به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله کوچولو ۸۰

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۸۰ – جدید )

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

امشب ؛

هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم …

امروز چه کرده ایم

که فردا لایق زنده ماندن باشیم …

آرامشی که من این روزها دارم

مدیون

انتظاراتیست

که دیگر از کسی ندارم!

خیلی سخته

عاشــــــــــــق کسی باشی که روحشـــم خبر نداشته باشـــــــــــه !!!

اما خیلی شـیـریـنـه کـــــــه

یواشکی

عـــــــاشــــــقانــه …

نگاهش کنــــــــــــــــــی و

توی دلــــــــــــت بــگـــــی

خیلــــــــــی دوستـت دارم

ایــــــــن روزهــــا میخواهم. . .

خـــــــــدای سکوتـــــــــــ شوم

خفقــــــــان بگیرم تـا . . .

آرامــــــــش اهالـــــــــی ِ دنــیا

خــــــــــط خطــــــــی نشـــود . . . .

شکستمـ …

نه ان زمان که رفتــــے…

همان وقت که گفتے

میروے…

خـــــــــــدا تـــــو را برای عــــــــاشقانه زیستن به مــــــن نداد .
.
.
.
برای شــــــاعرانه زیستن از مـــــــن گرفت

. . !

از اینجایی که من هستم تموم ِ شهر معلومه

کنارم خیلیـا هستن .. دلم پیش ِ تــو آرومه

این روزها

حتی اگر خون هم گریه کنی

عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است :

“آخی” !

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کرد.

همه آرزوی تملک آن را داشتند.

بادیه*نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند،

اما مرد موافقت نکرد.

حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه نشین تعویض کند.

باد یه شین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست

اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند،

باید به فکر حیله ای باشم.

روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می کرد،

در حاشیه جاده ای دراز کشید.

او می*دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می کند. همین اتفاق هم افتاد…

مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به

طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.

مرد گدا ناله کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست

که چیزی نخورده ام و نمی توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم.

مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود.

به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست،

پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.

مرد متوجه شد که گول بادیه نشین را خورده است.

فریاد زد: صبر کن! می خواهم چیزی به تو بگویم.

بادیه*نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد.

مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی آید،

اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن.

"برای هیچ کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی…"

بادیه نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟!

مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده ای کنار جاده ای افتاده باشد.

اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد.

بادیه*نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ،

اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد…

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ

اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد

گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ

کرده ای عهد که بازآیی و ما را بکشی

وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی آیی و من بی تو به جان

جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی

گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

وحشی بافقی

ایمان همواره قدرت ها را در هم می شکند

هر چند که ایمان در دل هر فرد ضعیفی

و آن قدرت ها در دست هر پایگاه نیرومندی .

دکتر علی شریعتی

You are dearer that I say: I love you

You are more popular than I say I want you

I don’t say be mine

Just sometimes remember me!

عزیزتر از آنی که بگویم دوستت دارم

محبوب تر از آنی که بگویم می خواهمت

نمی گویم مال من باش

فقط گاهی به یادم باش

برایم کـــف زدند

در آغوشـ ـم گرفتند

تایید و تشویقـــم کردند که آخر فراموشت کـ ـردم

دیگر تا ابد بر لـ ـبانم لبخندی تَصنعے مهمان است

اما بین خودمان باشد ، هنوز تنها دلبرکم تو هستے

برچسب ها :


ارسال نظر