به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

دست نوشته های کوچولو سری ۲۳

دسته بندی: عاشقانه, متن عاشقانه | نویسنده : دخترک ژولیده | بدون نظر

  

دست نوشته های کوچولو سری ۲۳
گزیده برترین دست نوشته های کاربران کوچولو سری بیست و سوم
گلچینی از زیباترین و بهترین دست نوشته های کوتاه و عاشقانه کاربران سایت ، انتخاب شده از تاپیک

♥●•٠·˙ دسـت نـوشـتـه هـای اعـــضــــای کـوچـولــو ♥●•٠·˙

زن هـا گاهی آنقـدر قـدرتمند می شوند
که بـه جـان ِ زیـبایـیـِشان بـیـفـتـنـد ،
موهایـی که کوتاه می شود
فـکرهای ِ زیـادی است کـه بایـد به جان ِ قـیچـی بیفـتـد .

دلسوزی نکـنید بـرای ِ
گیـسُـوان بربـاد رفتـه ام
سال های برچیـده شـده از سرم
خـاطـرات ِ بافـته شـده در هر گـره ی مـوهـایـم !

دخـتر ِ گـیسو کمـند ، گـاهی گیـس بریـده ی شهـر مـی شـود .

ғαrɴoѕн

مـی دونــی؟!

بهـــتــره تمـــ ام تــلاش ات را

برای رسیــــدن به او که دوسـتــــ ش داری

انجــــ ام بـدهــی

و گرنــه مجبــــــوری که یکـــــــ عمــــــ ر شاعـــــ ر باشـــی!. .

mahta007

ایـن مـن
مـن را اخـر میکشـد !

اکثـر ادمهـا مـرده انـد
در سنیـن متفـاوت
قبـول دارم که خـاکسپارى شان سالهـا بعـد انجـام میشـود
امـا مقصـر من نیستـم اگـــر بـراى مـردن روح هیـچکس کارى نمیکنـد !

مـرگ روحـى حالتـى از کمـاست شایـد هم بـدتـر
میبینیـم ُ نمیبینیـم
میشنـویـم ُ نمیشنـویـم
پــــر از تضـاد و ابهـامـیم
سـرگـردون دنبـال راه فـراریـم
که فـرار کنیـم از ادمهـاى به ظاهـر زنـده
از سـوال هاى پیچیـده و جـواب هاى پیچیـده تـر !

مـرده ایـم و بـراى فـرار مـدام لبخنـد هاى زشت مصنـوعـى میزنیـم
سکـوت میکنیـم
عمیـق تـر فکـر میکنیـم
رویـاهاى بـى ریشـه مى بافیـم
تظاهـر میکنیـم حـالمان خـوب است و همه چیـز را فـراموش کـرده ایـم
گویـا حـافظه را به بـاد سپـرده ایـم !

نمیتـوانـم بگـویم ایـن مـرگ موقـت چـقـدر طـول میکشـد
گاهـى چنـد روز
گاهـى چنـد مـاه
گاهـى حتـى چنـد سـال
فقـط میتـوانـم به شمـا قـول دهـم همـه ى ادمهـا مـرگ را تجـربه کـرده انـد
بـرخـى از ادمهـا بـارهـا ..

you+me=love

دوست دارم مثل یک بانوی اصیل ایرانی چارقد گل دارم را بسر کنم،روبنده را روی صورتم بندارم .. و راهی جمعه بازار شوم .. در به در دنبال پلاستیک فروشی بگردم که در بساطش از شیر مرغ تا جون ادمیزاد پیدا میشود.. اسمش پلاستیک فروشی ست اما تمام مایحتاجت را آنجا میتوانی پیدا کنی،خودم را گم کنم بین ان همه پلاستیک رنگارنگ و بگردم و هی بگردم و هی بگردم .. بی اعتنا به حرف های مرد سیبیل کلفت فروشنده که یقه ی پیرهن سفیدش را تا سر نافش باز گذاشته و مدام دارم موهای توی سینه اش را میخاراند یا با لنگش سر به سر مگس ها میگذارد و این بین یکی در میان میگوید حاج خانوم چی لازم دارید .. اینکه مرا حاج خانوم خطاب میکنم برایم لذت بخش است چون دیگر رفتارم شبیه دختر بیست و اندی ساله نیست .. من هم برای خودم زنی شده ام،درست مثل تویی که برای خودت مردی شدی .. یک پارچه آقا!!
بین آن وسایل به دنبال سفره ی گلدار بزرگی میگردم .. اینکه گلش قشنگ باشد مهم است اما پهن بودن و بزرگ بودنش خیلی مهم تر.. شاید یک سفره ی ۱۲ نفره ی خیلی معمولی .. همین که ۱۲ نفره ست کافیست .. درسته ما دو نفر هستیم و من هرچقدر هم غذا بپزم باز این سفره برای دو نفر زیاد است و اکثر جاهایش خالی میماند ..
سفره را برمیدارم،میگویم: همین را میبرم ..
مرد مهربان سیبیل کلفته یقه باز نگای به من می اندازد و زیر لب میگوید: از کی تاحالا عیالوار شده این آاقای جناب؟
از زیر همان روبنده برایش لبخندی میزنم و توی دلم میگم: شما که نمیدونید امشب قراره اقای جناب بعد از مدت ها سفره ی دلش را برایم باز کند .. زحمت پهن کردنش با مرد خانه،جمع کردنش با هم..

دخترک ژولیده

حالم گرفته شد! مثل آن آسمان ابری ک همه شادمان از آفتاب درونش برنامه سفر می چینند و ناگهان گرفته می شود و حالا بیا و درستش کن! .. حالم از آدمی گرفته است ک قرار بود حال و اکنون ام را بسازد ؛نه اینکه حال و آینده را تارومار کند!.. کسی ک وسط خجالت کشیدن های بی موردم نگاهش دنبال موی بافته شده کس دیگر رفت و خداحافظ شما! .. نگاه کو؟حواس کو؟!.. نمی دانم! .. خب بفهم بی انصاف! من هم دسته موی بافته شده ای زیر این شال مشکی لامذهبم دارم!.. توی کیف من هم ماتیکها خودشان را هلاک می کنند ک هی ما هم هستیم ها! ولی کو گوشه شنوا؟! .. جناب خان وقتی می گویم بی معرفتی نگو نه! .. بغضم را آبی ک از سنگها سرایز میشد فهمید و قطره آبی کنارم سر خورد و گفت ترا به خدا ک تو بگو چرا غمگینی!.. حرصم را مجسمه سنگی چند قدم آن طرفتر فهمید و چشمک زد ک “چی شده؟!”.. ولی صدا از جناب خانِ مسخ شده ما درآمد ک از من در نیامد.. کافی بود تا تو فقط سرت را یک تکان کوچک بدهی ک حتی گردن مبارکت هم ب زحمت نیفتد تا تمام غم و هستی و نیستی را بسپارم دسته باد!ولی..اوف جناب خان! بی معرفتی! نگو نه..

Sin-Sin 137179

من آدم حد وسطم،
نوشیدنی نه داغ دوست دارم نه سرد،
نه بالاشهر دوست دارم نه پایین شهر
من عاشق مرکز شهرم،
نه طبقه آخر دوست دارم نه اول طبقه ی وسط برام امن تره،
هیچ وقت بالا و پایین پله ها حالم خوب نبود اما اون وسط دستم میره به نوشتن،
من دعاهام رو وسط پلای عابر میکنم،
دوش نه با آب سرد میگیرم نه گرم، ولرم، ولرم،
من نه طعم تلخ دوست دارم نه شیرین اما ترش و شیرین حالم رو خوب میکنه،
من از سفر بین راهش رو دوست دارم
و از مکالمه اون وسطش که دیگه حواسم پرت حواسش میشه،
من سلام و خداحافظی دوست ندارم،
ساعت چهار بعد از ظهر رو دوست دارم و
دور میز ناهار خوری رو صندلی وسطی میشینم،
نه هوای سرد حالمو خوب میکنه نه گرم من عاشق سایه و آفتابم،،

من بین عشق و نفرت اون وسط از فهم دوست داشتن کیف می کنم..

mahta007

برچسب ها :


ارسال نظر