به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

ماوراء الطبیعه ۲

دسته بندی: عکس | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

   سری دوم موارد جالب و خواندنی ماوراء الطبیعه در جهان

 اتفاقات عجیب و غیرباور که در جهان به ماوراء الطبیعه معروف هستند را در این مطلب بخوانید – سری دوم

در سال ۱۹۳۰ aشانتی دوای چهار ساله از دهلی نو ، هند ، به والدینش گفت که او یکبار در مکانی به نام موترا زندگی می کرده (که اکنون به نام ماتورا میشناسند). همچنین گفت که مادر سه فرزند بوده، بنا به گفته اش سر زا از دنیا رفته بود و نام سابقش لووگی بوده.به دلیل اینکه او مرتب این داستان را تعریف می کرد والدینش تحقیقاتی انجام دادند و مشخص شد که روستای موترا وجود دارد و زنی به نام لووگی اخیرا در آنجا فوت شده. آنها شانتی را به روستا بردند جایی که او شروع کرد یا زبان محلی صحبت کردن و همچنین همسر و فرزندان زندگی سابق خود را یافت. او حتی بیست و چهار نشانه ی دقیق از اتفاقات زندگی لووگی را داد که کاملا مطابقت داشتند.
یک کار تحت تاثیر قرار دهنده از دختری که تنها چهار سال سن داشت!

 

پُل اُورتون معروف به "پل خوکشی"

پل اورتون یک پل شیطانیست که در سال ۱۸۵۹ در نزدیکی میلتون، دومبارتون،اسکاتلند بنا شده. شهرت این پل نه به خاطر قدمت یا عظمت آن بلکه بدلیل حوادث غیر قابل توضیحی است که روی آن رخ داده است. سگ هایی که به این پل می رسند بدون هیچ علتی خود را از آن به پائین پرت می کنند و خودکشی میکنند. اولین موارد خودکشی سگ ها در دهه ی بین ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ثبت شده است. در این سالها بیشتر قربانبان معمولا سگ هایی از نژاد کلی(سگ گله اسکاتلندی) بوده اند که در ابتدا بر روی پل میدویدند و خود را از این پل به پائین می انداخته اند. حتی مشاهده شده است در مواردی که سگی جان سالم به در می برد دوباره به بالای پل رفته و خود را دوباره به پائین پرت می کند. اینکار تا خودکشی کامل تکرار می شده است. هیچکس تا کنون دلیل این کار عجیب سگها را نمی داند. چیزی که این پل را یک راز غم انگیز می کند این است که تمامی سگانی که از این پل به پایین اقدام به پرش می کنند فقط از یک طرف و از یک نقطه پل می پرند.(بین دو حفاظ پایانی سمت راست پل) بسیاری افراد این پل را تسخیر شده می پندارند.
در سال ۱۹۹۴ یک مرد اسکاتلندی کودک خود را از این پل به پائین پرت کرده است. ادعا شد که او یک ضد مسیح بوده , و مدتی بعد در همان مکان اقدم به خودکشی کرد. آیا پل اورتون مسئول این رویداد هاست؟! برخی معتقد اند پل اورتون مکان نازکی است ، حصاری بین دنیای زندگان و دنیای ملاقات مردگان و بعضی مواقع حدود را رد میکند.

بیشتر از ده سالی هست که موضوع کودکان چشم سیاه درفضای مجازی پیچیده اما این کودکان چشم سیاه چه کودکانی هستند؟و آیا واقعی میباشند؟بر طبق گفته های شواهد عینی آنها کودکان عجیب هستند که اصرار بر ورود به منازل و ماشینهای دیگران دارند!و این تنها خصلت عجیب آنها نیست بلکه آنها چشمان بسیار سیاه عجیبی دارند که اینطور به نظر میرسد که مردمک چشم آنها کاملا کشیده شده و قسمت عنبیه و سفیدی چشم آنها را کاملا پوشانده است!

داستانهای زیادی در اینترنت وجود دارد درمورد افراد بد شانسی که با این کودکان برخورد داشته اند .آیا اینها واقعی و موجودات افسانه ای هستند؟اما در هر صورت موجودات ترسناکی به نظر می آیند!و با وجود این چه کسی میخواهد که چنین تجربه عجیبی را داشته باشد؟کودکانی با ظاهر غیر انسانی و چشمانی ترسناک و کاملا سیاه !که در خونه ای رو میزنن یا به شیشه ماشینی ضربه میزنند!نخستین و معتبر ترین مدارک در مورد آنها از طف شخصی به نام برایان بتل که یک روزنامه نگار است منتشر شده، او مدعی لست در سال ۱۹۹۸ با این کودکان برخورد داشته.

او توضیحداد در حالی که در ماشینش در پارکینگ نشسته بوده دو کودک به او نزدیک شدند و در برخورد اول آنها کودکانی عادی به نظر میرسیدند ولباسهای عادی بر تن داشتند و از آن فاصله ۱۱ یا ۱۲ ساله به نظر میرسیدند اما زمانی که در حال نزدیک شدن به ماشین بودند، احساس عجیبی به برایان دست داد .آنها نزدیک شدند و گفتند که قصد رفتن به سینما را داشتند ولی پولی همراه خود نیاوردند و درخواست میکنند که آنها را به منزلشان برساند تا بتونند برای رفتن به سینما از خانه پول بیاورند. ولی برایان از آنها معذرت خواهی کرده و درخواست آنها را رد کرد ولی آنها دست بردار نبودند و دائما پافشاری میکردند که وارد ماشین برایان شوند و آنها را تا خانه شان برساند .و در آخر آنها عصبانی میشوند و چشمان آنها به رنگ سیاه زغالی تغییر رنگ میدهد طوری که دیگر سفیدی چشمان آنها معلوم نبوده است !

برایان در آن لحظه احساس ناتوانی و ترس عجیبی کرد ولی بر ترس خود غلبه کرده و آن مکان را ترک میکند .این داستانی کاملا وحشتناکه اما آیا این داستان واقعیت دارد؟و داستانهای دیگری هم وجود دارد که توسط برخی شواهد عینی بازگو شده اند ولی همه آنها در چند قسمت به هم شباهت داشته اند!

کودکان چشم سیاه همگی در حدود ۱۲ تا ۱۷ ساله به نظر میرسیدند و لباسهایی همانند کودکان امروزی به تن داشتند و همه این اتفاقات در زمان غروب آفتاب رخ داده است !

در همه این موارد ترس آنی و عجیبی به شاهدان عینی دست داده است و این کودکان همیشه درخواست داشته اند که آنها را به منزل یا ماشین یا هر جای دیگری راه بدهندو در قبال نه گفتن به آنها همیشه اصرار کردند و حتی عصبانی شده اند و تا زمانی که آن شخص در منزل ر ابر روی آنها نبسته و یا با ماشین محل را ترک نکرده است آنها در همان محل میمانند و اصرار میکنند و در آن مناطقی که برای بار اول رویت شده اند دیگر توسط فرد دیگری دیده نشده اند!

این چشم سیاهها چه موجوداتی هستند؟آیا آنها کودکان معمولی هستند که فقط چشمانی متفاوت دارند؟و آیا آن حس عجیبی که به شاهدان دست داده فقط بخاطر ظاهر متفاوت آنها و اصرار آنها در آن شرایط نامناسب بوده باشد؟و آیا موارد دیگری هم وجود دارد که ما از آنها بیخبر هستیم؟آیا این ها موجودات ماورائ طبیعی هستند که به شکل کودکان انسان تغییر شکل داده اند؟ ممکن است هیچ وقت جواب این سوال ها را ندانیم…
 

لحظات مرگ:

مرگ بر خلاف آنچه از گذشته های دور تعریف شده است دردناک و وحشتناک نیست بلکه …….

انسان در لحظۀ مرگ در صورتی که شناخت درستی از آن نداشته و تحت تأثیر مطالب و اعتقادات گذشته باشد با ترس و وحشت بسیار روبرو می شود ترس از اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد و در لحظه ای که شروع می شود به جدا شدن از جسم خود با ناباوری سعی در بازگشت به جسم دارد و آن هنگام که می بیند اختیاری در این امر ندارد به جسم خود که بی حرکت در روی زمین افتاده خیره می شود مثل اینکه پس از سالها زحمت و مشقت از فرط خستگی به استراحت مشغول است و سپس به خود آمده می بیند هیچ چیزی وجود ندارد و فقط عقل است تمام خاطرات گذشته آرزوهای آینده همه را به یاد دارد ولی چیز دیگری نمی بیند هیچ جسمی وجود ندارد زمانی که در این اندیشه است آرام آرام مجدداً جسم او شکل گرفته و خود را چون گذشته با جسم می بیند با این تفاوت که آن انسان پیر و فرتوت که هیچ نای حرکت نداشت اینک بیش از دوران جوانی با نشاط و سرحال است احساس می کند تازه متولد شده است این نشاط و تجربۀ جدید او را مست خود کرده لحظه ای بعد به خود آمده می بیند با جسم خود فاصله گرفته و در ارتفاع بالا و در زیر سقف است چون حالات زمینی هنوز در اوست و مرگ را باور نکرده قصد راه رفتن دارد که می بیند قادر به این کار نیست در حقیقت با وجود اینکه پا دارد نمی تواند راه برود و پیش خود فکر می کند الان مانند دیگران در کف اتاق بود و می توانست از نزدیک آنها را ببیند که ناگهان خود را در کف اتاق و نزدیک به دیگران و کنار جسم خود می بیند و آن لحظه دچار سردرگمی می شود در اینجاست که باور صحیح از مرگ و لحظات پس از مرگ می تواند به انسان کمک کند و راه خود را سریعتر بپیماید چنانچه انسان بداند پس از مرگ دچار چه حالاتی می شود و چگونه از جسم جدا شده و پس از جدایی چگونه می تواند بر امور مسلط گردد هرگز دچار سردرگمی نمی شود و مهمتر اینکه شاید از وحشت انسان در لحظۀ مرگ نیز کاسته شود زیرا بیشتر ترس انسان از مرگ به دلیل این است که نمی داند چه بر سرش خواهد آمد و به کجا خواهد رفت اما اگر به یقین برسد که حیات ادامه دارد و چه بسا بسیار زیباتر از این حیات مادی و مرگ نیز بر خلاف گفته ها دردآور و ترسناک نبوده و لحظۀ پس از مرگ چه زیبا و چه اندازه شیرین است هرگز با این تفکر به مرگ نمی اندیشد و مرگ را فنا نخواهد دانست .

عکس بالا توسط یک افسر بازنشسته به نام ویکتور گودارد در سال ۱۹۱۹ گرفته شده و برای اولین بار در سال ۱۹۷۵ انتشار یافت. این عکس جمعی از اسکاتران گودارد را نشان می دهد که در جنگ جهانی اول خدمت کردند. در این عکس یک چهره ی اضافی وجود دارد، تصویر مردی که بودنش در آنجا غیر ممکن است. گفته شد که این چهره متعلق به فردی جکسون یک مکانیک هواپیما که دو روز قبل از این عکس در یک حادثه به وسیله ی ملخ هواپیما کشته شده بود. اعضای اسکاتران به راحتی چهره ی جکسون رادر عکس شناسایی کرده بودند و حیرت زده شده بودند.

 

برچسب ها :


ارسال نظر