به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله کوچولو شماره ۹۳

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۹۳ جدید )

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

www.kocholo.org - سایت کوچولو


زنـدگـی مـا

بـازتـاب بـاورمـان اسـت

هـنـگـامـی کـه عـمـیـق تـریـن بـاورهـای خـود را

دربـاره زنـدگـی تـغـیـیـر مـی دهـیـد . . .

زنـدگـی هـم بـه هـمـان انـدازه

تـغـیـیـر مـی کـنـد ! . . .

امروز دلم دوباره شکست….

از همان جای قبلی…!

کاش می شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی….

کاش می شد فریاد بزنم… پایان!

…دلم خیلی گرفته….!

اینجا نمی توان به کسی نزدیک شد!

آدمها از دور دوست داشتنی ترند!

تو چه میفهمی از روزگارم…؟

از دلتنگی ام؟

گاهی به خدا التماس میکنم خوابت را ببینم…

می فهمی؟

فقط خوابت را…

دلـ بــﮧ دلمـ " نـدادے " …

دستـ در دستمـ "همـ نگذاشتـے "

پـا بــﮧ پـا "بـا مـטּ نیـامدے "

تـو را بــﮧ خـدا بـرو

سـر بــﮧ سـرم "نگـذار"

قـولشـ را بــﮧ بیـابـاטּ داده امـ

دیوار ها هم عاشق میشوند،

یادگاری ننویسید

اگر قصد برگشتن ندارید . . .

عاشــــق کسی باشی که روحشـم خبر نداشته باشــــه !!!

اما خیلی شـیـریـنـه کـــه

یواشکی

عـــاشــــــقانــه …

نگاهش کنــــــی و

توی دلــــت بــگــــی

آخه لا مصب خیلـــــی دوستـت دارم…

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود

و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .

شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند .

یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:*

درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و

خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند.

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و

مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت :

درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان گرفته ام

ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود.

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و

مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه

با یکدیگرمساوی است.

تا آن که در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند.

آن ها مدتی به هم خیره شدند و

سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و

یکدیگر را در آغوش گرفتند.

دلم فارغ ز قید کفر و دین است

که مقصودم برون از آن و این است

جدا تا مانده ام از آستانش

تو گویی گریه ام در آستین است

دو عالم را به یک نظاره دادیم

که سودای نظربازان چنین است

بلای جانن من بالا بلندی است

که بر بالش جای آفرین است

غزالی در کمند آورده بختم

که چین زلف او آشوب چین است

نگاری جسته*ام زیبا و زیرک

زهی صورت که با معنی قرین است

به لعل او فروشم خاتمی را

که اسم اعظمش نقش نگین است

تماشا کن رخش را تا بدانی

که خورشید از چه خاکسترنشین است

کس کان لعل و عارض دید گفتا

زهی کوثر که در خلدبرین است

کمان ابرو بتی دارم فروغی

که از هر سو بتان را در کمین است

فروغی بسطامی

مادرم می گفت: عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب

اما هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام

دکـتــر عـلـی شــریعـتـی

If you love someone

put their name in a circle

instead of a hear

because hearts can break

but circles go on forever

اگر عاشق کسی شدی

بجای اینکه اسمش رو توی یه قلب بنویسی

اسمش رو توی یه دایره بنویس.

بخاطر اینکه قلب ممکنه بشکنه

ولی دایره ها برای همیشه به راهشون ادامه میدن….

بگار زمانه از حسادت بترکد … انگشتان تو … چه به انگشتان من می آید..

 

www.kocholo.org - سایت کوچولو

برچسب ها :


ارسال نظر