به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه کوچولو ۸۳

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۸۳ جدید )

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

در دایره قسمت اگر باران بلا بارید

عاشق انست که از دایره بیرون نرود.

کـــــــــاش می شد

دنیـــــا را

تــــا کرد و گوشــــه ای گذاشت ،

مثل جانماز مــــــــــادر !

دلم تنگ سکوت است …

با تقدیــر نخواهــم جنگیــد؛

که دگر نــای جنگیــدن نیستـــــــ!

آتش بس اعلام میکنــم،

به لبخنــدی…

تلــــــخ ام ! . . مثل ِ خنــده ای بی حــوصلــه….

چهــــار فصل …

کامل نیست !

هـــــــوای تــــو ..

هـوای دیگری ستـــ

انسانها تنهائـــــیت را پر نمیکنند …

فقط خلوتت را میشکنند

هر چه انسانهای اطرافت بیشتر باشند ،

خلوتت آشفته تر

و

تنهائیت تنهاتر میشود …

از کسی که دلش گرفته ….نپرسید چرا ،….. ؟

آدمـها وقتی نمیتوانند دلیل ِ ناراحتی ـِشان را بیان کنند ….

دلشان می گیرد….

رفــته ای ؟

بـه دَرکــ !

هنــوز هـــمـ بهـــتریـ ـن هـا وجــ ـود دارنــ ـد

دنــبال کســ ـی خواهــ ــمـ رفــ ـت کـ ـه مــرا

بـ ـه خاطــ ـر خــودم بـ ـخواهـ ـد

نـ ـه زاپـ ـاســی برای بازیــ ـچــ ـ ـه بودن !

سالهای دوردر چین باستان شاهزاده ای تصمیم یه ازدواج گرفت با مرد خردمندی مشورت کرد

و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.

وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید بشدت غمگین شد چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود ،

دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا
.
دختر جواب داد: می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض

۶ ماه زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت

. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آمیختند،

اما بی نتیجه بود، گلی نرویید. روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران

هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید

شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد

دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود. همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده

که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است

که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت…

همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود

خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد

بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد

خانه آتش زدگانیم ستم گو میتاز

آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد

شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند

پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد

دوزخ جور برافروز که من تاقویم

نشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد

جرعهٔ پیر خرابات بران رند حرام

که به پیش دگری دست تمنا ببرد

وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنی

ما چه داریم که از ما ببرد یانبرد


سخت است حرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ؛ اشتباهی هم فهمیده اند.

"دکتر علی شریعتی"


in this world love has no color


yet how deeply my body is

stained by yours

در این دنیا عشق رنگی ندارد

مگر این که حضور من و تو

ان را رنگین نماید


مهربانی ات را مرزی نیست

یقین دارم فرشته ای قبل از آفرینشت قلبت را بوسیده

برچسب ها :


ارسال نظر