به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله کوچولو شماره ۹۴

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۹۴ )

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه


گوش کردن را یاد بگیر

فرصت‏ها گاه با صدای آهسته در می‏زنند

خسته ام…..!!

نه اینکه جسمم خسته باشد!

نه!!!

روحم خسته شده است……

از تحمل این همه تنهایی . . .

آدمها از دور دوست داشتنی ترند!

زن موجود عجیبی است :

چشمهایش را که می بندی دید دلش بیش تر می شود …

دلش را که میشکنی باران لطافت از چشمانش سرازیر …

انگار درست شده تا روی عشق را کم کند …

هــیچ میدانســتی

زیــباترین عــاشــقانــه ای کــه برایــم گفــتی

وقــتی بــود که

اسمــم را بــا “مــیــم” به انــتها رساندی . . .

در خلوت عاشقانه ی من ، تو در رویاهای منی

ببین که با تو چه رویاهایی در سر دارم ،

عزیزم هیچگاه از این خیالات دلزده نمیشوم

فقط چند قدم مانده بود

برسم به "تو"

اگر این خواب لعنتی دیشب ادامه داشت….

روزی شاگردی به استاد خویش گفت:استاد می خواهم یکی از مهمترین

خصایص انسان ها را به من بیاموزی؟استاد گفت: واقعا می خواهی آن را فرا گیری؟

شاگرد گفت:بله با کمال میل.استاد گفت:پس آماده شو با هم به جایی برویم.

شاگرد قبول کرد.استاد شاگرد جوانش را به پارکی که در آّن کودکان مشغول بازی بودند،برد.استاد گفت:….

خوب به مکالمات بین کودکان گوش کن.مکالمات بین کودکان به این صورت بود:

-الان نوبت من است که فرار کنم و تو باید دنبال من بدوی.

-نخیر الان نوبت توست که دنبالم بدوی.

-اصلا چرا من هیچوقت نباید فرار کنم؟

و حرف هایی از این قبیل…

استاد ادامه داد:همانطور که شنیدی تمام این کودکان طالب آن بودند که از دست دیگری فرار کنند

.انسان نیز این گونه است.او هیچگاه حاضر نیست با شرایط موجود رو به رو شود و

دائم در تلاش است از حقایق و واقعیات زندگی خود فرار کند و هرگز کاری برای بهبود

زندگی خود انجام نمی دهد.تو از من خواستی یکی از مهم ترین ویزگی های انسان را برای تو بگویم

و من آن را در چند کلام خلاصه میکنم:تلاش برای فرار از زندگی.

این صدا جان مرا تغییر کرد

از غم و اندوه تلخم پیر کرد

پیش می*آمد سپس می*رفت شه

جمله شب او همچو حامل وقت زه

هر زمان می*گفت ای عمران مرا

سخت از جا برده است این نعره*ها

زهره نه عمران مسکین را که تا

باز گوید اختلاط جفت را

که زن عمران به عمران در خزید

تا که شد استارهٔ موسی پدید

هر پیمبر که در آید در رحم

نجم او بر چرخ گردد منتجم

مـــولـآنـا

اگر گناه وزن داشت

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد

تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…

و من شاید کمر شکسته ترین بودم

دکـتــر عـلـی شــریعـتـی

LOVE is like WAR
Easy to start……

Difficult to end……

Impossible to forget……

عشق مانند جنگ است

شروع آن آسانه

خاتمه دادن به آن مشکله

فراموش کردنش غیر ممکنه

در شهر قلب من

کوچه ی بن بستی ست

که تا همیشه به نام توست

برچسب ها :


ارسال نظر