به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

عاشقانه‌های علامه طباطبایی…

دسته بندی: مطالب زیبا | نویسنده : FARNAZ | بدون نظر

  

/ به احترام خانم و بچه ها می ایستاد
اهل کمک در خانه بود. با اینکه همسرش اجازه نمی داد کوچک ترین کار خانه را انجام دهد و همیشه همه چیز را برای مطالعه، تحقق و کتاب نوشتنش آماده می کرد اما علامه مردی نبود که اهل نشستن در اتاق و امر و نهی باشد. میهمان که می آمد، با هیجان می رفت کمک همسرش. همه کار می کرد؛ از مقدمات پذیرایی گرفته تا کارهای آشپزخانه. طوری کمک می کرد که خانم حتی یک لحظه از میهمان داری و پذیرایی احساس خستگی نکند. در خانه، مهربان بود و هر وقت به هرچیزی نیاز داشت خودش می رفت و می آورد. به اهل خانه خیلی احترام می گذاشت. خیلی وقت ها وقتی که خانم یا یکی از بچه ها وارد اتاق می شد، بلند می شد و به نشانه احترام، تمام قد می ایستاد.

دیگر جلسه خصوصی است
ساعت های ابتدایی شب ویژه خانواده بود؛ بگو و بخند و گفت و گوهای معمول خانوادگی. بعد ازظهر تا شب را می گفت دیگر جلسه خصوصی است؛ بیایید بنشینیم حرف بزنیم و می گفت این ساعت (نشستن با اهل خانه) بهترین اوقات من است و تمامی ناراحتی هایم را برطرف می کند. برای بچه ها از خاطراتش و مسائل روز می گفت، شوخی می کرد، برایشان شعر می خواند، نقاشی یادشان می داد و برایشان سرمشق می نوشت؛ مثل همه مردان خانواده اما با یک فرق اساسی. هیچ کدام از حرف ها، خاطرات، حکایت ها و شوخی هایش بی هدف نبود. سعی می کرد آموزه های دینی و خانوادگی اش را در همین ساعت های دورهمی و طوری که بچه ها را دلزده نکند، به صورت غیرمستقیم یادشان بدهد. شاید برای همین است که بچه های علامه، همیشه از هم صحبتی کودکانه شان با پدر خاطره خوشی دارند.

دختر امانت خداست
در صدا کردن خانم و بچه ها اخلاص خاصی داشت. حتی تا آخرین روز زندگی با همسرش هم او را با الفاظ سبک خطاب نکرده بود. همیشه «خانم» را همراه با نام او به کار می برد. غیر از هسمرش، به بچه ها هم احترام می گذاشت؛ مخصوصاً به دخترها. همیشه کنار اسم شان لقب «سادات» را هم بیان می کرد. می گفت حرمت دختر، مخصوصاً سیده باید حفظ شود. دختران امانت خدا هستند. هر چه آدم به آنها احترام بگذارد، خدا و پیغمبر خوشحال می شوند.
فرزند علامه می گوید: «رفتارش با مادرم بسیار احترام آمیز و دوستانه بود. همیشه طوری رفتار می کرد که گویی مشتاق دیدار مادرم است. ما هرگز بگو مگو و اختلافی بین آن دو ندیدیم. به قدری نسبت به هم مهربان و فداکار و باگذشت بودند که گمان می کردیم آنها هرگز با هم اختلافی ندارند. آنها واقعاً مانند دو دوست با هم بودند».

برچسب ها :


ارسال نظر