به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

لیلی و مجنون

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

متنی زیبا به نام… لیلی و مجنون

برای خواندن روی ادامه متن کلیک کنید

لیلی گفت: موهایم مشکی است، مثل شب، حلقه حلقه و مواج. دلت توی حلقه های موی من است. نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟ نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟

مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت: نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم، دلم را هم.

لیلی گفت چشم هایم جام شیشه ای عسل است، شیرین. نمی خواهی عکس ات را توی جام عسل ببینی؟ شیرینی لیلی را ؟

مجنون چشم هایش را بست و گفت: هزار سال است عکسم ته جام شوکران است، تلخ. تلخی مجنون را تاب می آوری؟

 لیلی گفت: لبخندم خرمای شیرین نخلستان است. خرما طعم تنهاییت را عوض می کند، نمی خواهی خرما بچینی؟

 مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوست تر دارم .

لیلی گفت: دستهایم پل است، پلی که مرا به تو می رساند. بیا و از این پل بگذر.

 مجنون گفت: اما من از این پل گذشته ام.آنکه می پرد دیگر نیازی به پل ندارد.

لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی است، بی سوار و بی افسار. عنانش را خدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟

 مجنون هیچ نگفت. لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود.

 تنها شیهه اسبی بود و ردپایی بر شن.

 لیلی دست بر سینه اش گذاشت صدای تاختن می آمد.

اسب سرکش اما در سینه لیلی نبود…

 

(این متن رو یکی از دوستان به عنوان کادو روزه تولدم بهم داد)

برچسب ها :


ارسال نظر