به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

چه ساده از هم دور شدیم

دسته بندی: داستان | نویسنده : FARNAZ | یک نظر

  

باز هم بیخودی قهر کرده بود و من هم از سر لج خودم را بخاطر غرورم به بی خیالی زده بودم !

بعد از چند روز که صبرم به ته رسیده بود طاقت نیاوردم و گوشی را برداشتم تا از دلش در بیارم . . .

هر چی sms میدادم بهش تحویل داده نمیشد،منم عادت نداشتم موقع منت کشی و این بازیا هی زنگ بزنم !

فکر میکردم مشکل از سیم کارتشه واسه همین هر چند ساعت در میون باز یه sms میدادم تا شاید بهش برسه اما . . .

دیگه داشتم دیوونه میشدم،یه هفته ای میشد که صداشو نشنیده بودم تصمیم گرفتم غرورمو بزارم کنار !

گوشی رو برداشتم و زدم بیرون از خونه یه کوچه خلوت پیدا کردم نشستم یه کنج شمارشو گرفتم . . .

اما بجای شنیدن صدای عشقم تنها صدایی که به گوشم خورد دِ موبایل سِت ایز آف بود !

دیوونه بودم دیوونه تر شدم،به هرجایی که قبلا می تونستم پیدایش کنم سر زدم . . .

اما اثری ازش نبود و من میبایستی که واقعیت را باور می کردم !

او رفته بود و من مانده بودمو دوستت دارم هایی که هرگز خوانده نشد . . .

حالا نمی دانم کدام یک مقصر بودیم من یا او ؟ ! ؟

او لایق عشق بزرگ من نبود یا من او را خوب نشناخته بودم . . .

چه ساده از هم دور شدیم هـِـی خــــــُــدا ! ! !

برچسب ها :


ارسال نظر