به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله کوچولو شماره ۹۷

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۹۷ )

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

www.kocholo.org - سایت کوچولو







ایمـــان دارم . . .
کــه قشنـگـتــرین عشــق
 
نگــاه مهــربـــان خــداونـــد بـه بنـدگـانـش اســت . . .
زنـــدگــی را بـــه او بســــپار . . .
 
و مطـمئـــن بـــاش که تــا وقتـــی کــه پشتــت بــه خـــدا گــرم اســت
تمـــام هــراس هـــای دنیـــا خـنـــده دار اســت …






 
امروز و فرداهایم ، پس فرداها ، همه و همه

خراب شده اند

بعد از تو









فقط خدا می داند

آرامشت

چقدر آرامم می کند !!

 




سَــرَم سَـــنـگــیـنــی مـی کُــنَـد
 
 
 
شـانِـه هــایَــت کــو … ؟؟؟
 
 
تـــا تِــکـیـِـه گــاه شَــوَنـــد
 
 
شــایَــد از پَــنـاهـگــاهِ چَــشـمـانَــم خـــارِج شَــوَنـــد
 
 
قَــطــرِه هــایِ دِلــتَــنــگــی" …

 




به کسی که با توست حسادت نمیکنم
من آنقدر با توم که نمیتوانی با دیگری باشی
 
 






او حالا میگوید زندگی پوچ و بیهوده است،

اما یادش رفته که به من گفته بود: تو همه ی زندگی منی….












باران میبارید. درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای با شنلی قرمز که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید، مادرم خیلی مریض است…..

دکتر گفت:باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد.دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالین زن ماند، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن بهسختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً میمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفت!! و به عکس و شنل قرمز دخترش در رخت آویز اشاره کرد..دکتر به طرف شنل رفت لمس کرد شنل خیس بود. به عکس نگاه کرد پاهای دکتر سست شد. این همان دختر بود! یک فرشته کوچک و زیبا

 
 






فدای اونکه

از دفتر شعر «ماه تمام من»

برای عاشقی دیره
ولی باز دست تقدریه

تا دستامون نره بالا
جایی بارون نمی گیره

دلی که دادمش دستت
دیگه از زندگی سیره

نیومد وقتی ام اومد
فقط گفت که داره می ره

نگفتم من خداحافظ
آخه قلبم هنوز گیره

بدون این قلب دیوونه
دیگه محتاج زنجیره

بمون این زخم رو بدتر کن
عجیب محتاج شمشیره

بریزم اشکام رو شاید
آخه این آخرین تیره

نگی تو اونی که رفته
وجودش غرق تقصیره

فدای او که تو خوابم
من رو تحویل نمی گیره

 
 
مریم حیدر زاده



 
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند،

ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن

کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

دکـتــر عـلـی شــریعـتـی







I love you for all the women i haven't known

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

I love you for all the times in wich i haven't lived

تو را به جای تمام روزگارانی که نزیسته ام دوست میدارم

I love you for all the women i don't love

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم

I love you to love

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم









تـــــو را من یاد خواهم کرد

هــمــه هنـــــگام؛

نه چون "نیـــــــما" که می گوید

شــبـــا هنــــــگام!

 

برچسب ها :


ارسال نظر