پیام مهم سایت کوچولو

با سلام و خوش آمدگويي...

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

 

همچنین آپلودسنتر کوچولو با سرعت بالا با حجم نامحدود در حال راه اندازی می باشد:

upload.kocholo.org

مجله عاشقانه ۴۳

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۳ نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۴۳)

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

جمله هفته

 

اگه یه روز دل کسی رو شکستی یه میخ بکوب تو دیوار، اگه به دستش آوردی میخ رو در بیار؛

 ولی چه فایده جاش رو دیوار میمونه

 

عکس هفته

 

 

مجموعه قطعات عاشقانه
 

بی قرار توأم و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت؟
تا به کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت؟
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد؟
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار؟
خسته ام از زندگی با غصه های بی شمار…!!!

عشق آبی رنگ است…
اشک ها جاری شد…
در فرو دست انگار ، یک نفر دلتنگ است…
همه ی شهر کنون خوابیدند ،
چشم من بیدار است ،
با تپش های دل پنجره گویی امشب ،
لحظه ی دیدار است…
در دل شهر غریب ،
با تو این عمر گرانمایه رقم خواهم زد ،
در شب تنهایی…
با تو در کوچه ی مهتاب قدم خواهم زد…
یاد آن روز بخیر…
فاصله بین من و تو ، فقط نامت بود ،
در میان همگان ،
دل من در سفر عشق خریدارت بود ،
تا افق همسفرت خواهم بود…
با دلم باش که در این وادی
دل مردم سنگ است…
یاد این باش که در پشت سرت ،
یک نفر تا به ابد دلتنگ است…

مهربانم
به اندازه اسمانی بی کران و دریایی زلال تو را تقدیس می کنم
و کلام ابی رنگت را بر خانه دلم می نگارم
و تنها واژه محبتم از ان توست
دیگر نسبت به هم بیگانه نیستم
احساسمان،ارزوهایمان و نگاهمان با هم گره می خورد
من تو را در قصه های شیرین عاشقانه ام جا داده ام
اکنون،فصلی سبز را با هم اغاز می کنیم
فصل خوش شکفتن،فصلی پر از احساس ،همدلی و دلدادگی
پنجره های زندگی مان را به روی امید و شادی باز خواهیم کرد
و ترانه خوش اهنگ صمیمیت را با هم خواهیم خواند
گل هایی از مهربانی و خوشبختی در باغچه دلمان خواهیم کاشت
تا بعد از این صداقت مان
صدای زلال خوشبختی ما را به افق های دور دست برساند
من همیشه با قلم محبت بر روی گلبرگ های عشق
با دستانی پر از مهر و چشمانی لبریز از باران
از میان هزاران واژه برای تو
دوستت دارم
را انتخاب می کنم

تنها به اندازه ی نم باره ای کنارم باش
تمام جاده های جهان را به جست و جوی نگاه تو آمدم
پیاده
باور نمی کنی؟؟؟
پس این تو
این پینه های پای پیاده ی من
حالا بگو
در این تراکم تنهایی
میهمان بی چراغ نمی خواهی؟

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
سر رو شونه هایت بگذارم….از عشق تو…..از داشتن تو…اشک شوق ریزم
منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم
بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم
وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم
اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد
پس نگو رویای دور از دسترس خوش نیست
قبول ندارم
گرچه جسم به ظاهر خسته است ولی دل دریاییست
تاب و توانش بیش از اینهاست
دوستت دارم
و تاوان آن هر چه باشد ، باشد
دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز
باکی ندارم از هیچ و هر کس که تو را دارم
عزیز دل .

نام تو
شعله نه
تکه‌ای از تابستان است
که گوشه‌ی دلم می‌سوزد
و سوی چشمانم است
وقتی برای یافتنت – کورمال کورمال -
دنیا را لمس می‌کنم
یک آن آفتابی می‌شوی
و تمام معنی زندگی در همان لحظه می‌چکد – غلیظِ غلیظ -
نام تو
مرگ را به تاخیر می‌اندازد

شاعر از کوچه مهتاب گذشت
لیک شعری نسرود
نه که معشوقه نداشت
نه که سرگشته نبود
سال ها بود دگر کوچه مهتاب خیابان شده بود………!!!!!!!!

کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت
 کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
 کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست
با محبت , با وفا , با مهربانیها نوشت
 کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت
 کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
 کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت …

پنهان کن در آغوشت مرا
مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن
آن سوی تاریکی
بر پهنه ی زندگی
آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و
باران سرود آفتاب را تکرار می کند…
راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید
و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد
لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را
در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید
و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد
پنهان کن مرا
در آغوشی که نامش دوست داشتن است …

اندیشیدن به تو
گرانبهاترین سکوت من است
طولانی‌ترین و پرهیاهوترین سکوت  ….
تو همیشه در منی
مانند قلبِ ســــــــاده‌ام
اما قلبی که به درد می‌آورد  …

 

یک داستان کوتاه

 

قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست. خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به‌ خدا گفته‌ بود.

هر بار خدا می‌گفت: از قطره‌ تا دریا راهی‌ست‌ طولانی. راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری. هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست.

قطره‌ عبور کرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.

قطره‌ ایستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت.

تا روزی‌ که‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دریا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دریا رساند. قطره‌ طعم‌ دریا را چشید. طعم‌ دریا شدن‌ را. اما…

روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست؟

خدا گفت: هست.

قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم. بزرگترین‌ را. بی‌نهایت‌ را.

خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اینجا بی‌نهایت‌ است.

آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ کلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد. اما هیچ‌ کلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت.

آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یک‌ قطره‌ ریخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور کرد. و وقتی‌ که‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چکید، خدا گفت: حالا تو بی‌نهایتی، چون که‌ عکس‌ من‌ در اشک‌ عاشق‌ است 

 

یک شعر

 آن که می گوید دوستت می دارم
خنیاگر غمگینی است
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزاران کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبی ست
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرم توست
هزار ستاره ی گریان
در تمنای من
عشق را ای کاش زبان سخن بود

  احمد شاملو

 

یک نکته از دکتر علی شریعتی

 

عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند

و خوبی همواره در انتظار خردی است

که او را بشناسد

و زیبایی همواره تشنه ی دلی

که به او عشق ورزد…

 

یک قطعه انگلیسی 


Not for me not for you
Days meet and leave
Do not stop for any one
Not for me not for you
There is no news of staying
Days meet and leave
You ‘d better to go too…
Do not remain !
Some as the days leave

 نه برای من ، نه برای تو
روزها می آیند و می روند ،
برای هیچ کس نمی ایستند
نه برای من، نه برای تو
از ماندن خبری نیست
روزها می آیند و می روند
تو هم برو
نمان درست مثل روزها ، برو.

 

یک اس ام اس عشقولانه

 

دیدار شما آرزوی ماست !
(روابط عمومی چشمان بی قرار)

 

 


ارسال نظر