به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله کوچولو ۸۱

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۸۱ – جدید )

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

زندگی رو جدی نگیر !

تا به حال کسی از این زندگی زنده بیرون نرفته ..

نیست …

نمیدونم کجاست …

ولی میدونم که ندارمش

بعضــی دردها مثــل "چایــی میــمونن

با گــذشت "زمان "سـرد" میشن ،

ولی "تلخیـش" از بین نمیره …!

امروزفهمیدم که رفته ای ودلم بازشکست وتنم بازگریست و نگاهم پی یاری گم شد؛من

چه تلخم امروز

متنفــــــــــــــرم…

از این تصمیم گرفتن های یک طــــــــــــرفه

از این "رفتـــــن های به خاطـــــــر خـــــــــــودت"

از این آدم هایی که "به نام مــــــــــن" و "به کام خـــــــود" عمل میکنند …

سفت بغلش کن

محکم ببوسش

نگران نباش

کم کم به این یکی هم عادت می کنی…!!!

زانو رو میگم…

دلتـــــنگمـــ!!

بـــرای کسی که مدتهــــاست

بی آن کــــه باشـــــد

هـــرلحظـــه

زنــــدگیشـــ کردمـــ…..


یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند یک اسکناس هزار تومانی را

از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالار فت.

سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم.

بعد در برابر نگاه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

این بار مرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگدمال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید.

بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت.

سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما

خواهان آن هستید. و ادامه داد: «در زندگی واقعی هم همین طور است. ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا

با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچاله می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم،

ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم

و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم باارزشی هستیم.»

چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما

همیشه منتظریم و کسی نمی اید

صفای گمشده ایا

براین زمین تهی مانده باز می گردد ؟

اگر زمانه به این گونه پیشرفت این است

مرا به رجعت تا آغاز مسکن اجداد

مدد کنید که امدادتان گرامی باد

همیشه دلهره با من همیشه بیمی هست

که آن نشانه صدق از زمانه برخیزد

و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد

همیشه می گفتم

چه قدر مردن خوب است

چه قدر مردن

در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب است

خوب است

حمید مصدق

دلی که عشــــق ندارد

و به عشــــق نیاز دارد،

آدمی را همواره در پی گم شده اش،

ملتهبانه به هر سو می کشاند…!

:::: دکتــر علی شــریعــتی ::::

There is a time to be in love
and there is a time to move beyond it
There is a time to be related
and enjoy the relationship,and there
Is a time to be alone
and to enjoy the beauty of being alone
And everything is beautiful

زمان فرا میرسد که به عشق رسیده ای و زمانی فرا می رسد که به ورای عشق میرسی.

زمانی فرا می رسد که پیوند می یابی واز پیوند لذت می بری.

زمانی خواهد رسید که تنهایی و از زیبایی تنها بودن لذت می بری ،

آری هر چیز و هر زمانی زیباست.

مصنوعی بودن لبخندت را

به حساب همه چی میگذارم !

جز اینکه دلت را زده باشم … !!!

برچسب ها :


ارسال نظر