< ورود     


آخرین ارسال های انجمن


عنوان موضوع پاسخ آخرين ارسال
»  احساسات روزانه ((( امروز چه حسی داری كوچولو؟ ))) 23440 devs
»  【ツ】 دوست داری الان کی آنلاین بشه؟ 【ツ】 316 Sin-Sin 137179
»  ❤(◕‿◕) قبلیت امضاش قشنگ تره یا آواتارش نمره بده ؟ (◕‿◕)... 5106 Sin-Sin 137179
»  الان زیر لبت چی زمزمه می کنی ؟ 293 Sin-Sin 137179
»  ₪.•: دعـای فـرج امام زمـان (عج) :•.₪ 144 samira BanOo
»  【ツ】اگه بخوای اعصاب نفر قبلی و به هم بریزی کدوم از را ه ... 1559 samira BanOo
»  نفر قبلیت خصلت کدوم سوغاتی و داره؟ 110 samira BanOo
»  :•:•:•:بـــه نفـــر قبلیت چــه رنگی میدی؟.. :•:•:•: 1882 samira BanOo
»  【ツ】 بـرای نفــر قبلیــت شایعــه بســاز 【ツ】 556 samira BanOo
»  ●○●○از چه چیز نفر قبلیت خوشت میاد؟●○●○ 726 samira BanOo
»  :•:•:•:نفرقبلیت...........ترین ادمیه که تاحالا دیدی؟:•:... 837 samira BanOo
»  الان داری به کی فکر میکنی؟^_^ 657 samira BanOo
»  ☆♡☆هستی؟نیستی؟☆♡☆ 1311 samira BanOo
»  【ツ】بــرای نفـر قبلیــت جــوک بفــرست 【ツ】 216 samira BanOo
»  ๑۩۞۩๑ چـــــت ر و م کــــو چـــو لــــو ๑۩۞۩๑ 44436 samira BanOo

مطالب برتر




خرید رویایی

به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه ۶۱

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۵ نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۶۱ جدید)

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

 

جمله هفته 

هیچ وقت به پایان نیندیش، بگذار تا پایان مانند آغاز تو را غافلگیر کند.


" دکتر علی شریعتی"

عکس هفته

 

 

 

 

مجموعه قطعات عاشقانه  

 

 

همپای لحظه های دلتنگی ام ، همسرم ،

وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شد اندیشیدم که الهه عشق،ناب ترین عشق هستی را نصیبم کرده است

عزیزم آهنگ صدایت زیبا ترین ترانه زندگیم

نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است

پس با من بمان تا زنده بمانم

به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را ،

تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم

به پاکی چشمانم قسم که تا ابد با تو می مانم

بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم

زیرا می دانم فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت…

دوستت دارم…

 


 

چنان زیبایی

که نمی توانم به یادت بیاورم

تصویرت،

سر می رود از آئینه…

 



 

ای آسمانی ترین ستاره ی هستی !
با تو …
جرقه های عاشق شدن ، در آتشکده ی متروک قلبم شعله کشید !!
و ..
ترانه های عاشقانه ام
با تو …
به حقیقت رسید !!
و با تو …
و وجود گرم توست که میخواهم بمانم ..
و تا همیشه و همیشه ..
در کلبه ی عشقم
میزبان نفسهای عاشقانه ات خواهم بود .. !!!

 

 

یک لحظه با شکستن قلب مهربانت، قلب من نیز می شکند، اینگونه دلگیر نباش،

یک لحظه غم تو مرا به ماتم می نشاند!

یک لحظه اشک ریختنت، دلم را می سوزاند، اشک نریز که یک عمر مرا گریان خواهی دید!

طاقت ندارم ببینم که از لحظه های در کنار من بودن اینگونه پریشانی،

اگر تو را آزار می دهم دست خودم نیست، عاشقم و دلم نمی خواهد که روزی دوباره تنها

شوم!

اگر تو را با حرفهایم می رنجانم مرا ببخش، من گرفتار توام،

طاقت بی تو بودن را ندارم!

اگر یک روز بی تو باشم، دنیا برایم تیره و تار خواهد بود، بیخیال زندگی،

من نیز خواهم رفت، به جایی که دیگر حس نکنم که بی تو هستم!

یک لحظه با سکوتت، صدای فریاد مرا خواهی شنید،

سکوت نکن، تا ناله نکند قلبی که طاقت سکوت تلخ تو را ندارد!

یک لحظه با نبودنت مرا به آتش خواهی کشید، حالا که آمدی برای همیشه

با من باش که طاقت سوختن را ندارم!

یک لحظه بی محبتی ببینم، از غم و غصه می میرم،

یک لحظه حس کنم که از من خسته ای، دیگر به من نگو چرا اینک دلشکسته ای؟!

نمی خواهم یک لحظه دور از تو باشم، وای به آن روزی که یک عمر بی تو باشم،

آن روز عمری باقی نخواهد ماند،

زیرا در همان لحظه ی رفتنت، دیگر مرا نخواهی دید!

 

 

تنها صدایت را میخواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

نگاهت را میخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

وجودت را میخواهم تا گرمای آغوشم باشد

دستهایت را میخواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد

و تنها خنده هایت را میخواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد

آری تنها تو را میخواهم ..


  
 

   

زیر این سقف کبود


زیر این سلطه سنگین سکوت


اگر از تو یادی نکنم


به خدا میشکنم
. . .
 

 

 

فقط با تو
زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو !
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو!
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو!
آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد!
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد!
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو!
زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو!
این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم!
این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم!
خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد!
تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد!
میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ، فقط تو لایق این عشق
بی پایان منی!
می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی !
عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ، فقط با هم ، تنها در کنار هم!
زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو!
عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان!
لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو!
 

 

   

غرورم حتی

تو را طور دیگری دوست دارد

به تو که میرسد

بیصدا می شکند

 

بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه….
دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه
است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند
و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند…
دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پایان
نمیرسد اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود…
بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام….
بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم…
ببین عشق چه غوغایی در این دفتر عشق به پا کرده….
دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده ….
برای تو می نویسم که میدانم مثل منی ، همصدا با من ، و همنشین با اشک!
برای تو مینویسم که عاشقترینی ، غمگینترینی و یا تنهاترینی
 


حدیث عشق من و تو،
حدیث ابر بهاریست،
تو از قبیله لبخند،
من از قبیله اندوه.
فضای فاصله صد آه،
فضای فاصله صد کوه،
تو از سپیده و نوری،
من از شقایق گلگون.

 

 

این همه واژه

و من از سکوت لبریزم

انگار کابوس این روزهای خاکستری

سایه انداخته به خیال من…

حوالی این ساعت های بارانی

جای زیادی برای رفتن ندارم

غیر از

آغوش تو

یا

کوچه پس کوچه های این شهر غریب…

 


 

می اندیشم به نگاهت

که تمامی جان و روانم را به ترنم و تمنا وا می دارد

می اندیشم به انگشتانت

که بی پرده

ساز عشق مرا در تمامی پرده ها می نوازد

و اکنون

می اندیشم به دستانت

که چه سبک و آشنا

با راه و رمز های عشق

آرام و داغ و تند

چون شراب و گردباد و سیلاب

مرا در بر میگیرد

وغم هایم را می تکاند

و بیخیالی می کارد

حرف دیگه ای نیست … فقط بدون

که نیلوفرانه دوستت می دارم
نه مانند مردمانی که دوست داشتن را
به عادتی که ارث برده*اند
با طعم غریزه نشخوار می کنند
من درست مثل خودم
هنوز و همیشه دوستت می دارم

 

من دلم به یک رویا خوش است
به شب قدم زیر آسمان
زیر مهتاب کوچه ی خلوت
آن موی بیقرار یار
یک دل از عشق سر شار
یک دنیا فاصله است
یک درد بی صدا و مرگوار
یک ستاره همیشه درخشان است
یک تقدیر ناسازگار
و یک " ای کاش " همیشه ماندگار
نگفته*ام به یار محبوس
که " منهم از صمیم قلب دوس…
….

پس همیشه دوستم بدار..
 

یک داستان کوتاه

 

   

روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد. شیوانا از زن پرسید :"آیا مرد نگران سلامتی او و خانواده اش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می کند !!؟؟ " زن در پاسخ گفت :" آری در رفع نیاز های ما سنگ تمام می گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی کند! " شیوانا تبسمی کرد و گفت :" پس نگران مباش و با خیال آسوده به زندگیت ادامه بده !!!" دو ماه بعد دوباره همان زن نزد شیوانا آمد و گفت : "به مرد زندگی اش مشکوک شده است . او بعضی از شب ها به منزل نمی آید و با ارباب جدیدش که زنی جوان ، پولدار و بیوه است صمیمی شده است . زن به شیوانا گفت که می ترسد مردش را از دست بدهد.شیوانا از زن در خواست کرد که بی خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد.روز بعد زن نزد شیوانا آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را در منزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه اش را پیدا کند و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی خبر منزل را ترک کرده اند .

شیوانا تبسمی کرد و گفت:"نگران مباش!! مرد تو مال توست. آزرش مده و بگذار به کارش برسد. او مادامی که نگران شماست به شما تعلق دارد ."

شش ماه بعد زن گریان نزد شیوانا آمد و گفت:"ای کاش پیش شما نمی آمدم و همان روز اول جلوی شوهرم را می گرفتم .او یک هفته پیش به خانه ارباب جدیدش یعنی همان زن بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده و این نشانه این است که او دیگر زن و زندگی را ترک گفته و قصد زندگی با آن زن بیوه را دارد ." زن به شدت می گریست و از بی وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد . شیوانا دستی به صورتش کشید و خطاب به زن گفت:"هر چه زوذتر مردان فامیل را صدا بزن و بی مقدمه به منزل آن زن بیوه بروید.حتما بلایی بر سر شوهرت آمده است."

زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق شیوانا به منزل ارباب پولدار رفتند.ابتدا زن بیوه از شوهر زن احساس بی اطلاعی کرد.اما وقتی سماجت شیوانا در وارسی منزل را دید تسلیم شد . سرانجام شوهر زن را در درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند .او را در حالی که بسیار ضعیف و در مانده شده بود از چاه بیرون کشیدند. مرد به محض این که از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعا به همسر و فرزندانش خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند .شیوانا لبخندی زد و گفت:"این مرد هنوز نگران است .پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد ." بعد مشخص شد که زن بیوه هر چه تلاش کرده که مرد را فریب دهد موفق نشده است و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده بود .

 

یک شعر



عشق کافیست….
اگر چه جهان رنگ پریده باشد
و جنگل جز به شکایت دهان نگشاید
اگر چه آسمان تاریک تر از آن
که دیدگان تار
گل انگشتانه و مروارید را
در زیر آن بیابند ،
اگر چه تپه ها در سیطره سایه هایند
و دریا در اسارت جادویی سیاه ،
و روزگار
پرده فراموشی
بر هر چه رفته است می افکند ،
اما
دستانمان نمی لرزد
پایمان نمی لغزد !
که پوچی نخواهد آزرد
و ترس دگرگون نخواهد کرد
لبان معشوق را!
چشمان عاشق را !

 

ویلیام موریس

 

 

یک نکته از دکتر علی شریعتی

 
 

زندگی خوردن و خوابیدن نیست .

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست .

زندگی چون گل سرخی است

پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف .

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار

همه همسایه دیوا ر به دیوار همند

 

یک قطعه انگلیسی

 

Let’s Talk About Love

Everywhere I go all the places that I’ve been
Every smile is a new horizon on a land I’ve never seen
There are people around the world – different faces different names
But there’s one true emotion that reminds me we’re the same…
Lets talk about love

بیایید از عشق بگوییم

هر کجا که می روم، هر جائیکه تا به حال بوده ام
هر لبخند افق تازهای به سرزمینی که تا کنون ندیده ام می باشد
مردمانی در سراسر دنیا هستند ، با چهره و نام های متفاوت
اما احساس حقیقی یاد آور این امر است که همگی برابریم
بیایید از عشق بگوییم

 

 

 

یک اس ام اس عشقولانه

سلام
از شرکت رب تبرک مزاحم میشم

میشه یه رب بغلتون کنم !؟

محض تبرک میگما !

   

برچسب ها :


ارسال نظر