به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

خوابگردیهای عجیب

دسته بندی: گوناگون | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

مطلبی خواندنی از خوابگردی های جالب و استثنایی

راه رفتن در عالم خواب موضوعی تازه و غیرعادی نیست و بسیارند کسانی که وقتی در خواب عمیق فرو میروند، ناخودآگاه از رختخواب برمی خیزند و در اتاق یا خانه خود چند ثانیه یا چند دقیقه ای به شبگردی می پردازند…

راه رفتن در عالم خواب موضوعی تازه و غیرعادی نیست و بسیارند کسانی که وقتی در خواب عمیق فرو می*روند، ناخودآگاه از رختخواب برمی*خیزند و در اتاق یا خانه خود چند ثانیه یا چند دقیقه*ای به شبگردی می*پردازند. ولی گاهی این حالت از چند ثانیه و دقیقه تجاوز می*کند و اتفاقات عجیبی طی آن روی می*دهد. به نمونه*هایی که از این نوع خوابگردی*های غیرعادی به ثبت رسیده*اند، توجه کنید:
خوابگرد قاتل
«کنت پارکس» 23 ساله و اهل تورنتو بود که به همراه همسر و دختر کوچکش در این شهر زندگی می*کرد. او به خاطر بیکاری و قرض*های بسیار گرفتار مشکل بی*خوابی شده بود. کنت صبح زود روز ۲۳ می* سال ۱۹۸۷ از رختخواب برخاست، سوار اتومبیل خود شد و ۲۳ مایل راه را طی کرد تا به منزل خانواده همسرش رسید. سپس با یک چاقو مادرزن خود را که خیلی هم او را دوست داشت به قتل رساند. او به پدرزن خود هم حمله کرد ولی او زنده ماند. بعد دوباره سوار اتومبیل شد و به اداره پلیس رفت و گفت: «فکر می*کنم من یک نفر را کشته*ام.» تازه در آن وقت بود که متوجه شد آثار بریدگی عمیقی در دستان خودش هم دیده می*شود. از آنجا که آقای پارکس هیچ چیز از آن قتل را به خاطر نداشت و انگیزه*ای نیز برای انجام آن کار موجود نبود، از طرفی او سابقه راه رفتن در عالم خواب را داشت، پلیس به این نتیجه رسید که او در هنگام ارتکاب به قتل، خواب بوده است.

خوابگرد هنرمند

«لی هادوین»« یک انسان معمولی است که روزها شغل پرستاری دارد ولی جالب آنجاست که آقای هادوین شب*ها به یک هنرمند نقاش بدل می*گردد. او شب*ها در خواب عمیق از رختخواب خود برمی*خیزد و آثار هنری حیرت*انگیز و فوق*العاده*ای خلق می*کند ولی وقتی صبح از خواب بیدار می*شود هیچ چیز از اتفاق شب گذشته به یاد نمی*آورد. او که به «کیپاسو» معروف شده است، می*گوید: از این استعداد شبانه گیج شده*ام زیرا در طول روز و در عالم بیداری هیچ استعداد یا علاقه*ای نسبت به نقاشی احساس نمی*کنم. هادوین اولین بار در چهار سالگی خوابگردی را آغاز کرد ولی به گفته پدر و مادرش این وضعیت او کاملا عادی و مثل خیلی دیگر از بچه*ها بود. در نوجوانی شروع به نقاشی در عالم خواب کرد و ابتدا این طراحی*ها را روی دیوار اتاق خوابش می*کشید. در جوانی این عادت بیشتر شد و او دیگر روی هر چیزی که دم دستش بود، می*کشید. او هم*اکنون قبل از خواب تمام وسایل مورد نیاز برای نقاشی مثل کاغذ، مداد شمعی، گچ طراحی و غیره را کنار خود و مکان*های خاصی مثل زیر راه پله می*گذارد و صبح نقاشی*های آماده را برمی*دارد.

خوابگرد آشپز

«رابرت وود» یک آشپز ۵۵ ساله است که هفته*ای چهار، پنج بار شب هنگام در عالم خواب به آشپزخانه می*رود و املت و سیب*زمینی سرخ کرده و چیپس درست می*کند. او چهل سال است که در خواب راه می*رود ولی این عادت عجیب او و همسرش «النور» را نگران کرده است و می*ترسند در زمان آشپزی در عالم خواب حادثه*ای برای او یا خانه رخ بدهد. این زن و شوهر به دلیل وجود نگرانی شدید در شبانه*روز بیشتر از سه ساعت نمی*خوابند. آقای وود معتقد است دلیل اصلی این خوابگردی*ها، وجود زخم در روده اوست زیرا به خاطر این مشکل روزانه می*تواند در وعده*های مختصری غذا بخورد و احتمالا گرسنگی باعث می*شود که در عالم خواب به آشپزی بپردازد.

خوابگردی که از سرما مرد!!
در ژانویه سال ۲۰۰۹ «تیموتی بروگمن» تکنسین برق ۵۱ ساله اهل «ویسکانسین» نصف شب با یک لباس خواب نازک از خانه خارج شد. جسد او روز بعد در فاصله ۱۹۰ یاردی خانه*اش پیدا شد. آن شب دمای هوا به شانزده درجه فارنهایت زیر صفر رسیده بود و بروگمن از شدت سرما جان خود را از دست داد. بازرسان پلیس یک بسته قرص «امبین» در اتاق خواب او یافتند. این دارو نوعی قرص خواب*آور می*باشد که در موارد بسیاری باعث خوابگردی می*شود.

سگ خوابگرد
راه رفتن در عالم خواب فقط مختص انسان*ها نیست. «بیزکیت» یک سگ خانگی است که دچار عارضه خوابگردی است و در زمان خواب به این طرف و آن طرف می*رود.

خوابگرد باغبان
در سال ۲۰۰۵ یک کارشناس کامپیوتر ساعت ۲ نیمه*شب در عالم خواب به حیاط رفت و با ماشین چمن*زنی چمن*های باغچه را کوتاه کرد که همسرش سررسید. آن شب «ربه*کا آرمسترانگ» نیمه*های شب از صدای ماشین چمن*زنی از خواب بیدار شد و دید اثری از همسرش نیست او از پنجره به بیرون نگاه کرد و «یان آرمسترانگ» را دید که دارد چمن*ها را کوتاه می*کند. او ترسید همسرش را بیدار کند چون شنیده بود این کار ممکن است برای فرد خوابگرد خطرآفرین باشد. بنابراین ماشین را خاموش کرد و به رختخواب برگشت. چند دقیقه بعد یان ۳۴ ساله هم به رختخواب برگشت. صبح روز بعد یان به هیچ*وجه حرف*های ربه*کا را درباره واقعه شب گذشته باور نکرد.

خوابگردی که ایمیل می*فرستاد

در سال ۲۰۰۵ یک زن ۴۴ ساله ساعت ۱۰ شب به رختخواب رفت ولی دو ساعت بعد برخاست و کامپیوتر خود را که در اتاق کناری بود روشن کرد و به اینترنت وصل شد و سه ایمیل فرستاد. این ایمیل*ها به صورتی غیرقابل فهم نوشته شده بودند. در اولین ایمیل که کامل*تر از بقیه بود، نوشته شده بود: «فردا بیا، شام و نوشیدنی. ساعت ۴ نوشیدنی و خاویار بیاور.»
متخصصان می*گویند هر چند که این جملات ناقص هستند ولی اینکه یک فرد در عالم خواب بتواند تایپ کند، یک پیغام بنویسد و ایمیل ارسال کند بسیار عجیب است به ویژه اینکه این زن کلمه عبور خود را نیز به خاطر داشته است.

خوابگرد شگفت*انگیز
همین چند روز پیش یعنی در ماه می* سال ۲۰۰۹ یک دختر نوجوان در عالم خواب از پنجره اتاق خود واقع در طبقه دوم یک قصر قدیمی که ۵/۷ متر از سطح زمین ارتفاع داشت پایین رفت! «راشل وارد» از تخت خود برخاست یک بلوز گرمکن بپوشید و از پنجره اتاق به روی علف*های بیرون خانه پرید و جای پای او به عمق حدود ۱۵ سانتی*متر روی زمین افتاد، ولی بعد بلافاصله تعادل خود را ازدست داد و به زمین افتاد. او که نیمه بیهوش بود با جیغ و فریاد، والدینش را صدا زد و آنها در حالت گیجی و حیرت*زدگی او را به بیمارستان رساندند در کمال حیرت پزشکان معلوم شد هیچ جای بدن او نشکسته است. عجیب*تر آنکه دوشیزه ۱۸ ساله صبح روز بعد تازه از خواب بیدار شد و جریان دیشب را اصلا به خاطر نداشت.

رکـورددار دمـای بـدن
«شارون و پیتر براون» تقریبا هشت ماه از سال در تلاش شدید هستند تا بدن پسرشان «بن» را گرم نگه دارند. آنها می*گویند: «پزشکان معتقدند اسم بن باید وارد کتاب رکوردهای گینس شود زیرا دمای بدن هیچ کس در دنیا مثل او پایین نیست.» دمای بدن بن معمولا به حدی پایین است که افراد معمولی در آن دما به کما می*روند و حتی در هوای خوب دمای بدن او از ۳۳ درجه سانتی*گراد بالاتر نمی*رود. دمای طبیعی بدن انسان ۲۶ درجه سانتی*گراد است و دماهای زیر ۳۵ درجه ضعف محسوب می*شود. به سندروم هایپوتالامیک معروف است. این موضوع بر روی زندگی او تاثیر زیادی داشته و خانواده او مکررا مجبور می*شوند او را با آمبولانس به بیمارستان برسانند. خانواده او در حال حاضر پول*های خود را جمع می*کنند تا برای او یک پتوی مخصوص بخرند که اغلب در عمل*های جراحی مورد استفاده قرار می*گیرد. این پتو به بن کمک خواهد کرد که بیشتر در خانه بماند و کمتر در بیمارستان بستری شود.

حفظ تعادل بر لبه پرتگاه
یک مرد ورزشکار ۶۱ ساله هندی به نام «کیوراج گورجار» تنها با استفاده از یک دوچرخه BMX نمایش*های زیبایی بر لبه پرتگاه*های نزدیک شهر خود «جودپور» در هند اجرا می*کند. او قادر است روی این دوچرخه ۳۶ مدل حرکت تعادلی یوگا را اجرا کند.
او که از سیزده سالگی آموزش این ورزش را آغاز کرده است می*گوید: روزی یک ساعت یوگا کار می*کند و در این کار پشتکار زیادی از خود نشان می*دهد.
کیو برای اجرای نمایش*های تعادلی خود یوگا را با دیگر ورزش مورد علاقه*اش یعنی دوچرخه*سواری تلفیق کرده و شکلی تازه و زیبا از ورزش را خلق نموده است.

۲ ساعـت آویختـه بـه قـطار
یک توریست آمریکایی حدود ۲ ساعت و نیم از بیرون، به قطاری در استرالیا آویزان بود. «چادونس» 19 ساله در آخرین لحظات به ایستگاه قطار رسید و وقتی دید قطار می*خواهد حرکت کند به سوی آن دوید و به سوی آن پرید ولی همین که پاهایش را به سوی پله قطار پرت کرد، قطار به حرکت در آمد و دیگر کاری از دست او بر نمی*آمد! اوایل که قطار آهسته حرکت می*کرد چاد موفق شد خودش را به روی یک پله کوچک جا بدهد ولی وقتی سرعت قطار زیاد شد و به هفتاد مایل بر ساعت رسید، تازه فهمید چه تصمیم خطرناکی گرفته است.
آقای ونس می*گوید: «می*ترسیدم از آن سفر جان سالم به در نبرم. اگر با آن سرعت از قطار می*افتادم و به آن صخره*های وحشتناک کنار ریل می*خوردم، مرگم حتمی بود.»
آقای ونس دانشجو اهل آلاسکا است که می*خواست از «آدلاید» به «داروین» برود. بعد از دو ساعت و بیست دقیقه آویزان ماندن بر پله قطار سرانجام یکی از خدمه، صدای فریادهای مایوسانه او را می*شنود و قطار می*ایستد. آقای ولز راننده این قطار می*گوید: «چاد خیلی خوش*شانس است. وقتی ما او را نجات دادیم پوست صورتش مثل گچ سفید و رنگ لب*هایش کبود بود. ما هنوز باید سه ساعت دیگر می*رفتیم تا به مقصد برسیم و اگر متوجه او نمی*شدیم دمای بدنش پایین می*رفت و دیگر نمی*توانست بدنه قطار را بچسبد و می*افتاد. او تا چند ساعت به شدت می*لرزید و بدنش کرخ شده بود. من تا به حال چنین چیزی ندیده بودم و واقعا امیدوارم بعد از این هم نبینم.»

برچسب ها :


ارسال نظر