به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله کوچولو شماره ۱۰۲

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۱۰۲)

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

ایمـــان دارم . . .

کــه قشنـگـتــرین عشــق

نگــاه مهــربـــان خــداونـــد بـه بنـدگـانـش اســت . . .

زنـــدگــی را بـــه او بســــپار . . .

و مطـمئـــن بـــاش که تــا وقتـــی کــه پشتــت بــه خـــدا گــرم اســت

تمـــام هــراس هـــای دنیـــا خـنـــده دار اســت …

نـشـستـه ام . . .

بـــیـاد ِ کــودکــی هـــایــم . . .

دور ِ “غــلـط”هــا، یـک خــط ِ قرمز مـی کـــشـم . . . !

حتی . . .

دور ِ تــــــــو . . . !

دیگر تقدیر را

برای نیامدنت بهانه نکن؟؟!!

مرد باش…

بگو نخواستی ……

ونیامدی……….

می روم…به کجا؟

نمی دانم ….حس بدی ست… بی مقصدی!

کاش نه باران بند می آمد… نه خیابان به انتها می رسید….

می گویند که ساکتم !

حکایتمان را برای هر که بگویم باورش نمی شود که آن همه عشق ، آن همه نیاز ، آن همه امید

ولی این همه حسرت …

هوایـــــــــــــــــــــ ــــت را کرده ام کمی "هــــــــــــــا" کن . . .

دوریت زمستان دیگر است

کمتر از من دور شو،

باز سرما خورده ام…

پیری برای جمعی سخن میراند،

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند….

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،

پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید….

دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی

که در وی خوشدلی را نیست جایی

دل مسکین چرا غمگین نباشد؟

که در عالم نیابد دل ربایی

تن مهجور چون رنجور نبود؟

چه تاب کوه دارد رشته تایی؟

چگونه غرق خونابه نباشم؟

که دستم می نگیرد آشنایی

بمیرد دل چو دلداری نبیند

بکاهد جان چون نبود جان فزایی

بنالم بلبل آسا چون نیابم

ز باغ دلبران بوی وفایی

فتادم باز در وادی خون خوار

نمی بینم رهی را رهنمایی

نه دل را در تحیر پای بندی

نه جان را جز تمنی دلگشایی

درین وادی فرو شد کاروان ها

که کس نشنید آواز درایی

درین ره هر نفس صد خون بریزد

نیارد خواستن کس خونبهایی

دل من چشم می دارد کزین ره

بیابد بهر چشمش توتیایی

روانم نیز در بسته است همت

که بگشاید در راحت سرایی

تنم هم گوش می دارد کزین در

به گوش جانش آید مرحبایی

تمنا می کند مسکین عراقی

که دریابد بقا بعد از فنایی

عراقی

سخت است حرفت را نفهمند

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند

حالا میفهمم که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را نفهمیده اند که هیچ

اشتباهی هم فهمیده اند …

دکـتــر عـلـی شــریعـتـی

I Miss You
You are there
And I am here
Thinking about how much
I love you
Thinking about how much
I respect you
Thinking about how much
I miss you
You are there
And I am here
Thinking about how much
I cannot wait
Until we are together again
Thinking about how much
I will appreciate
More than ever
The time
We will spend together
I love you

دلتنگ توئم

تو آن جایی

و من اینجا

در این فکر

که تا چه حد دوستت دارم

در این فکر

که تا چه حد برایم با ارزشی

در این فکر

که تا چه حد دلتنگ توئم

تو آن جایی

و من اینجا

در این فکر

که تا چه حد در اشتیاقِ

با دیگر

در این فکر

که چگونه بیش از همیشه

قدر آن زمان

که در کنار هم خواهیم بود را

خواهم دانست

دوستت دارم

بعــضی از سر دردها نه با چــایی خوب میشــه،

نه بــا ژلــوفن و نه حتی با خــواب !

بعضی از سر دردها فقــط با دیدن اون دوتــا چشــمای لامــصب تــو خوب میشه…

برچسب ها :


ارسال نظر