به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه ۶۳

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۲ نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۶۳ جدید )

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه


 
 
همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری 
 
(شکسپیر)

 

 

 



 

 

 

 

 

 

 



 

کیستی که من

این گونه

با اعتماد

نام خود را با تو میگویم

کلید خانه ام را

در دستت میگذارم

نان شادی هایم را

با تو قسمت میکنم

به کنارت می نشینم و

بر زانوی تو

این چنین آرام

به خواب می روم ؟

کیستی که من

اینگونه به جد

در دیار رویا های خویش

با تو درنگ میکنم ؟

 


 
 

هی…."تو"

با توام…"تو"

خود خود "تو"

تو که تمام ضمیرهای "-ِت"را به انحصار خودَت کشانده ای و عشق این و آن را به جان میخری

و عــــــــــــــــشـــــــ ق میکنی …

میشوی بهانه ی شعر های این و بهانه ی اشک های آن …

غزل غزل پیش میروی و تمام زیبایی های عالم را بنام خود مهر میزنی…

یک شب رقیب ماه شب چهاردهی و یک شب لطافت گل هارا مصادره میکنی….

یک دم نسیم بهار میشوی و یک دم ترنم باران

…یک نفس نجابت تاجیکی و یک نگاه الهه ی زیبایی….

یکی از تو جام می میطلبد و یکی لعل لب….یکی به خاطر تو بیستون میکند و یکی جان میدهد…

کیستی که هرشب معشوقه ی یک شاعر میشوی و استعاره ،استعاره،بیت هایش را شاه بیت میکنی….

کیستی که سیاهی چشم و شب موهایت شعر نازک خیالان را روشن میکند…

آنچنان که از تلخی هایت هم شیرین میسرایند؟!

با "تو"ام…."تو"یی که "نیما" هنوز "من چشم در راهم "را برایت زمزمه میکند…

"تو"یی که حافظ با آن همه وقارش هنوز برایت میخواند:

…ای پسته ی "تو"خنده زده بر حدیث قند/محتاجم از برای خدا یک شکر بخند …

با "تو"ام….ای مخاطب زمینی تمام غزل های خیس…

یک بیت ایهام میشوی و عاشق بیچاره را در ابهام کلمات غرق میکنی…

…یک مصرع تلمیح میشوی و تمام عاشقانت را به رخ شاعر میکشی….

یک آرایه کنایه میشوی و به دل زخم خورده اش نمک میپاشی…

…یک واژه تضاد میشوی و شاعر را به اشکی غرق لبخند مینشانی…

"تو"ای که تمام غزل سرایان عاشقانه برایت غزل میسرایند….

غزل های من "تو" ندارد….

میگویند غزل های بی "تو"غزل نیست….

اگر زحمت نیست…گاه گاهی به دل من هم سری بزن….

گاهی ایهام و تلمیح و استعاره های مرا هم هرس کن….

دستی به روی واژه های بی "تو"ام بکش….

کمی "تو"کنار "من"هایم بگذار…

"تو" بگذار

شاید "من" هم عاشق شدم…..

 


 


 


 

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ،

اگر به حجله آشنایی ،

برخوردی و عده ای به تو گفتند ،

کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد !

تو حرفشان را باور نکن !

تمام این سالها کنارمن بودی !

کنار دلتنگی دفاترم !

درگلدان چینی


 

 


 

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند…

وای سهراب کجایی آخر؟…

زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند,

همه جا سایه ی دیوار زدن !

وای سهراب دلم را کشتند

 

این حال من بی توست
بغض غزلی بی لب
افتاده ترین خورشید
زیر سم اسب شب

این حال من بی توست
دلداده تر از فرهاد
شوریده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد

بی وقفه ترین عاشق
موندم که تو پیدا شی
بی تو همه چی تلخه
باید که تو هم باشی
 

 


  
 

   

از تو که حرف می زنم، همه فعلهایم ماضی اند،

ماضی خیلی خیلی بعید

کمی نزدیکتر بنشین

دلم برای یک حال ساده تنگ شده است!

 

 


 

کلاف زندگی ام که گم شد

در جایی نامعلوم کسی پیدایش کرد

و به جایی دور برد

نمی دانم چگونه می بافدش

که مرا این جا بی سرنوشت می نامند ..

 

 

 


   

رفتی،


بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!


گفتم:


نردبان ترانه تنها سه پله دارد:


سکوت و


صعودُ


سقوط!

اما


تو صدای مرا نشنیدی

و من


هی بالا رفتم، هی افتادم!


هی بالا رفتم، هی افتادم…

 

پا


می رفت


می رفت


می رفت…

غافل از دلی که جا مانده بود!
 

 


 

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها!
یک طرف پنجره ها!
در همه آوازها! حرف آخر زیباست!
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

 

 

من که می ترسم از هجرت دوست

 

کاش میدانستم روزگاری که به هم نزدیکیم

 

چه بهایی دارد

 

…!!! 


 

تا تو رفتی همه گفتند

که از دل برود هر آنکه از دیده رود

و به نا باوری و غصه ی من خندیدند…

کاش می دانستی

که در این عرصه ی دنیای بزرگ ،چه غم آلوده جدایی هاییست..

کاش می دانستی

که از دل نرود هر آنکه از دیده رود…!

 

می نویسم تا بدانی :

باران ابرها زود گذرند

و باران چشم عاشق ماندگار تر !

می نویسم تا بدانی :

رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش !

می نویسم تا بدانی :

اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ !

می نویسم تا بدانی :

دوستت دارم و تمام نوشته هایم بهانه ست

برای گفتن " دوستت دارم "های دلم
 


تمام جاده های جهان را به جستوجوی نگاه تو آمده ام، پیاده ،

حالا بگو در این تراکم تنهایی، میهمان

بی چراغ نمی خواهی ؟

در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود…..

.و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود.
 

 من از تو میگویم،ای همه گلواژهی مهربانی.

بر اوج قله شعرم،لانه کردهای،

و بر دشت دلم،بر شاخسار سپیدار محبت،جا گرفتهای.


من از تو میگویم،


ای نهایت خواهش.نیازم رقصیدن


، دست در دستت،به گرد شمع یکدلی


.پرتو عشقت را،بر من بتاب.

تنها برای تو می نویسم برای تو که برق چشمانم را زنده می کنی


برای دستان تو که گرمای عشق را خجالت زده می کند


برای لبانت که جز ترنم محبت را نمی بوسند


برای تپش های قلبت که نبضم را به زدن وا می دارد


با توست که روز و شبم معنا دارد


تنها برای تو می نویسم


برای تو که…!!!!
 


به او بگویید دوستش دارم

به او که قلبش به وسعت دریاییست

که قایق کوچک دل من در آن غرق شده .

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد .

و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد . . .
 

 

 


 


 

 

 

دختر پسری با سرعت۱۲۰کیلومتر سوار بر موتور سیکلت


دختر:آروم تر من میترسم


پسر:نه داره خوش میگذره


دختر:اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشتناکه


پسر:پس بگو دوستم داری


دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر


پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)


پسر:میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟اذیتم میکنه


و…..


روزنامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اثابت کرد موتور سیکلت دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر که سوار موتور سیکلت بود متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست یکبار دیگه از دختر بشنوه که دوستش داره … برای آخربن بار
 

 





 


 
مرا پرسی که چونی؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست

حدیث عاشقی بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم ای دوست

به فریادم ز تو هر روز، فریاد!
از این فریاد روز افزونم ای دوست

شنیدم عاشقان را می‌نوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست

نگفتی گر بیفتی گیرمت دست!؟
ازین افتاده تر که‌اکنونم ای دوست؟!

غزل‌های نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست

 
 
 

نظامی گنجوی

 
 

 


همیشه گورستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز


اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟


کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟
 

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟.  


 

 




 

 

 
If you are the amber mare
I am the road of blood
If you are the first snow
I am he who lights the hearth of dawn
If you are the tower of night
I am the spike burning in your mind
If you are the morning tide
I am the first bird’s cry
If you are the basket of oranges
I am the knife of the sun
If you are the stone altar
I am the sacrilegious hand
If you are the sleeping land
I am the green cane
If you are the wind’s leap
I am the buried fire
If you are the water’s mouth
I am the mouth of moss
If you are the forest of the clouds
I am the axe that parts it
If you are the profaned city
I am the rain of consecration
If you are the yellow mountain
I am the red arms of lichen
If you are the rising sun
I am the road of blood
 
 
اگر تو دریاچه ی کهربایی
من جاده ی خون ام
اگر تو اولین برفی
من آن ام که قلب پگاه را روشن می کند
اگر تو برج شبی
من میخ سوزان ام در خاطر تو
اگر تو جریان صبحدمانی
من گریه ی اولین پرنده ام
اگر تو سبد پرتقال هایی
من تیغ آفتاب ام
اگر تو سنگ مذبحی
من دست های حرمت شکن ام
اگر تو خاک خفته ای
من ساقه نی سبز ام
اگر تو خیزش بادی
من آتش پنهان ام
اگر دهانه آبی
من دهان خزه ام
اگر تو جنگل ابرهایی
من آن تبرم که پراکنده اش می کند
اگر تو شهر تکفیر شده ای
من باران قداست ام
اگر تو کوه زردرنگی
من بازوان سرخ گلسنگ ام
اگر تو طلوع آفتابی
من جاده خون ام

 
 



 
یک اتمسفر با تمام لایه های دوست داشتن ، تقدیم تو ، که اورست معرفتی !
 

 

برچسب ها :


ارسال نظر