به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه ۷۵

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۷۵ – جدید )

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه







با زندگی قهر نکن



دنیا منت هیچ کس



و



نمی کشه









هر بار که تورا یاد میکنم



گم می شود تکه ای از من ، در من !



همین روزهاست که تمام شوم ..





این روزها



دلتنگم



باور کن این یکی دیگر شعر نیست





گـاهــــی لـال مـــی شود آدم



حـرف دارد!!



ولــ ـــ ـ ـ ـ ـی



کلمه نـدارد …





نه اسمش عشق است…



نه علاقه…



نه عادت…!



حماقت محض است…



دلتنگ کسی باشی…



که دلش با تو نیست…!!!





گفتم " چَشم "



و هر چه " بلای" ِ نبودن بود



به چشمانم کشیدم



می دانم



آنقدر ، که نگران ِ سپردنم به باد بودی



یادت رفت ، بگویی "بی بلا " ….






یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید

آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

 برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

 برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند

 شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان

 عشق می دانند. در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند. داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.










حرف شب عید



تو نیستی هفت سینم چیدن نداره

می گن عیده ولی دیدن نداره



ببین قلبم شکست اما نترسی

ترقه بازی ترسیدن نداره



یکی خواستش دل و چیزی نگفتم

دل خالی که دزدیدن نداره



تو این دیوونه رو باز امتحان کن

ولی عاشق که سنجیدن نداره



می گی شاید که خوابم رو ببینی

چشای خیس که خوابیدن نداره



می گم چشم تو باشه قبله من؟

می گی چش که پرستیدن نداره؟



هوای چشمم امشب ابرِ ابره

ولیکن نای باریدن نداره



نگات کاش چشمه بود و مال من بود

حالا دریاست و نوشیدن نداره



ازت خواستم بپرسم اما دیدم

جواب نه که پرسیدن نداره



چه لبخندی زدی به گریه ی من

عزیزم گریه خندیدن نداره



نتیجه این که ما باید جدا شیم

حقیقت تلخه، رنجیدن نداره










اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری…



دکتر علی شریعتی








Never say goodbye when you still want to try

Never give up when you still feel you can take it

Never say you don’t love a person when you can’t let go






هیچوقت تمام نکن وقتی هنوز می خواهی بجنگی

هیچوقت مایوس نشو وقتی هنوز می خواهی بدستش بیاوری

هیچوقت به کسی نگو دوستت ندارم وقتی نمی توانی ازش دل بکنی








ایـن روزهـا



نـه مـجـالـی بـرای دلـتـنـگـی دارم



و نـه حـوصـلـه ات را



ولـی بـا ایـن هـمـه



گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـ ـو را مـی کنـد

(ارسال شده توسط : MELINA)

 

برچسب ها :


ارسال نظر