به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله کوچولو شماره ۱۰۶

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

برای خواندن این شماره مجله عاشقانه کوچولو،روی این عکس کلیک کنید

 مجله اختصاصی و جامع عاشقانه سایت کوچولو (شماره ۱۰۶)

شامل بخشهای : عکس ، متن ، داستان ، شعر ، اس ام اس و نکته های عاشقانه















میدونی چرا ؛



شیشه جلوی ماشین آنقدر بزرگه



ولی آینه عقب آنقدر کوچیکه



چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره



بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده











فکـــــــــــــــــــــــ ــــــر کردن به تو ،



کار شب و روز من شده ،



بس که حالم گرفته است



چشمانم غرق در اشکهایم شده ….



دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی …



همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد…











سڪوت مـے کنم . . .



در سڪوتــم تو نهــــاכּ شده اے











دلـــم …



نه عشق آتشین میخواهد ، نه دروغ های قشنگ …. !



نه سکوت تلخ شاعرانه …



نه ادعاهای بزرگ …



نه بزرگی های پُر ادعا …. !



دلم یک فنجان قهوه ی داغ میخواهد …



و یک دوست که بشود با او حرف زد … !











میدانــی !!!



عجیبـــــ ∙درد ∙دارد …



مرهــم باشــی و ∙دور ∙ باشــی !!!







درست مثل ِ نوشدارو پس از مرگ ِ سهراب !!!











کــــــــاش خوابَتـــــــ ,



کَمی مَــــ ـرا می دیــــــــد











مهربانـــم!



شرمنــده ام



کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم…



امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را "پست" کردم…



و غریبه هــا "لایک" زدند…



کــاش می توانستم



صدای تــو را بنویسم!











مـى خـواهـى بـروى ؟



بــهـانه مـى خـواهى ؟



بـگـذار مـن بـهـانـه را دستــت دهـم ..



برو و هـرکـس پرسید



بـگو لـجـوج بــود !



همیــشه سرسخــتانه عاشـــق بــود



بـگو فریـاد مى کـرد



هـمه جا فریـاد مى کـرد فــقط مـرا مى خواهــد !



بـگو دروغ مى گفـت !



مى گـفت هـرگز ناراحـتم نکـردى …



بـگو او نـخواسـت !



نخواست کـسى جز من در دلش خانه کـند



بـرو با خــیال راحت



اینــهمه بـهانه برایــت آوردم ..











در را کـه مــی بـــندی ،



بـــــاد هــــم، پــشت خــانـه ات زوزه مــی کــــشد…!



مـــن کــــه مـــــنم !











پیرمردی بعد از بازنشدگی توانست منزل کوچکی در یک محل دنج وساکت خریداری کند.



چند روز بعد از اسباب کشی به منزل جدید زمان شروع مدارس فرا رسید.



سه پسر بچه که محصل همان مدرسه بودنند سر ظهر که

 از مدرسه تعطیل میشدند در راه بازگشت



به خانه هر چیزی که در سرراه خود میدیدند با پا پرتاب میکردند



ودرفاصله این پرتاپ صدای گوش خراشی ساتع میشد.



پیرمرد بعد ار فکر نقشه ای کشید



فردای آن روز بعد از تعطیلی مدرسه پیرمرد جلوی سه پسر را گرفت وگفت:



سلام بچه ها شما خیلی بچه های بامره ای هستین من بادیدن شما یاد



جوانی خود می افتم از شما درخواستی دارم



هرروز بعد از تعطیلی مدرسه به همین جا بیایید واین کاررا هرروز انجام دهید



ومن بابت اینکار شما روزی ۱۰۰۰به هرکدامتان میدهم.



سه پسر قبول کردند که در اعضای پول هر چیزی که سرراهشان بود پرتاپ کنند.



دوهفته بعد پیرمرد باز جلوی سه پسر را گرفت وبه آنها گفت



من بسیار متاسفم زیرا برای حقوق بازنشستگی من اتفاقی افتاده ومن نمیتوانم



روزی بیشتر از ۵۰۰ به شما بدهم.موافقید



پسرها بعداز فکر کردن به پیرمرد گفتن که امکان ندارد



برای ۵۰۰تمام این چیزهارا از سرراه پرتاپ کنند.



و پیرمرد بعدار آن روز در آن کوچه دنج وساکت تا آخر عمر زندگی کرد…











امشب سبکتر می زنند این طبل بی هنگام را



یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را





یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد



ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را





هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل



کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را





گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می دهی



جز سر نمی دانم نهادن عذر این اقدام را





چون بخت نیک انجام را با ما به کلی صلح شد



بگذار تا جان می دهد بدگوی بدفرجام را





سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان



ما بت پرستی می کنیم آن گه چنین اصنام را





سعدی











من در جهانی زندگی میکنم که تنها خدایش از پشت خنجر نمیزند…





دکـتــر عـلـی شــریعـتـی











All I wanted was sum1 2 care 4 me





All I wanted was sum1 who'd b there 4 me





All I ever wanted was sum1 who'd b true





All I ever wanted was sum1 like U…






تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که بهم اهمیت بده



یه نفر که بخاطر من اینجا باشه



تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که باهام رو راست باشه



تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که دقیقا مثل تو باشه!











فال قهوه می ‎گیرم…



انگشتـت را بزن!



راضی‎ام حتی به تلخی‎ات !!






برچسب ها :


ارسال نظر