهادم
نیمه چنگی بر او در اینجا و نیمه چنگی بر او در آنجا…
و این است همه آن چیزهایی که در دست من بر جای مانده
شکل پرواز او!

محبوب من بیا …..
تا اشتیاق بانگ تو در جان خسته ام
شور حیات برانگیزد
من غرق مستیم
از تابش وجود تو در جام جان چنین
سرشار هستی ام !

با من چیزی بگو

کلامی آنقدر کوتاه که

همسایه نشنود

با من چیزی بگو

ساده ترین حرف انسانی

آوازی که یک حنجره به

یاد آورد

با من بگو

بگو که دوستم داری

مثل سیب سرخ قصه ها
عشق را
از میان
دونیمه
می کنیم
نیمه ای از آن برای تو
نیمه دگر برای من
بعد…
نیمه ها هم از میان
دوپاره
می شوند
پاره ای از آن برای روح
پاره دگر برای تن

باز خواب دیدن تو…

به تمام عمر می‌ارزد پس نگو

نگو که رویای دور از دسترس، خوش نیست…

ای مهربان …

بخاطر بسپار که زندگی همیشه بهار نیست

روزی ابر خزان بر ان سایه می افکند

و

بهترین یار ها را از هم جدا میکند

نام زیبای تو راهمراه با وفاداری هایت
که به بلندی آسمان است در
گنجینه قلبم تا ابد پنهان می دارم و برای تو که
اولین وآخرین حکایت بی انتهای زندگیم هستی می نویسم
دوستت دارم

همه ستاره هایی که برایت چیده ام

می رقصند

روی دامنم

برای لحظه ورودت

دستانم را می گشایم

با شاخه هایی

پر از سیب سرخ

با رودخانه ای

که

ماه می شود

برایت

روزی ستاره می کنم

چشمانم را

روی دامنم

دختری که از تو

دور

نبود

هنوز

دستهایت را می ستاید…

دستهای گرم تو مرا با عشق آشنا کرد

دشت سینه ات

امن ترین جایی است که میتوانم

در آن بیاسایم

نقش ها زده ام رنگ به رنگ

میخواهم آن را بی دریغ به روح لطیف تو تقدیم کنم

به تو که مهربانترینی

ای سکوتت لحظه لحظه مرگ من

آسمانی!

با توام ، حرفی بزن

بوی باران می دهد نجوای تو

گفتگوی سبز و بی پروای تو

می توان در بستر یادت شکفت

می توان همچون تو شعری تازه گفت

با غزل ، با مثنوی ، با انتظار!

یاد تو باغی است سرشار از بهار ..

.
.

!

 

یک داستان کوتاه

عشق

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است

 

 

یک شعر

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

فریدون مشیری

 

یک نکته از دکتر علی شریعتی

 

باید دیگر شد تا به یکدیگر شدن رسید

یکدیگر شد تا به همدیگر شدن رسید

و همدیگر شد تا معنی راستین عشق را

که ودیعه گرانبهای خدا است

در گنجینه نهاد آدمی دریافت!

 

یک قطعه انگلیسی 

I wish l could make you.

derstand how l love you

l am always seeking but

cannot find a way….

l love in you a something

that only have descovered

the you_ which is beyond the

you of the world that is

admired and known by others

a you which is eapecially mine

Which cannot ever

ای کاش می توانستم نشان دهم،

که تا کجا دوستت دارم.

همیشه در جستجو هستم،

اما نمیتوانم راهی بیابم…

به آن آنی در تو عاشقم،

که تنها خود کاشف آنم

آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،

و تحسین می کند.

آنی که تنها وتنها از آن من است.

آنی که هرگز رنگ نمی بازد،

وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.

 

یک اس ام اس عشقولانه

 

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

(برگرفته از فروم سایت کوچولو)

شماره های قبلی

برچسب ها :


ارسال نظر