به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه ۴۹

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۴ نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۴۹ -جدید)

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

جمله هفته

 

از چشم تا قلب راهی است که از عقل عبور نمی کند.

 

 

عکس هفته

 

 

 

 

مجموعه قطعات عاشقانه  


 

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد

چشم های تو به من می بخشد

شورِ عشق و مستی

و تو چون مصرعِ شعری زیبا

سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی…

 


 
 

دوستت دارم

تو را چون نقش دریا دوست دارم

تو را چون عطر گلها دوست دارم

منم چون ماهی افتاده در خاک

تو را مانند دریا دوست دارم

بخند ای غنچه گلزار هستی

که من خندیدنت را دوست دارم

به باغ خاطره ای لاله سرخ

تو را تنهای تنها دوست دارم

 


 

تو را من دوست میدارم

نه قدر آب دریاها

که روزی خشک گردند شوند بیچاره ماهیها ….

تو را من دوست میدارم

نه قدر غنچه و گلها

که روزی خشک گردند برآرند آهی از دلها …

تو را من دوست میدارم

به قدر کهکشان و ماه انجمها

که جاویدان بماند عشق من تا بودن آنها ….

 


آن عمیق ترین چیز، آن شناخت ، آن دانش

و آن حس با تو یکی بودن از همان دیدار اول در من بیدار شد

و هنوز هم همان است

با این تفاوت که

حالا هزاران بار عمیق تر و لطیف تر است

من تو را تا پایان جهان دوست خواهم داشت

من تو را پیش از آنکه در این جسم و جان حلول کنی دوست می داشتم

این را در همان دیدار اول دریافتم

این تقدیر ما بود

ما بدین گونه با همیم

و هیچ چیز نمی تواند ما را از همدیگر جدا کند

 

 
 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم

یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش !

با شکوفائی خورشید و ،

گل افشانی لبخند تو،

آراستمش !

تار و پودش را از خوبی و مهر،

خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام :

(( دوستت دارم )) را

من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !

تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

 

 

براش بنویس دوستت دارم

آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن

ولی یه نوشته ,

به این سادگیا پاک شدنی نیست .

گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره

ولی تو بنویس ..

تو …

بنویس

 


 
 

کاش یادت نرود

روی آن نقطه پر رنگ بزرگ

بین بی باوری آدمها

یک نفر می خواهد با تو تنها باشد

نکند کنج هیایو بروم از یادت…

 


 
 

نشانی چشمان بیتابت را …

نقشی بر آسمان دل زدم

تا شبنگاهان باتو در اوج مانم

و به مقیاس آغوش ام تو را شعر کنم

.

.

.

!

 


 
 

آســمان نیــستم
کــه هــر پـــرنده
سـهمی از مــن
باشد

مــن
آن پــرنده ام
که ســهم آسمانش را
از چــشمان "تــو "
میخواهد

 


 
 

پاییز بلندی است امسال

رفته ای سفر

یک جور دگر

مانده ام!

ولی بی تو!

در انتظار پنجره ای

که نور را بیاورد

که گشت کند نسیم تو برای من

که گم شوم درون تو

گمان بی تمام من

بگو

کی تمام می شود انتظار من؟!

 


 
 

آنقدر به تو اندیشیدم

که نگاهم به خورشید سوزاند هرم لبهایش را

و تنم گرفت بوی تنت را

و تنگ شد دلی از غمی سنگین

این است حال و روزم

وقتی نیستی

.

.

.

!

 


 
 

تو را به یاد آن روز

تو را به گلبرگ های خشک آن رز خشکیده

تو را به روز اول بار دیدنت

تو را به اولین نگاه عاشقانه

تو را به یاد بارون روز نیامدنت

تو را به تنهایی روز رفتنت

تو را به بوی بارون روز برگشتنت

.

.

.

تنهایم مگذار دیگر

 

نشانی چشمان بیتابت را …

نقشی بر آسمان دل زدم

تا شبنگاهان باتو در اوج مانم

و به مقیاس آغوش ام تو را شعر کنم

.

.

.

!


 
 

می خواهم سر بیندازم از نو

خودم را

از غزل بافی چیزی سرت می شود؟

اگر نمی شود

پس ، بده آن دار دلتنگی را

که قاب گرفتی

روی دیوار سکوت

.

.

.

!

 

 

یک داستان کوتاه

 

 

داستان عاشقانه ی یک شعر

 

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند.

دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.

دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند .

ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود .

تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند…

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود.

سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود .

و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد.

اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.

شعر رو در قسمت پایین بخونید …

 

 

 

یک شعر


وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟


مهرداد اوستا

 

 

 

یک نکته از دکتر علی شریعتی

 
 

 

در هم نگریستند اما سرشار از مهربانی.

چشم هایشان هر کدام پیاله ی پر از شراب سرخ

که در کام تشنه ی چشمان هم می ریختند

و کم کم بر هر دو لب

لبخندی آهسته باز می شد،

لبریز از محبت،

سیراب از دوست داشتن،

نه عشق،

دوست داشتن!

لحظاتی این چنین،

خوب و شیرین و نرم و خاموش گذشت…

 

یک قطعه انگلیسی

 

, When my hair has all turned grey

Will you kiss me then and say

TEhat you love me in Desember

? As you do in May

  

وقتی گرد پیری بر سرم نشست

آیا باز هم مرا می بوسی و می گویی

که اکنون در خزان به تو عشق می ورزم

همان گونه که در بهار چنین بود ؟


 

 

یک اس ام اس عشقولانه

 

دستمال خیس آرزوهایم رافشردم همین سه قطره چکید:
با
من
بمان

     

برچسب ها :


ارسال نظر