به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله کوچولو شماره ۹۸

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۹۸ )

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه


www.kocholo.org - سایت کوچولو







یک روز بنشین
 
تمام راز هایت رابا خدا بازگو کن ، گرچه میداند ..
 
بگو !
 
و توکل کن ..
 
خودش همهچیز رو برات درست میکنه






 
بی تفاوتی سخت است



نسبت به کسی که عجیب ترین حس دنیا رو



باهاش تجربه کردی…!!!
 
 
نه تو نمی دانی هیچکس نمی داند
پشت این چهره ی آرام در دلم چه می گذرد…
نمی دانی کسی نمی داند
این آرامش ظاهری و این دل نا آرام
چقدر خسته ام کرده است…!
 


سردم است…


و دیگر..


دوستت دارم های تو هم..


گرمم نمیکند..


 
به انتهای بودنم رسیده ام…



اما …



اشک نمی ریزم…



پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند



 
 






باور کنید که فراموشش کرده ام …



اما نمی دانم چرا …



بعضی وقت ها …



همین که اسمش را می شنوم …



بی اختیار خاطره از چشمم فرو می ریزد .!.!.!












 
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

آری من مسلمانم

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!
 
 




وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
 
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
 
کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم
 
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم
 
چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم
 
بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم
 
نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم
 
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
 
به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم
 
وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟



مهرداد اوستا







وقتی کسی آزادی عینی خود را برای آزادی فدا میکند، برای استفاده



 دیگران از آزادی است و برای خودش این آزادی نفعی ندارد.


 
دکـتــر عـلـی شــریعـتـی



 
Always, deep within my soul,



I know we have a love like no other.



همیشه از اعماق وجودم



می دانم که عشق ما بی مانند است








ای کاش از بدو تولد کور بودم تا که هیچگاه دریای عشق را در



 چشمان ملیح و فریبایت نمی دیدم..

 
 

برچسب ها :


ارسال نظر