پیام مهم سایت کوچولو

با سلام و خوش آمدگويي...

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

 

همچنین آپلودسنتر کوچولو با سرعت بالا با حجم نامحدود در حال راه اندازی می باشد:

upload.kocholo.org

مجله عاشقانه ۵۱

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۸ نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۵۱ و جدید)

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

جمله هفته

 

دوستی مثل اسناد کهنه است قدمت زمان آن را قیمتی می کند

 

 

عکس هفته

 

 

 

 

مجموعه قطعات عاشقانه  

 

در چهره ات ماه می تابد

عمق جنگل در چشمانت موج می زند

خم می شوم و هر سلول پوستم

-که تو را می چشد-

مست می شود

لبانم باز از بوسه ات

می شکفد.

و فکر میکنم

تمام طبیعت باغستانیست

که تو را برای من

و مرا برای تو

جفت کرده…

جفت؟ … نه!…

ما یک نفریم…

  


 

اگر تـو نباشی…
اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند..
و ابرهای مهربان هم نمی توانند..
غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند..
اگر تـو نباشی…
چه خواب باشم و چه بیدار..
حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده در گوشه ای از خیابان ..
خیابانی که پای هیچ عاشقی به آن باز نشده است..
اگر تـو نباشی…
چه در کنار پنجره بایستم..
چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم..
اشتیاقی برای دیدن آفتاب ندارم..
اگر تـو نباشی…
دوری تـو را بی تعارف بگویم..
حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم..

 



 

با تــو تا نهایت زمانه…

تا باقی وجود٫ تا انتهای عالم فانی ٫عاشـقانه خواهم ماند…

تا بلندای قله های سپیـد خوشبختی…

با دو بال نازک به پرواز در خواهم آمد…

تجربه اولیـن عشــق..

با تــو شیرین شد خوب من…

با تــو گل خوشبختی از اعماق وجودم جوانه زد…

با تـو جرقه های عاشق شدن در آتشکده متروک قلبم شعله کشید…

و ترانه های عاشقانه ام با تـو به حقیقت رسید…

انجماد خون در رگهای یخ زده ام در شراره های آغوش سوزانت ذوب شد…

با تــو و وجود متبرک توست

که می خواهم بمانم…

تــو که با داشتنت پاییز سرد ٫ بهاری دلنشین خواهد بود…

تا همیشه وهمیشه در کلبـه عشــق

میزبان نفسهای عاشـقـانه ات خواهم ماند…

 

 


 

میدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب

مهربانت میکنم!

میدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه

برایت میخوانم ترانه عشق را !

میدانم که همه لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که

چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !

میدانم که به انتظار من نشسته ای ،اکر تو بگویی تا آخر عمر به انتظارم بنشین

، من تاآخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!

میدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

میدانم که چقدر دوستم داری دلتنگی که سهل است دلم برای یک لحظه

درکنارهم بودن پرپر میزند!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که

به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها

رامی شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی

تا بفهمی چقدربرایم عزیزی…

دوستت دارم ….

 


 

     

لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم …

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست …

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد …

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان …

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد …

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است …

لمس کن لحظه هایم را …

تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم،

لمس کن این با تو نبودنها را.


 
 

آغوش تو ناز بالش هزار رویای ندیده ی من و

دستهایم پر از وسوسه ی داشتنت.

آغاز تو حادثه ی از دست رفتن من بود و شروع

بودنت …. هنوز سر گشتگی ست.

حوالی چشم تو ناب ترین ترانه ی عاشقانه است .

آری…چشمانت را از کدامین خدا گرفته ای……

 

سلام یکی یه دونه ی دل بی قرارم

عزیزترینم !

نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نویسم !

شاید کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نمیشه وصف کرد !

باز هم برای تو می نویسم که امید دیدار نگاهت منو زنده نگه می داره !

تویی که شهد شیرین عشق رو بر لبانم نوشاندی تا بار دیگر زندگی رو از سر بگیرم … !

مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه ٬ تو می تابی و دل خسته ام رو بی تاب تر می کنی .

مث بارون بر تن تشنه ام می باری و سیرابم می کنی .

این همه شور و هیجان رو مدیون صدای مهربون توام .

تمام فصلها با وجود پاک تو زیبا و شیرینه و بی تو زیباترین ها و تمام لحظاتم سرد و غمگینه !

بمون تا برای همیشه با تو عاشق بمونم … !


 

  
 

عزیزم به هر جا که نگاه میکنم تو را میبینم. تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم

باور میکند دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم

اما به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی.

چشمهایم را آرام می بندم ، صدایت در گوشم میپیچد

طنین خنده هایت همه جا

را پر میکند ، بی اختیار لبخند میزنم ولی صدایت دور و دورتر میشود و من به

یاد میاورم که باز هم تو نیستی. چه شیرین است

تمام لحظه ها را به یاد تو بودن

دلم میخواد با تو در کنار ساحل بنشینم سرم را

روی شانه ات بگذارم و امواج

آبی را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم.

دلم برای آرامش نیلگون امواج

تنگ شده. دلم هوایت را کرده است.

دوباره بیقرار شده ام

دوباره این دل دیوانه برای دیدن تو

دلتنگ شده…. برای تو …

 

می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد!
باور کن
تقصیر من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هروقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یک اسمان خورشید بیاورند
یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار امدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم .


 
 

زندگی چون گل سرخی است

پر از خار،پر از برگ،پر از عطر لطیف

یادمان باشد اگر گل چینیم

خار و عطر و گلبرگ، هر سه همسایه دیوار به دیوار هم اند

زندگی چشمۀ آبی است و ما رهگذریم

بنشین بر لب آب، عطش تشنگی ات را بنشان

صفایی بده سیمایت را

و اگر فرصت بود

کفش ها را بکن و آب بزن پایت را

غیر از این چیزی نیست

زندگی…

آینه ای شفاف است

تو اگر زشت و یا زیبایی

تو اگر شاد اگر غمگینی

هر چه هستی تو در آینه همان می بینی

شادیت را در یاب

چون گل عشق بتاب

تا در آینه هستی، گل هستی باشی

 


 

عزیزم در کنار تو همه خوبیها را میابم

و در نگاه عاشقانه ات تازه میشوم

مهربان من باز به تو میگویم که دوستت دارم

و نگاهم را به نگاهت میدوزم و به پاکی چشمانت

قسم میخورم که تا ابد با تو میمانم تا بدانی

صادقانه و پاک دوستت دارم

تقدیم به عزیزم


گاهی دلتنگ میشم برای همه خاطرهای ریز و درشت

گاهی از حس غریبی سرشار میشم

گاهی من پر میشم از بغض میرسم به خلوت گریه

ولی باز تو رو دارم عزیز دلم

من تو رو دارم نفسم که بی تو زندگی حتی یه لحظه میخوام نباشه

نبودنت پیشم حتی یه لحظه نفس هامو به شماره میندازه

هیچوقت فکر نکن من میتونم جایی باشم که تو نباشی

چون واسه من چیزی جز عذاب نداره اینو باور کن

بدون تو به کدوم سفر برم که خوش باشم

وقتی همه دلخوشیم تویی

وقتی پناه و تکیه گاهم تویی

اوج خوشبختی من اروم گرفتن تو اغوش گرمته اینو بارها گفتم

اگه از حس دلتنگی گفتم واسه اینه که هیچ کسی را جز تو واسه شنیدن حرفام محرم نمیدونم

اخه همه دارو ندارم تویی

واست گفتم چون دلدارمی و باید رسم امانتو به جا بیارم و از حال و روزش با خبرت کنم

هر چند میدونم نگفته هم از دلم خبر داری

پس گفتم واسه نوازش دستات

واسه دوست داشتن دوست داشتنت

واسه حس خواستنت

که همه لذت من تو وجود تو خلاصه شده و بس

دوستدار تو تا ابدیت …

 

 


 

گویم دوستت دارم

شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام

و جمله ای را بیان کرده ام .اما….

این تنها یک جمله نیست !

دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ !

همین جمله ی کوتاه !

آری همین چند واژه خود کتابیست سرشار از معنا !

دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست…

 

 

یک داستان کوتاه

 

 عشق الکی

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

 شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ی حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
 پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد.
 فوری از جا پرید و جلو آمد دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است.
همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
 و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…  

 

یک شعر


چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم

گهی بر درد بی‌درمان بگریم
گهی بر حال بـی سامان بخنـدم

نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی بیهوده پندم

گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم

سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش رسانی ور گزندم

وگر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود می پسندم

 

سعدی

 

یک نکته از دکتر علی شریعتی

 
حالا بر خواسته ام!
چه ها می بینم؟
چه دنیایی است!چه زمینی چه آسمانی….!
دیگر زمینی نیست و همه آسمان است !
هستی سردری است آبی رنگ ! ملکوت فرود آمده است ! ماورا پرده بر انداخته است! آسمان بهشت بر چشمهای مجذوب من به لبخند بوسه می زند. آسمان های عرش خدا در قطره گرم اشک من غوطه می خورد ….
چه آسمانهایی !
به پهنای عدم ! به جلال خدا! به گرمای عشق! به روشنایی امید ! به بلندی شرف! به زلالی خلوص! به آشنایی انس به پاکی شکوه زیبا و مهربان دوست داشتن…!
چه می گویم؟
کلمات تنبل و عاجز و آلوده را کجا می برم؟ خاموش شوید ای کلمات ! از چه سخن می گو یید؟
و من اکنون در آستانه دنیایی ایستاده ام که در برابرم آنچه از آن دنیای خورشید و خاک و زندگی به چشمم می آ ید سکوت است و بس….

 

 

یک قطعه انگلیسی

 

ONCE I KNEW THE DEPTH WHERE NO HOPE
WAS AND DARKNESS LAY ON FACE OF ALL THINGS.
THEN LOVE CAME AND SET MY SOUL FREE.
ONCE I FRETTED AND BEAT MYSELF AGAINST
THE WALL THAT SHUT ME IN. MY LIFE WAS WITHOUT
A PAST OR FUTURE, AND DEATH A CONSUMMATION
DEVOUTLY TO BE WISHED,
BUT A LITTLE WORD FROM THE FINGERS OF ANOTHER FELL
INTO MY HANDS THAT CLUTCHED AT EMPTINESS,
AND MY HEART LEAPED UP WITH THE RAPTURE OF LIVING.
I DO NOT KNOW THE MEANING OF DARKNESS,
BUT I HAVE LEARNED THE OVERCOMING OF IT

 

به عمق نومیدی رسیده بودم و تاریکی چتر خود
بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و
روح مرا رهایی بخشید.
فرسوده بودم و خود را به دیوار زندانم می کوبیدم.
حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ
موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم.
اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد
در دستانم، به آن ورطه پوچی پیوند خورد و قلبم با شور زندگی شعله ور شد.
معنای تاریکی را نمی دانم، اما آموختم که چگونه بر آن غلبه کنم.

 

 
 

 

یک اس ام اس عشقولانه

 

نگاه تو سیب است…
و من نیوتنی بیچاره…
بی خواب از کشف جاذبه

 

 

برچسب ها :


ارسال نظر