به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه ۴۷

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۱۱ نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۴۷)

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

جمله هفته

 

مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد،روح زندگی را برای خویش نگه می دارد.

 

 

عکس هفته

 

 

 

 

مجموعه قطعات عاشقانه  

پاییز داره از راه میرسه،این فصل زیبا با اون رنگای زرد و سرخ و نارنجی که گرمای زندگی رو بهمون نشون میده…

چه زیباست زندگی رو از نو ساختن و چه زیباست به یاد گذشته های سبز و با طراوت افتادن…

یادم میاد اون روزای بهاری رو که زیر نم نم بارون چشم تو چشم به هم خیره شده بودیم و عشق و محبت رو به هم میفهموندیم…

این رو میدونم یه دنیا زیبایی در عشق وجود داره و من تونستم اون همه لذت رو در عاشق شدن بچشم

و این رو باور دارم که این خوشبختی رو با عشق ورزیدن به دست آوردم……

پاییز سرخ منو یاد گذشته های خوبمون میندازه چرا که من عشق رو از بهار شروع کردم

و اولین نگاه عاشقونه رو در پاییز تجربه کردم

و حالا که عاشقم و خوشبخت ، یقیین دارم که تا ابد هم خوشبخت و عاشق میمونم….

آره،من خوشبختی این روزها رو از پاییز به یادگار دارم….

ماه نازم عاشقونه دوستت دارم

و هیچ وقت نمیذارم کسی تو و خوشبختیمون رو ازم بگیره….

 


 
 

پاییز مهربان!

آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان !

با برگهای قهوه ای و سرخ و زرد خویش

نقش هزار پرده ای از یادها بکش …..

لختی درنگ کن!

از سطر سطر دفتر یادم عبورکن!

با من کتاب خاطره ها را مرور کن

 


 

یه روز دوست داشتنی

یه روز عاشقانه

تو هوای عاشقانه پاییز

تو زیباترین نقطه این شهر

زیر بارون عشق و احساس پاییز

صدای خش خش برگهای زرد و بی روح رو

که زیر پاهامون خرد میشدن رو حس میکردیم

ولی هیچی نمیگفتیم

اونروز هر دومون تو فکر بودیم

من تو فکر اینکه چه جوری ثابت کنم دوست دارم

تو هم تو فکر اینکه چه جوری میتونیم

تا آخرش با هم باشیم بدون انکه کسی ما رو از هم جدا کنه

یه دفعه دستم رو گرفتی

گرمای دستت بهم حس عجیبی داد

بهم گفت غرورت رو بشکن

بهش بگو دوسش داری

پس منم داد زدم و بهت گفتم:

دوست دارم و هیچوقت ازت جدا نمیشم

تو گفتی اما من دوست ندارم بلکه دیوونتم

گفتی قول میدم با همه بجنگم که مال من شی

من گفتم میترسم چون نمیشه

اما راست گفتی تو با همه جنگیدی و

منو مال خودت کردی

دوست دارم عزیزم

 


نفس می کشم

کوتاه و بی صدا

سکوت می کنم

طولانی و بلند

نفس هایم پر از طعم نفس های تو

و سکوتم پر از طنین موسیقی صدای توست

.

.

.

!

 

 
 

فواره ، عشق را

در رسیدن به ارتفاع و سرنگون شدن

تجربه می کند.

جویباره

در امتداد افق خزیدن را تا فنا شدن و رسیدن به عشق.

جویباره ای یا فواره …

فرقی نمی کند

دنبال عشق باش

.

.

.

!

 

 

من با تو شاعر می شوم،

تو با من شعر می نوازی،

چشمانت می خواند عمق دریای نیازم را،

و بعد ، دستانت،

و نوازش نُت های نیایشت

.
.
.

!
 


 

دوستت دارم

لحظه ای که اسمت را بر زبان می آورم

دوستت دارم

زمانی که دستت، دستانم را می فشارد

دوستت دارم

زمانی که در کنار هم آینده ای مبهم را ورق می زنیم

و زمانی که از همان لحظه ها پلی می سازیم برای دوست داشتن

دوستت دارم

زمانی که در کنار هم نشسته ایم و گویی که هیچگاه خیال برخاستن نداریم

دوستت دارم

و لحظاتی که با تو هستم همانند زدن پلکی سپری می شود

گمان کنم که این عشق است

و همان لحظه ای که دستم در دستان توست

لحظه عاشقی

 


 

 

شــــــــبگردی می‌کنــــم.

اما صدای نفــــــــــــس‌هایـــت را از پشــــــــت

هیچ پنــــــــــــــجره و دیواری نمی‌شـــــــــنوم.

آســوده بخواب نازنیــــــــــــنم،

شـــــــــ ــ ـ ـــــــهر در امن و امان اســـــــت …

تنها خانه‌ی من اســت که در آتــــش می‌ســـــــــــــــــوزد. ..


 
 

شب که می شود سوار بال رویا می شوم و از دریچه ی آبی خاطره

پرمی کشم به سوی آسمانی که تو در آن ساکنی

و قدم می گذارم به روی همان ستاره ای که هر شب

میعادگاه دیدار

من و توست …

 

تو با شب نامه ای به رنگ عشق چشم انتظار منی و من مثل همیشه

با قلبی لبریز اشتیاق

بی تاب زیارت چشمانت . تو با آوای تا به ابد مهربانت برایم از عشق می خوانی

و من سوار

بال رویا به گرد گرمای کلامت می گردم تا میلاد آبی سپیده ،

تا رویش خیس شبنم ،

تا

لحظه ی وداع ستاره و رویا …

 

کلبه ای می سازم

پشت تنهایی شب، زیراین سقف کبود

که به زیبایی پروازکبوترباشد

چهارچوبش ازعشق، سقفش ازعطربهار

رنگ دیوار اتاقش ازآب

پنجره ای ازنور، پرده اش ازگل یاس

عکس لبخند تورا می کوبم

روی ایوان حیاط

تا که هرصبح اقاقی ها را با توسرشارکنم

همه دلخوشیم بودن توست

وچراغ شب تنهای من، نورچشمان تواست

کاشکی درسبد احساسم، شاخه ای مریم بود

عطر آن را با عشق

توشه راه گل قاصدکی می کردم

که به تنهایی تو سربزند

توبه من نزدیکی وخودت می دانی

شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت

گرمی دست تو را می طلبد. 



 
 

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود
و شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند.
زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو می‌کنم:
ای کاش کنارم بودی دلارام من،
زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم…
عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر…
فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی…
شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید…
آری رها… رها از همه بندهای این جسم و این عالم،
رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع…
رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده…

تو نیز عاشق‌تر و شیداتر… تو نیز مخمور و مست…
اندکی عاشقانه‌تر زیر این باران بمان
ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند…

 

و صدای باران ، و سکوتی دلگیر

و نوایی که تو را می خواند : آه ای همدم ِ من زود بیا

یاد ِآن روز بخیر ،یاد ِ آن روز ِ سپید

یاد آن روز که دیدار ِ تو شد قسمت ِ من

یاد آن روز که نقاش ِ زمان

طرح ِ چشمانِ تو را

ساخت اندازه ی دیوار دلم

یاد آن روز بخیر .. 


تو را در میان ستاره های آسمان یافته ام ،

تو تنها ستاره درخشان و پرنورهستی!

تو را در میان گلستان باغ زندگی

در میان تمام گلها یافته ام تو

زیباترین و خوشبوترین گل هستی …

دوستت دارم

.

.

.

 

 

هر روز با طلوع نگاه توست که بر پنجره ی دلها،

فرشته ی امید می روید و کام ها

را از عشق تسبیح و نیایش سیراب می کند

و محبت و زندگی دوباره را بر جان های تاریک جاری می سازد

و عطر صمیمانه ی همدلی و دوستی را بر قلب ها می نشاند

 

 

یک داستان کوتاه

   

شرط عشق

جوانی چند روز قبل از عروسی آبله ی سختی گرفت و بستری شد…

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت هایش از درد چشم خود می نالید

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند…

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید زن نگران صورت خود… که آبله آن را از شکل انداخته بود و شوهر او هم کور شده بود

 مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد…

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود…

همه تعجب کردند…

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم …

 

یک شعر


بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی …
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟!
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم


هما میر افشار

 

 

 

یک نکته از دکتر علی شریعتی

 

مردم اغلب بی انصاف ٬ بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش .

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش .

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش .

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی

هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم !

 

 

یک قطعه انگلیسی

 

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

Everything that is beautiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند

the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.

but some how it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.

But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است

Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که

I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم.

 

 

یک اس ام اس عشقولانه

 

 

دترعزمیسزادتوم

همون “دوستت دارم عزیزمه”

که کلماتش برای سریعتر رسیدن به تو ، از سر و کول همدیگه بالا رفتن !

 

 


برچسب ها :


ارسال نظر