به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه ۶۲

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۲ نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۶۲ جدید )

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

جمله هفته 
 

 

جرج آلن: اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته

می‌مانند، می‌شکنند

عکس هفته

 

 

 

 

مجموعه قطعات عاشقانه  
 

 

 

فکر من در این است

که پر از شوق تو باشم هر دم

که دلم سرشار از عشق تو باشد یکدم

قلب من می خواهد

که فقط از تو نشان داشته باشد در خود

و دو چشمم پر از وسوسه ی لذت دیدار تو باشن در خود

و بدان معبودم

که تو هستی قلبم

که تو هستی روحم

که تو هستی فکرم

و همه هستی ام

 

 
  

  
 

دلتنگ توام
تا شادمانه مرا ببینند

شاخه ها
به شکل نام تو سبز می شوند،
پرنده کوچکی که نمی*دانم نامش چیست
حروف نام تو را
بر کتابم می ریزد،
آفتاب
به شکل پروانه ای از مس
گرد صدایم
بال می زند،
و می دانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است،
اما من
دلتنگ توام
شعر می نویسم
و واژه هایم را کنار می زنم
که تو را ببینم …

 


 
 


   

دارم فکر می کنم

چقدر خوب می شد

نزدیک صورتم نفس می کشیدی

می دانی ؟

من رک تر از آنم

که نبوسمت . . .

 

لحظه های شیرینی که به تو دل بستم

از تو پرسیدم من

تو منی یا من تو؟؟!

و تو گفتی : هر دو

من به تو پیوستم

گفتم ای کاش پناهم باشی

همه جا و همه وقت دست تو در دستم

تکیه گاهم باشی

……

و تو گفتی هستم

تاآخرین نفس درکنارت هستم …


   

آری عاشقم

یک عاشق چشم به راه…
عاشقی که مدتهاست در غم انتظار نشسته است
درآتش فاصله ها سوخته است
در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است

و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است

آری… من همانم که به او می گویند دیوانه
به او می گویند آواره

من همانم که لحظه هایم را به یاد عشق می گذرانم
با یاد او اشک می ریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد می زنم
فریاد می زنم تا تمام پنجره های خاموش با فریاد من روشن

 

گاهی سرما زمستان

روابط را تیره می کند

به گرمای این شعله کوچک، ایمان بیاور

عشق…..

نجاتمان خواهد داد !!!


 

 
 


 

باور کن

"عین"، "شین" و "قاف"

جدا از هم که باشند

هیچ خاصیتی ندارند!

اما در کنار هم ، معجزه می آفرینند.

درست مثل من و تو !!!

 

 


  
 

 

 

 
 

انگشتـــــــانم ..

 

برای شـمـردن تعداد دوست داشتنت کافی نیست !..

انگشتان ظریفت را لحظه ای قرض می دهی؟

نه

انگار باز هم کافی نیست !

باید بروم ســـراغ تــار مـوهـایـت ..

نه باز هم کافی نیست..

  

 


 

آتشی روشن کرده ام ،

و عهد بسته ام تا خاموش شدنش،

برایت دعا بخوانم .

تمام کارهایت رو به راه خواهند شد

چرا که من…

هیزمی دیگر در شومینه انداخته ام!!!

 

 
 


 

کاش که در کوچه ها باران ببارد

یک درنگ، اندوه ها را وا گذارد

کسی نگوید، خانه ها بی چراغ است

کسی نگوید سفره ها نان ندارد

دست هامان، بذر آیینه بپاشد

چشمهامان دانه حیرت بکارد

در حضور باغبان بی رخصتی سبز

باد، برگی از درختی بر ندارد

مشقهامان صرف این افعال باشد:

دوست دارم، دوست داری، دوست دارد

 

رفتنت را با هزاران ذکر هرگز باور کردم

ندیدنت را با تنهایی هایم در هم آمیختم و به غربت رسیدم …

طعم شیرین خنده هایت را در رویا می چشیدم …

اما …رفنتنت بهر چه بود که حالا باز گشته ای ؟

من چگونه میتوانم به چشمان رویا آلودم صداقت دیدنت را ابراز کنم؟

قلبم ،عمرم و چشمانم به دیدن تو در رویا عادت کرده اند …

ای تمام رویای من ….

 

  

 

صدایم کن ، که صدایت آرامش وجود من است!


نگاهم کن ، که درون چشمانت برایم طلوع یک دنیا عشق و محبت است!


دعایم کن ، که دعای تو تضمین فرداهای زیبای با تو بودن است !


نوازشم کن ، که دستان پر مهرت گرمی گونه های سرد و خیسم است ! 

باورم کن ، که با باور تو من عاشقترینم! 

اشکهایم را پاک کن ، حالا نگاهم کن ، کمی با من درد دل کن ، مرا آرام کن ! 

بگذار سرم را بر روی شانه هایت بگذارم ، بگذار دستانت را بفشارم ، بگذارم بگویم چقدر

دوستت دارم ، مرا باور کن !

با آن چشمهای زیبایت نگاهم کن ای عشق من ، نگاه تو مرا دیوانه تر میکند!

نگاه زیبایت را باور دارم ، زیرا درون آن یک دنیا محبت میبینم !

نگاهت را باور دارم زیرا در نگاهت معنای واقعی عشق را می بینم و کلمه دوستت دارم  

را میخوانم و با تمام وجود حس میکنم که چقدر مرا دوست داری ! 

با نگاه عاشقانه ات نام مرا صدا میکنی و میگویی که تنها مرا داری !

با نگاه عاشقانه ات راز دلت را میدانم و میگویم که محرم رازهایت هستم

نگاهم کن که نگاهت مرا به این باور می رساند که ما هر دو یک عاشق واقعی هستیم!  

با نگاه درون چشمهای زیبایت راز دلت را میخوانم و این را میدانم که تو بهترینی! تو  

همانی هستی که لایق منی ! 

نگاهم کن ، با نگاهت صدایم کن، با صدایت آرامم کن ! 

نگاهم کن ای عشق تا با نگاه به آن نگاه عاشقانه ات احساس خوشبختی کنم!

 

  

خیالت آفتابی نبود
که سایه، بی تو
به آسایش روز غبطه می خورد
نگاه که می کنم
می خندی
رنگ چشم هایت را هنوز به خاطر می آورم
صدای بال شاپرکی
مرا به تو نزدیک می کند
می گفتی شمع را به خاطر بسپار
گل را هرگز
و من تازه می فهمم
که خانه تو را کم داشت!

 


 

گرچه از باد نمانده اثر انگشتی
روی دیوار و در پنجره
اما
تلفن می زنم امشب به پلیس
و به او می گویم:
یک نفر شاخه ی احساس مرا
از لب باغچه ام دزدیده

 

یک داستان کوتاه

 

مردی صاحب زن و چند فرزند بود. دختری جوان خود را شیفته این مرد می دانست و نزد شیوانا آمد و با افتخار در مورد عشق و علاقه اش نسبت به مرد زن و بچه دار گفت:" با وجودی که می دانم او صاحب زن و فرزند است اما به شدت عاشق و دلباخته اش شده ام و به محض اینکه به او می اندیشم حرارت عشق تمام وجودم را فرا می گیرد و آتش شوق دیدن او در دلم شعله ور می شود. آیا این احساس پرشور و متعالی در وجود من چیز ارزشمندی نیست و آیا من با همین احساس نمی توانم در زندگی به هر چه می خواهم برسم؟"

شیوانا لبخندی زد و گفت:" چرا البته باید این احساس شوریدگی و دلباختگی خود را با احساس زن و فرزند آن مرد نسبت به خودت جمع کنی و یکجا دو تا احساس را کنار هم بگذاری و ببینی نزد مردم و بخصوص زن آن مرد چقدر ارزش و اعتبار داری. هر وقت دو تا احساس را با هم تجربه کردی آن وقت می توانی در زندگی به هر چه که بخواهی برسی!"

 

یک شعر


 


 
 
ارزشش را داشت عاشقتر شوم
ساقه ی بی تاب نیلوفر شوم
 
ارزشش را داشت با تنهاییم
با صلیب عشق همبستر شوم
 
عشق مفهومی به دور از عقل بود
ارزشش را داشت خیره سر شوم
 
بی تو تعریفی ندارد حال من
رد نشو ، بگذار تا بهتر شوم
 
خوب من کافی ست تا لب تر کنی
حاضرم اعجوبه ای دیگر شوم!
 
حس اندوهی مضاعف می*کنم
خاطراتت را که یادآور شوم
 
اولین دیدارمان را ثبت کن
تا حریف مصرع آخر شوم
 
تیر بارانم بکن با آذرخش
تا مطیع شعله ی آذرشوم
فتوحی
 

 

 

یک نکته از دکتر علی شریعتی


 

درد کشیدن چه سخت است!…

برای کسی که ناله نیز نمی تواند، که حلقوم فریاد ندارد، قلب عصیان ندارد چه می گویم؟

حتی نمی تواند بلرزد، اخم کند، نمی تواند در این خلوت مرگبار تنهایی، حتی بر پیشانی اش مشت

بزند، نمی تواند تحمل کند، نمی تواند… بگرید… نمی دانی برای یک اسکلت، درد کشیدن چگونه

سخت است! تا کجا سخت است!

نمی دانی گریستن، برای کسی که حدقه ی چشمش جز دو حفره ی عمیق و بزرگ

پُر خاک نیست، چه رنج آور است! چه می گویم؟ رنج؟ درد؟ سخت؟

این کلمات از آن زنده ها است، از آن دنیای پر از توانستن، پر از بودن و پر از زندگی کردن است.

اینجا هیچ کلمه ای یارای حرفی ندارد، هیچ کلمه ای، هیچ زبانی کاری از دستش ساخته نیست.

چه بگویم؟ جز همین اندازه که مرا مرنجان، در اینجا مرنجان، در این جا من همواره نگران تو ام،

جز به این نمی اندیشم که نکند که در برابر آتش، آنگاه که چشم بر شعله های پر نشاط و بازیگر

آتش دوخته ای و مرغان خیالت بر گرد سرت در پروازند و یکایک برایت قصه ای ساز کرده اند،

ناگهان، لبان سیراب و چشمان براق و چهره ی شاداب و جوان و سرشار از زندگیت از قصه ای تلخ

بپژمرد. من، از اینجا، نباید جز قلقلک پیاپی خاطره های شیرین و آرزوهای وسوسه انگیز آمیخته با

شرم و شوق و نوازش، در تو حالتی دیگر ببینم. مرا در اینجا، در این تنهایی جاوید و ساکتم، آرام بگذار!

تو بیست سال دیگر بی من، باید دست در آغوش لحظات

سرشار از بودن و زندگی کردن؛ باشی و زندگی کنی… باشی و زندگی کنی… باشی

و زندگی کنی…

آری، باشی و زندگی کنی… که دوست داشتن از عشق برتر است

و من،

هرگز، خود را تا سطح بلندترین قله ی عشق های بلند، پائین نخواهم آورد.

 

 

یک قطعه انگلیسی

 

 

I want to touch the sky
with a escalade of love
I also want to fly
to fly and go above
I want to pick one star
to make my heart light
I want to kiss a moon too
kiss it at a black night
But I cant do everwork
but it doesnt make me sad
I’m only a human
but it is not very bad
lightst stars and moon
and the bluest sky
They are always near me
 
می خواهم آسمان را لمس کنم
با نردبانی از عشق
می خواهم پرواز کنم
پرواز کنم و بالا بروم
می خواهم ستاره ای بچینم
تا قلبم را روشن کند
می خواهم بر صورت ماه بوسه بزنم
و آنرا درشبی سیاه ببوسم
اما من نمی توانم هر کاری انجام بدهم
ولی این مرا ناراحت نمی کند
من فقط یک انسان  هستم
اما این هم خیلی بد نیست:
روشن ترین ستاره ها و ماه ها
و آبی ترین آسمان ها
همیشه نزدیک من هستند
زیرا خداوند همیشه کنار و نزدیک من است…
 

 

 

 

یک اس ام اس عشقولانه

 

 
به گزارش قلبم، هوای چشمم به علت ندیدن عزیزم تا لحظاتی دیگر بارانی میشود

برچسب ها :


ارسال نظر