پیام مهم سایت کوچولو

با سلام و خوش آمدگويي...

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

 

همچنین آپلودسنتر کوچولو با سرعت بالا با حجم نامحدود در حال راه اندازی می باشد:

upload.kocholo.org

دلنـوشته های نیکی فیروز کوهی

دسته بندی: عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

گلچین و گزیـده دلنـوشته های نیکی فیروز کوهـی

به خیابان برو … دستِ یکی از این آدمهای سیاه و سفید را بگیر و میهمانش کن….
 به یک تانگو ی خیابانی… گورِ پدرِ عشقهای باکره…. گورِ پدرِ روزهای رنگی… گورِ پدرِ انتظار …
 گورِ پدرِ تنهایی صداقت… تا چه حد ؟؟

 

انّا لله و انّا الیه ….

به زبانم نمیآید

من مرگ را دیده ام

مرگِ آفتاب

مرگِ پنجرههای رو به باغ

مرگِ شرجیِ سرزمینهای شمال

مرگِ دوست … دوستی … رفاقت

مرگِ یک مرد کنارِ صداقت

مرگِ دعا

مرگِ دستهایِ رو به خدا

مرگِ کودکانِ شجاع

مرگِ نفس

مرگِ غم انگیزِ زندانی در قفس

مرگِ یک شب بی عشق … بی هوس

مرگِ آواز

مرگِ یک زن پر از نیاز … پر از نیا ا ا ا ا ز

من مرگِ قلم در دستهایِ خودم

مرگِ واژه در شعرهای خودم

من عکس مرگ را به جای تصویر لبخند دیده ام

به زبانم نمیآید

به زبانم چیزی جز صبر نمیآید

نیکی فیروزکوهی


مرد باشی

تنها باشی

دلتنگ باشی

آواره ی کوچه و خیابان باشی

وقتی به اولین زنی که شبیهِ اوست میرسی

نزدیک میشوی

سیگارت را روشن میکنی

بعد پشت دستت را خو و و و و و ب داغ میکنی

دا ا ا ا ا ا غ

….

این داستان هیچ دنبالهای ندارد

نیکی فیروزکوهی


خیال کنیم همه گفتنیها را گفته ایم

دیدنیها را دیده ایم

راهها را رفته ایم

خیال کنیم رسیده ایم

خیال کنیم همه را دوست داشته ایم

همگان ما را دوست داشته اند

عشق ورزیده ایم

بوسیده ایم

بوییده ایم

لمس کرده ایم

خیال کنیم شب داشته ایم

روز داشته ایم

خیال کنیم کنار دریا غروب داشته ایم

خیال کنیم روزگار خوشی داشته ایم

خیال کنیم این خواب ، خوابِ ما

این رویا ، رویای ماست

خیال کنیم حالا که میرویم

بدهکار هیچ قلبی

هیچ دستِ گرمی

خیال کنیم بدهکار هیچ آرزویی نیستیم

نیکی فیروزکوهی


یک روزِ آفتابی را انتخاب کن

خودت را سریع به خانه برسان

راحت ترین مبلِ خانه را انتخاب کن

پرده ها را کنار بکش ( اتاق نباید تاریک باشد)

در زیباترین فنجانی که داری قهوه بریز

و در آرامش کامل

در روزِ روشن

بدور از استرس های خارج از خانه

تمام عکس هایش را پاره کن

تمام خاطراتش را یکی یکی دور بریز ( نیازی به مرورِ دوباره هم نیست)

تمامِ کلمات راست و دروغش را از ذهنت پاک کن ( در هر صورت فرقی نمیکند)

بعد با شکوهِ تمام چروکِ لباست را مرتب کن

مثلِ آدمی که هیچ وقت عاشق نبوده

مثلِ آدمی که همیشه تنها بوده

از خانه بزن بیرون

بگذار زندگی یک نفسِ راحت بکشد


تمامِ فکر هایم را کرده ام

بهترین راه همین است که یک شب زلزله ای بیاید

قاره ی من را به قاره ی تو نزدیک کند

همان شب من تنها جاده ی مانده تا رسیدن را بدوم

و بدوم

… و بدوم

صبح تو را کنارِ خانه جنگلی کوچکی ببینم

که بی قرارِ آمدنِ من ایستاده ای

با سرِ انگشتان مردانه ات موهایِ سیاهم را پشتِ گوشم بزنی

و با مهربانی بپرسی

صبحانه نانِ محلی می خوری با پنیر و گردوی تازه؟؟

نیکی فیروزکوهی


هفته های خالی از لحظه های تو

روز هایِ بارانی که جای هیچکس خالی نیست جز خودت

غروب هایی که بی جهت دلم می گیرد

حرف هایی که هرگز به هم نگفته ایم

شعر هایی ، پر از واژه های غمگین

نگاه هایِ غریبه، نگاه هایی که دیگر مال من نیست

تنهایی

بی آغوشی

امید های واهی

شب های طولانی

تمام اینها به من میگوید که تو چیزی جز یک خواب نبودی

یک رویا

یک آرزو

یک خیالِ خوب که هنوز گرمم می کند

یک صدایِ آشنا که با عشق صدایم میزند

خوابِ من پر از مهربانی است

پر از نوازش

پر از حرف های خوب

دیوانه نیستم

دوستت دارم

باورم کن

زیباست ، لحظه های خوشِ دوست داشتن کسی که حتی نیست

نیکی فیروزکوهی


آخر قـصه را بــردار و بـا خـودت ببر …

همـان یـکی بود و یـکی نبود !

همـان گنـبد کـبود را بـرای مـن بگـذار ….

در فکـر شـروعی دوبـاره ام !

مـــن بودم و هـنوز کس دیـگری نـبود !؟

نیکی فیروز کوهی


به خیابان برو

دستِ یکی از این آدمهای سیاه و سفید را بگیر

و میهمانش کن به یک تانگو ی خیابانی

گورِ پدرِ عشقهای باکره

گورِ پدرِ روزهای رنگی

گورِ پدرِ انتظار

گورِ پدرِ تنهایی

صداقت تا چه حد ؟؟

نیکی فیروزکوهی

 

برچسب ها :


ارسال نظر