به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه ۵۰

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۶ نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۵۰ و جدید)

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

جمله هفته

 

برای گفتن ( دوستت دارم )، تنها لحظه ای کافیست.
اما برای اینکه نشان بدهید چقدر… یک عمر زمان لازم است.

**دکتر لئو بوسکالیا**

 

 

عکس هفته

 

 

 

 

مجموعه قطعات عاشقانه  

 


آسمان میبارد


آسمان قصه عشق من و تو میخواند


آسمان یاد مرا یاد تو را در دل ما میکارد


آسمان چون غزل لیلی مجنون شده است


آسمان سخت پر از عطر من و تو شده است


من پر از عشق شدم


من پر از بوی طراوت بوی باران شده ام


من وجودم همه خیس از نم باران شده است


بین ما غصه و غم خار بیابان شده است


به تو می اندیشم


به نگاهم به نگاهت که پر از عشق شدند

 

روز دیدار هوا ساکت بود


قلب من لیک شنید خنده های دل بارانی ابر


بار دیگر آسمان میبارد


نه به شوق …


بلکه از درد جدایی که میان من و تو افتاده است

 


 
 


من اسیر یک بغض سنگینم


بغضی از جنس احساس و برخاسته از دلی بی قرار


برای رهایی از این اسارت


تنها به تبسم تو نیازمندم

  


 


تنها برنامه ای

که تکرارش آرزوی من است،


پخش زنده نگاه توست

 



ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر که هنوز٬

بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

غم و اندوه ٬ اگر هم روزی ٬ مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات ٬ از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا

چشم شادی وا کن و بگو با دل خود

که خدا هست هنوز

 

 

 


می خواهم زندگی ام را به پای ثانیه های با تو بودن بریزم٬

اما ثانیه ها هم در تپش لحظه ها مرده اند.

وقتی قاصدکها قدم به ایوان دلم می گذارند٬

عطر وجودت همه جا را پر می کند و دلم هوای تو را می کند.

یک روز سر به بیابان خواهم گذاشت٬

دیگر کسی نخواهد بود تا صدای دلتنگی ام را بشنود.

آن روز دیگر نه غصه خواهد بود و نه اشکی.

ما با هم سبز خواهیم شد در کویر عشق. 

 


 

می نویسم برای تو اما…
دست سردم را بگیر،نگذار پای قلم موقع نوشتن "‌ با من بمان " بر روی غم عشق تو بسُرد…  
    
 


 
 


بیا تمام پاییز را قدم بزنیم

خدا

در پاییز تو را

از شاخه قلبش

به زمین خیس دل من

 بخشید 

 

 


  خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم…
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد…
خسته شدم بس که تنها دویدم…
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن…
می خواهم با تو گریه کنم …
خسته شدم بس که…
تنها گریه کردم…
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم…
خسته شدم بس که تنها ایستادم
 


 

هوا که ابری می شود
صدای تو می پیچد
در آسمان گرفته دلم
و نگاه خسته مهربان تو….!
خسته از روزمره گی ها
و تکرار تصویر ها و تصور ها
و صورتک های مسخ شده
می ماسد در پشت پلک های بسته ام
. . . . . . . . . . .
هوا که سربی می شود
سلول های خاکستری مغزم
از تفکر بیهوده میایستند….!
میایستند و میرسند
به آرامشی در انجماد و سکوت …!
به جائی که تو را
در سیاهچاله افکارم گم کرده ام
به گردبادی که مدام
می پیچد من و تو را بدور خویش
و میبرد به سرزمین ابرها
میبرد به بینهایتی غریب…..!!
  
 


 

 

میخواهم از تو بنویسم

برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری

خنده هایم برای توست،

با تو بودن مرا شاد میکند

و بی تو بودن مرا گریان

تو با من هستی در حالی که کنارم نیستی

تو با منی چون در قلب می

قلبم را با دنیا عوض نمیکنم چون تو در آنی

و تنها تو را دوست میدارم

که سبزی مانند بهار…

استواری مانند کوه…

لطیفی مانند گل…

روانی همچون دریا.


 
 

این روزها کمتر …

تکرار می شوم !..

آخر تمام بودنم را ..

در نبودنت !…

مچاله کردم و انداختم …

دوووور …..!!!  

 


تــو میگذری ..

زمان ..

میــگـــــذرد !..

چه کنم با دلــــی ..

که از تو ..

توان گذشتنش ..

نیست !!


 


لبهایم را !

در گلدان می کارم

گل واژه ی

"دوستت دارم"

می روید

.

.

.

  !

 

 


برای تو می نویسم

که بدانی

هوایت را دارم

هوای دل پر ملالت را

وقتی خیس از اولین بارش تنهاییت برمیگردی

آسمان خسته ات را به من بسپار

همه ابرهای دلت را با خودم میبرم


.

.

.

!


 

 

 

یک داستان کوتاه

 

 

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد. 
 

 

یک شعر


تو به بوی غزل و قافیه آمیخته ای
به خدا حال مرا خوب به هم ریخته ای
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری
بی سبب نیست که در کنج دلم جا داری
به سپیدی غزل رایحه ی یاس منی
یاسمن پوش ترین قسمت احساس منی
یاسمن پوش ترین جای خدا را پر کن
من پر از زندگیم فاصله ها را پر کن
من جهنم زده ام حسرت سیبی دارم
باز نسبت به شما حس غریبی دارم
غربت و رخوت دستان مرا باور کن
نازنین قصه ی ایمان مرا باور کن
سالها قلب ، دم از صبر و تحمل میزد
به کتاب غزل عشق تفال میزد

 

 

یک نکته از دکتر علی شریعتی

 


دنیا را بد ساخته اند

کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند

و این رنج است. زندگی یعنی این ….

 

 

یک قطعه انگلیسی

 

… The legends says
That you can find the luckiest person in the world
riding on a unicorn
! with closed eyes
. I’ve seen you on that unicorn
Open your eyes
!!! to believe that you are the best
 
افسانه ها می گویند :
که خوشبخت ترین انسان زمین را می توان
سوار بر اسبی تک شاخ یافت
با چشمهایی بسته !
من تو را بر آن اسب دیده ام
چشمهایت را باز کن
تا باور کنی بهترینی !!!
 

 
 

 

یک اس ام اس عشقولانه

 
یوسف مصر اگر مشتریش دید و خرید . . .
دیده نادیده خریدار توام . . .

برچسب ها :


ارسال نظر