به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله کوچولو شماره ۱۰۵

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۱۰۵)

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه

قدرتِ کلماتت را بالا ببر نه صدایت را ؛

این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق

هر روز دیوانه تر از دیروز و هیچکس نمیداند

پشت این دیوانگی و سرخوشی چه

دردی را پنهان کرده ام …

دل قشنگتو هیچوقت درگیر آه نکن…

بذار آه سهم کسایی بشه که باعث دلتنگیت میشن…

پشتم را خالی کنی

می میرم

نمی افتم . . .

دیگر حس هیچ چیز را ندارم

حتی دلتنگ بودنت را

چهار فصلم

پاییز بود

اما

انقدر به پایِ تو ایستادم

که بهــــــــــــار

دارد

زیرِ پایم

ســـــــــــــبز می شود…!

بــا تــُـو قـَدم زدن را

آنــقـَـدر دوسـت دارم

کـِـه بــِجایِ خــانــِه بـَـرایِ عـِـشــقــِمـــان

جــــــــاده خــواهــَـم ســـــاخـــــت . . .

هر حادثه ای که حادثه نیست!!!!

حادثه یعنی ….

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

آمدن " تـــــــ♥ـــــو

درسـت مـثـل یـک بــرکــه

آرام و سـاکـتـم ایـن روزهـا

سـنـگ نـیـنـداز و آشـوبـم نـکـن !

فــقــط بـگـذار ،

عـکـسـت آرام و نـرم ،

تـوی دلــم بـیـفـتـد . . .

مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست میکرد و او آنرا به تنها بقالى

روستا مى فروخت. آن زن روستایی کره ها را به صورت

دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش در ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید.

روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد،

دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است.

او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:

دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى

در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: راستش ما ترازویی نداریم

که کره ها رو وزن کنیم ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و

آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم .

یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیریم.

وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را

یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند

بی وفا یاران که بربستند بار خویش را

مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق

دوستان ما بیازردند یار خویش را

همچنان امید میدارم که بعد از داغ هجر

مرهمی بر دل نهد امیدوار خویش را

رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

هر که را در خاک غربت پای در گل ماند ماند

گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را

عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن

ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را

گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش

قبله*ای دارند و ما زیبا نگار خویش را

خاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار

من بر آن دامن نمی خواهم غبار خویش را

دوش حورازاده ای دیدم که پنهان از رقیب

در میان یاوران می فت یار خویش را

گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی

ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را

درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود

به که با دشمن نمایی حال زار خویش را

گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار

ای برادر تا نبینی غمگسار خویش را

ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن

تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را

دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق

تا میان خلق کم کردی وقار خویش را

ما صلاح خویشتن در بی نوایی دیده ایم

هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را

سعدی

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم،

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی،

دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد،

و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدینسان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را…

دکـتــر عـلـی شــریعـتـی

softly d leaves of memories wil fal,

i'll pick them up & gather them all,

coz 2day, 2moro & til my life is through

i'll cherish having sum1 like u!

برگ های خاطره ها به آرامی میریزن

و من بلندشون میکنم و اونها رو گرد هم میارم

چون امروز، فردا و تا وقتی که زندگی من ادامه داره

بخاطر داشتن شخصی مثل تو خوشحال خواهم بود

به من بگو چرا

هوای امشب من ،

مرطوب تر از اشک توست ؟!

برچسب ها :


ارسال نظر