پیام مهم سایت کوچولو

با سلام و خوش آمدگويي...

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

 

همچنین آپلودسنتر کوچولو با سرعت بالا با حجم نامحدود در حال راه اندازی می باشد:

upload.kocholo.org

مجله عاشقانه سایت کوچولو۱۳۲

دسته بندی: عاشقانه, قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : فرنوش | بدون نظر

  

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

 برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو

شماره۱۳۲

67r4vbo4t1oy9kr90gd.jpg

الهی!!!
گـاهی حجـم دنیـای درونـم از وجـودت تهـی میشـود ،
آنوقـت مـن میمـانم و تنـهایی و تـرسهایم ، 
درها دیوار می شـود به رویـم،
و امیدهایم یک آرزوی دور از دسترس ، 
تنـها نـور وجود توسـت که دلـم را آرام نـگاه مـی دارد، 
پـس نـورت را هـر روز به دلم بتابان…!!!

و اینجا سرزمین من است
شیـــــخی را دیدم
که رقصِ
جمیـــــله ،
نقــــد
می کـــــرد 
و 
استغفـــــرا… را نســـیه می داد ..
دوستت دارم
با اینکه تو گاهی مـی روی
و می گذاری با دردهایـم نفــس بکشم
با دردهایم برقــصم
و گنجــشک ها
یکی یکی به حاــل و روزم گریـه کنند…
 
چشمانت ؛

« سعیــــــد معـــــروف » بود !

و دل ِ من ،

لهستــــان ِ بی دفاع …

کنار این پنجره هــر روز
با کلاغ های خبر چین
ملاقات می کنم
امّا نمی دانم
چرا؟
خبر دلتنگی ام را به گوش ات
نمی رسانند!
مـن هیچــم 
و تـــو
دَر تمــامِ هیــچِ مــن 
همـــــه ای ، همــــه !
غصه من از رفتنت نیست

این اگـــــــــر ها

مرا زجر کش می کنند

 کمی به من برس

من از رسیدنِ تو

حالم خوب می شود

نیت 
مدت ها پیش کشاورز فقیری برای پیداکردن غذا یا شکاری به دل جنگل رفت .هنوز مسیر زیادی را طی نکرده بود که صدای فریاد کمکی به گوشش رسید.او صدا را دنبال کرد تا به منبع آن رسید و دید که پسر بچه ای در باتلاقی افتاد و آهسته و آرام به سمت پایین می رود .آن پسربچه به شدت وحشت زده بود و با چشمانش به کشاورز التماس می کرد تا جانش را نجات دهد.کشاورز با هزار بدبختی با به خطر انداختن جان خودش بالاخره موفق شد پسرک را از مرگ حتمی و تدریجی نجات دهد و او را از باتلاق بیرون بکشد….
فردای آن روز وقتی که کشاورز روی روی زمینش مشغول کار بود،کالسکه سلطنتی مجللی در کنار نرده های ورودی زمین کشاورز ایستاد .دو سرباز از آن پیاده شدند و در را برای آقای قد بلندی که لباس های اشرافی بر تن داشت ،بازکردند.زمانی که آن مرد با لباس های گران قیمتی که برتن داشت پایین آمد ،خود را پدر پسری که کشاورز روز گذشته او را از مرگ نجات داده بود،معرفی کرد.اوبه کشاورز گفت که می خواهد این محبتش را جبران کند وحاضر است در عوض کار بزرگی که او انجام داده،هرچه بخواهد به او بدهد .
کشاورز با مناعت طبعی که داشت به مرد ثروتمند گفت که او این کار را برای رضای خدا وبه خاطر انسانیت انجام داده و هیچ چشم داشتی در مقابل آن ندارد.در همین موقع پسرکشاورز از ساختمان وسط زمین بیرون آمد.مرد ثروتمند که متوجه شد کشاورز پسرس هم سن وسال پسر خودش دارد ،به پیرمردگفت که می خواهد یک معامله با او بکند.مردثروتمند گفت حال که تو پسرم را نجات دادی ،من هم پسر تو را مثل پسر خودم می دانم .پس اجازه بده هزینه تحصیل او را در بهترین مدارس ودانشگاهها بپردازم .کشاورز موافقت کرد وپسرش پس از چند سال از دانشگاه علوم پزشکی لندن فارغ التحصیل شد وبه خاطر کشف یکی از بزرگ ترین ومهم ترین داروهای نجات بخش جهان که پنی سیلین بود،به عنوان یک دانشمند مشهور شناخته شد .آن پسر کسی نبود جز الکساندر فلیمینگ .چندسال گذشت .دست بر قضا پسر مرد ثروتمند به بیماری لاعلاجی مبتلا شد و این بار الکساندر،پسر کشاورز که امروز یک دانشمند برجسته بود با داروی جدیدش بار دیگر جان آن پسر را نجات داد .
جالب است بدانید که آن مرد ثروتمند و نجیب زاده کسی نبود جز لردراندلف چرچیل و پسرش هم کسی نبود جز وینستون چرچیل .
من هرگز نمی نالم، قرنها نالیدن بس است.
من میخواهم فریاد بزنم،
اگر نتوانستم سکوت میکنم،
خاموش بودن بهتر از نالیدن است،
نالیدن فرزندان ماکیوالیسم را مغرور میکند .

They say loving you gives pains and full of sacrifices But I’ll rather take pains and lots of sacrifices than not to be love by you.

مردم بهم می گن دوست داشتنت درد و رنج ِ فقط و کلی از خود گذشتگی
میخاد، من ترجیح میدم درد بکشم و از خود گذشتگی کنم اما نبینم تو دوستم نداری

 
 

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ … تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

آنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی گهگاه دلگرمی شوم

میل – میل توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم باد های سرد پرپر می شوم

 
olh69ag66hyc0b7d596f.jpg
 5lfdp0jxtnukjmlmpmy.jpg
 
در زنـدگـی روز هـایـی مـی شـود

کـه دوسـت داری بـزنـی بـه بیـابـان !

بیـابـان پیـدا نمـی کنـی ، مـی زنـی بـه خیـابـان !

بـا دنیـا کـه هیـچ ،

بـا خـودت هـم قهـر مـی کنـی . . .

منتظـری . . .

منتظـر ِ “اویِ” زنـد ِگیــت

منتظـری ببینـی حـواسـش

اصلــا بـه دلتنگیــت هسـت ! ؟

مجله عاشقانه سایت کوچولو۱۳۲

 

برچسب ها :


ارسال نظر