پیام مهم سایت کوچولو

با سلام و خوش آمدگويي...

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

 

همچنین آپلودسنتر کوچولو با سرعت بالا با حجم نامحدود در حال راه اندازی می باشد:

upload.kocholo.org

مجله عاشقانه سایت کوچولو ۱۳۴

دسته بندی: عاشقانه, قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : فرنوش | بدون نظر

  

مجله عاشقانه سایت کوچولو ۱۳۴

شامل بخش های : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو

شماره  ۱۳۴

67r4vbo4t1oy9kr90gd.jpg

خدایا
دلم ﻣــی ﺧــﻮاﻫـﺪ ﺁﺭاﻡ ﺻـِﺪﺍﻳﺖ ﮐـنـﻢ:
ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ﯾـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ﮐُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ
ﻭ ﺑـِـﮕـﻮﯾﻢ ﺗــﻮ ﺧــﻮﺩ ﺁﺭاﻣـﺸــی
ﻭ ﻣـَـﻦ ﺧـﻮﺩ ﺧـﻮﺩ ﺑــﯿــﻘَــﺮاﺭ
ﺧﺪﺍیـﺎ
خـﺮﺍﺑﺖ ﻣﯽ ﺷـﻮﻡ
ﻣﺮﺍ ﻫﺮ ﮔـﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ بساز
ﺍِﻟﻬﯽ ﻭَ ﺭَﺑـّﯽ ﻣَﻦْ ﻟـﯽ ﻏَﯿْﺮُﮐـ

یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن و بدان اگر خدا را

یافته باشی

دیگر هرچه باخته ای مهم نیست !

تو ساعت دوازده شب سی و یک شهریوری
و من عقربه ای
که تا می خواهد به تو برسد
به عقب می کشندش …


دســـتم را بــگیر
شانه ات را به شانه ام بــچسبان..
به چشمانم نــگاه کن
و کنارم قـدم بــزن ..
می بینی مــحبت از تـمام وجودم می ریزد ..
دلــتنگت که می شوم
با چــشمانم قــرار می گذارم!
خوابـت می شوم…
خوابم می شوی ؟

تو آن پیامبری
که معجزه نمی خواهد
کافیست اولین دکمه ی پیرهن ات باز شود
تنت
داغ ترین برف دنیاست!

بـرای خانه ای که تـو نیستی
در اضافیـست
پنجره اضافـیست
برای این خـانه
یک گوشه دنج کافیـست .. .

فکرَش را بکن
چه مرگ قشنگی می تواند باشد!
تو از کوچه مرا صدا بزنی
و من از شدت ِ شوق
در و پنجره را با هم قاطی کنم!!

لابد دوستت دارم هنوز
که هنوز فکر میکنم از هزار و صد نسخه ی این شعر،
یک نسخه را تو به خانه می بری و
تنها تو میفهمی چند جای این شعر، خط خورده است!

دلـــم تنگ می شود
گاهــی برای یک
دوسـتت دارم سـاده
دو فنجــان قهوه ی تلــخ
سه روز تعطیلـی در زمــستان
چـهار خنــده ی بلنــد
و
پنـج انگشــت دوســت داشــتنی!

 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر.
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
“پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام”
۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند ٬ و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

* هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید *

 

 

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی ِ آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است .

 

 

 

Don’t go for looks , they can deceive
Don’t go for wealth , even that fades away
Go for sum1 who makes u , smile because only a smile makes
a dark day seem bright

دنبال نگاه ها نرو ، ممکنه فریبت بدن
دنبال ثروت نرو ، چون حتی ثروت هم یه روزی نا پدید میشه
دنبال کسی برو که باعث میشه لبخند بزنی ، چون فقط یه لبخنده که میتونه
باعث بشه یه روز خیلی تاریک، کاملا روشن به نظر بیاد

 

 

و من صدای یواشی در اضطراب ِ زنم
دلم گرفته و باید به کوچه ها بزنم
به زندگیم سرنگی پُراز هوا بزنم
«اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم؟
به عشق قبلی یک مرد، پشت پابزنم؟!»
.
ببین میان تنم حسّ سرکش ِ غم را
که باهوای تنت گیج کرده آدم را
از آن دو چشم بریزان به من جهنّم را
«اجازه هست که عاشق شوم که روحم را
میان دست عرق کردهی تو تا بزنم؟!»
.
به چند سالگیام عاشقانه گریه کنم
به نامه های تَرت دانه دانه گریه کنم
بدون تو بدوم سمت خانه، گریه کنم
«دوباره بچّه شوم بی بهانه گریه کنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم»
.
دوباره بین حروف شکسته شعر شوم
میان دفتر یک مرد خسته شعر شوم
شبیه پنجرهای نیمه بسته شعرشوم
«دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم
و یا نه… یک تلفن به خود شما بزنم!»
.
جهان دو ابر شده، آسمان فقط خیس است
دو چشم عاشق بیخوابِ پشتِ خط، خیس است
اتاق و صندلی و پرده، بی جهت خیس است
«نشسته ای و لباس عروسی ات خیس است
هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم»
.
تو آس روشده ی دل درآخرین دستی
بریده میشوی از من دراین شب مستی
که راه گم شده ی منتهی به بُنبستی
«برای تو که در آغاز زندگی هستی
چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟»
.
دوباره آمدم آیینه ی دق َات باشم
و دستمال تری زیر هق هق ات باشم
بگو چگونه تر از این موافقت باشم؟!
«دوباره آمدهای تاکه عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزیز جابزنم!» 

 

olh69ag66hyc0b7d596f.jpg

 

 uzumbv3k1966cw1bptce.jpg

 

 

شازده کوچولو پرسید:
با غم از دست دادنش چطور کنار بیام؟
روباه جواب داد:
اول مطمئن شو که بدست آورده بودیش
بعد غمگین شو…!
بخش عمده ى زندگى ما در تَوَهم میگذرد
توَهم مالکـ بودن …!!

 

مجله عاشقانه سایت کوچولو ۱۳۴

برچسب ها :


ارسال نظر