به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مصاحبه با بهنوش بختیاری

دسته بندی: سينما و تلويزيون | نویسنده : admin | بدون نظر

  

مصاحبه ای زیبا و خواندنی با بهنوش بختیاری

برای خواندن روی ادامه کلیک کنید

 

 

مصاحبه با بهنوش بختیاری
ایده آل من طنز وودی آلنی است


 

1- بهنوش بختیاری از آن دست بازیگرانی بود که وقتی برای اولین بار تصویرش را روی صفحه تلویزونمان دیدیم، با خودمان گفتیم این هم یکی مثل همه که یک‌بار آمده‌اند و می‌روند و … ولی او ماند و حالا به قول خودش سبکی اختصاصی دارد.
۲- حضور تیپیک او در سریال «چارخونه» دلیلی بود تا سراغ او برویم و در مورد خیلی چیزها با هم حرف بزنیم.
۳- قرار گفت و گوی ما چندبار عقب افتاد و آخرش او را موقع استراحت برای خوردن ناهار سرصحنه «چارخونه» گیر انداختیم.
۴- او بچه پر ادا و اطواری بوده و از همان روزهای کودکی دوست داشته مهماندار هواپیما شود، ولی وقتی به خودش آمده دیده وسط صحنه گیر کرده و سر از دنیای بازیگری درآورده!
۵- آدم واقع‌بینی است، این‌قدر که می‌گوید: «قبول دارم بازیگر درجه یک و عالی‌ای نیستم و شاید استعداد متوسطی داشته باشم، اما نمی‌خواهم درجا بزنم و خودم را بالا می‌کشم.»
۶- عقیده دارد که هیچ چیز به اندازه کار برایش مهم نیست و وقتی درگیر آن می‌شود، به چیز دیگری فکر نمی‌کند.
۷-بازیگری را از سال ۷۵ و با کلاس مهتاب نصیرپور شروع کرده. بعد از سه سال به این نتیجه می‌رسد اصلاً کار جالبی نیست و می‌رود پشت صحنه و کارهایی مثل منشی صحنه و دستیار کارگردانی را تجربه می‌کند. بعد از پنج سال دوباره برمی‌گردد سراغ بازیگری، چون به این نتیجه رسیده که نه انگار بازیگری کار جالب‌تری است!
۸-می‌گوید کتاب زیاد می‌خواند اما اصولاً به کارهای ایرانی عقیده‌ای ندارد و طنز امریکای شمالی را بیشتر دوست دارد اما از میان ایرانی‌ها هم عاشق طنز مهرجویی است. البته کتاب غیر طنز هم می‌خواند و آخرین کتاب‌های غیر طنزی که خوانده «۱۱ دقیقه» پائولوکوئیلو و «ودیگران» محبوبه قدیری بوده است.
۹- با بهنوش بختیاری که حرف می‌زنی، در مورد عقیده‌های خودش حرف می‌زند و تمام جواب‌‌هایش را با «به نظر من» شروع می‌کند. چیزی که در ادامه می‌خوانید ، نظرات اوست در جواب به سؤال‌های ما، همین.

- باز هم یک نقش کمدی دیگر. شما می‌خواهید فقط در این ژانر کار کنید؟
نگاه خود من به زندگی اصولاً نگاه جدی نیست و شخصیت شوخ‌طبعی دارم. فضای زندگی‌ام فضای فانتزی است، یک کم با آدم‌های معمولی فرق دارد. حتی هر کس به خانه من می‌آید، می‌گوید اینجا یک سوئیس کوچک است. یک دهکده کوچک برای خودم درست کرده‌ام و در آن زندگی می‌کنم. من آدم معتقد به رویا و خیالی هستم و خیلی واقع‌گرا نیستم. طنز را هم به همین دلیل دوست دارم که باعث می‌شود زندگی را راحت‌تر تحمل بکنیم. به نظر من زندگی بدون شوخی، خنده و مفرح بودن بی‌معنی است. یعنی شما مثل یک گیاه فقط رشد می‌کنی و هیچ اتفاق خاصی برایت نمی‌افتد. تنها لحظاتی به یاد آدم می‌ماند که به آدم خوش گذشته باشد. البته خوش گذشتن تعریف‌های گوناگونی دارد، من منظورم از نوع سلامت و خیلی درستش است. به غیر از این لحظات به نظرم لحظات دیگر زندگی قابل ارزش‌گذاری نیستند. لحظاتی است که همین‌طور یکنواخت و کند می‌گذرد. این از نگاه خود من به طنز. از طرف دیگر شروع کار من و ورودم به عرصه طنز خیلی اتفاقی بود. الان هم نمی‌خواهم روی این تأکید کنم که می‌خواهم فقط کار طنز بکنم، ولی ناراضی هم نیستم و خوشحالم از این‌که سبکی برای خودم دارم. به‌هرحال تقریباً در این ژانر پذیرفته‌شده‌ام، ولی خب این دلیل نمی‌شود که بگویم قلقلکم نمی‌آید اگر یک نقش درام یا کاری در ژانر وحشت یا شخصیتی با چالش‌های عجیب و غریب روانی به من پیشنهاد بشود.

- بعضی معتقدند بازیگر زن طنز بودن اینجا سخت است و فاکتوری غیر از گیج‌بازی و شوخی‌های کلامی خیلی کوتاه ندارد. شما در این باره چه نظری دارید؟
خیلی سخت است. به دلیل محدودیت‌هایی که برای ما در طنز وجود دارد، در آن هجو و فکاهی و لودگی وارد می‌شود. اینها با افکار من جور نیست. طنز مورد علاقه من طنز وودی آلنی است. او اسطوره من است. برای این‌که طنزش، طنز موقعیت است و فضاشکنی و فاصله‌گذاری. یک نوع روشنفکری در آن وجود دارد. من به هیچ عنوان با لودگی موافق نیستم، اما خب کاریش نمی‌شود کرد. طنز ما طنز کلامی است که این‌طور می‌شود. ما امکاناتی نداریم برای این‌که یک صحنه خنده‌دار و یک موقعیت جالب به‌وجود بیاوریم. به هر حال باید رعایت خیلی چیزها را بکنیم و این زیاد با طنز جور درنمی‌آید. مثل این‌که شما بروید و در جایی جوک بگویید. قطعاً می‌گویند این زن سبکی است! در صورتی که جوک گفتن برای شوخی و انبساط خاطر است، ولی متأسفانه تعبیری که می‌شود، می‌گویند این آدم‌ها لوس، جلف و سبک‌اند. به‌هر حال می‌دانیم ببیننده‌مان کل ایران است و مثلاً محدود به شبکه پنج نمی‌شود و باید رعایت خیلی چیزها را بکنیم. این‌که حرمت زن ایرانی باید حفظ بشود و او را زیر سؤال نبریم. ولی باز ما در این فضا سعی می‌کنیم بهترین کار را انجام بدهیم. من خودم خیلی تلاش می‌کنم و بیشتر مطالعاتم به طنز اختصاص داده‌ام تا کاستی‌ها را جبران کنم. آثار نویسنده‌هایی مثل عمران صلاحی، مارک تواین، ریموند کارور و … من پیش‌زمینه طنز خوبی دارم، ولی متأسفانه همه‌اش به دیوار می‌خورد، چون هیچ کدام از آنها را نمی‌شود اجرا کرد. کاش بشود روزی در یک تئاتر کمدی بازی کنم تا بتوانم از این زمینه‌ها هم استفاده بکنم. نهایتاً در حال حاضر طنز ما خلاصه می‌شود به این‌که من بگویم «چی شده؟» و …

- از وودی آلن و طنزش گفتید. کدام فیلمش را بیشتر دوست دارید؟
«آنی هال»، «عشق و مرگ» و «رز ارغوانی قاهره»، اینها فوق‌العاده بی‌نظیرند. شما سناریوی اینها را بخوان. دیگر چه کار باید کرد! فقط باید بروی جلوی دوربین دیالوگت را بگویی و بروی. اما نصف انرژی بازیگرهای طنز ما صرف این می‌شود که چه کار کنیم که یک چیز بشود و بیننده بخندد.

- کار تلویزیونی را بیشتر دوست دارید یا سینمایی را؟
من در سینما بیشتر پشت صحنه کار کرده‌ام و محیطش هنوز برایم غریبه است. در تلویزیون انگار همراه خانواده‌ام هستم، به همین خاطر محیطش را بیشتر دوست دارم. در کل دوست دارم کاری که انجام می‌دهم بیشتر مخاطب داشته باشد. به همین خاطر تلویزیون را خیلی دوست دارم. کارهایی هم که تا حالا در آنها حضور داشته‌ام پرمخاطب بوده.

- فکر می‌کنید آدم موفقی هستید؟
موفق اصلاً تعریف ندارد. کسانی که به موفقیت فکر می‌کنند، روان سالمی ندارند، چون همه‌اش خودشان را در عرصه رقابت می‌اندازند و این روان آدم را اذیت می‌کند. آدم باید بیشتر به این فکر کند که روحش از کاری که انجام می‌دهد، آسوده باشد. این طوری است که می‌گویم موفقیت و تلاش برای رسیدن به آن، کار کسانی است که فکرشان به پختگی نرسیده است. الان در کارم احساس خوبی دارم، به دلیل این‌که تقریباً شهرت و اعتبار و احترام دارم و این‌که اعتیاد عجیب و غریبی نسبت به کارم دارم که من را آرام می‌کند.

- تقریباً با همه کارگردان‌های طنز کار کرده‌اید. کار کدام را بیشتر دوست دارید؟
الان ناراحتی من این است که چطور بروم با کارگردان‌های دیگر کار کنم. ما در این زمینه کاری این‌قدر حرف همدیگر را خوب می‌فهمیم که اصلاً احساس غریبگی نمی‌کنیم. همه ما در محدوده خنده و شوخی با هم در ارتباطیم. مثلاً من یک نمایشنامه‌خوانی کار می‌کردم که خیلی جدی بود، هنوز این عادتم بود که سر هر چیزی می‌خندیدم و یک چیزی از آن درمی‌آوردم و طنزش می‌کردم. اما بعد دیدم محیط خیلی جدی است و نمی‌طلبد که از این شوخی‌ها کرد. ما همه‌مان این‌طوری هستیم. حتی آقای مدیری که به نظر خیلی جدی می‌آید، درونشان دنیایی از شوخی جریان دارد که شاید از بیرون مشخص نباشد، اما ما خودمان می‌فهمیم. اساساً با هیچ کدام از کارگردان‌ها به من سخت نگذشته، چون خودم هم آدم سختگیری نیستم و هر کس چیزی بگوید از این گوش می‌گیرم و از گوش دیگر درش می‌کنم.

- درباره شهرت حرف زدید. می‌خواستم بدانم این شهرت چقدر خوشمزه است، چقدر اذیت می‌کند، چه موقع‌هایی لجتان را درمی‌آورد و چه موقع‌هایی می‌گویید به‌به چقدر خوب است؟
من شهرت را مثل یک دندان لق می‌بینم که هی به آن زبان می‌زنی؛ هم دوست داری بیفتد و هم دوست داری نیفتد. در عین حال یک لذت توأم با نگرانی و درد برای شما دارد. شهرت من را اذیت نمی‌کند، گرچه گاهی وقت‌ها شعارش را می‌دهم. در واقع چیزی است که دوستش داشته‌ام و میل به مطرح بودن بوده که من را به سمت بازیگری آورده. میل به این‌که درونت را به بقیه نشان بدهی. همین منی که می‌گویم چون همه مرا می‌شناسند اذیت می‌شوم، اگر روزی جایی بروم و کسی تحویلم نگیرد، افسرده می‌شوم. شهرت را دوست دارم اما الان دغدغه‌ام نیست. در حال حاضر فکرم خیلی عمیق‌تر از این حرف‌هاست. مرتب دارم روی خودم کار می‌کنم، فیلم می‌بینم و کتاب می‌خوانم تا بتوانم ذهنم را بسط و گسترش بدهم.

- شما فیلم هندی هم نگاه می‌کنید؟
الان دیگر نه. اما یک دوره‌ای چرا. آن موقع‌هایی که ویدئوی (تی سون) اجاره می‌کردیم و ۲۰ تا ۲۰ تا فیلم می‌گرفتیم که بیشتر‌شان هم هندی بود. من حتی با چند تا فیلم هندی گریه کرده‌ام. مثلاً باغبان.

- این یک کمی جدیدتر از دوره تی سون است.
بله خب. آمیتاباچان را دوست دارم. او یکی از هنرپیشه‌های برتر است که همیشه مثالش می‌زنم، اما قصه‌های آنها را چون زیاد عمق ندارد، دوست‌ ندارم. ولی اصلاً مخالفش نیستم.

- آدم رمانتیکی هستید؟‌
بله. البته این با بالاتر رفتن سن کم می‌شود. چند وقت پیش به دوستی می‌گفتم احساس می‌کنم دارم بچگی‌ام را از دست می‌دهم. دارم شفافیت و زلال بودنم را از دست می‌دهم و آن هم فقط به خاطر این‌که جبر روزگار این طوری به آدم تحمیل می‌کند. عقیده دارم سعادتمند کسی است که این قوانین را نپذیرد. آدم غیرمنطقی همیشه پیشرفت می‌کند، چون سعی می‌کند دنیا را با خودش وفق بدهد. اما اگر بخواهد طبق قانون و ضابطه پیش ‌برود، باید خودش را با دنیا وفق بدهد و در این صورت هیچ اتفاقی برایش نمی‌افتد.

- تا حالا عاشق شده‌اید؟‌
بله عاشق شده‌ام. عشقم هم صددرصد زمینی بوده. من جایی خواندم آدم باید مثل جیوه باشد. این خیلی جالب است. جیوه به شکل چیزی نیست، اما به شکل هر چیزی هم در می‌آید و می‌تواند سطح آینه را صیقل بدهد. اگر انسان بتواند به اینجا برسد، که من فکر می‌کنم هیچ وقت نمی‌رسم، خیلی جهان قشنگی می‌شود. در کل آدم شدیداً احساساتی‌ای هستم و خیلی بر اساس تفکر زندگی نمی‌کنم. زیاد هم ضرر نکرده‌ام.

- زیاد گریه می‌کنید؟
خیلی. از کجا فهمیدید؟ دلم خیلی رقیق است. فکر می‌کنم با ریختن اشک عالی‌ترین صفت انسانی جاری می‌شود. گونه‌ات گرم می‌شود و زلال می‌شوی.

- بزرگ‌ترین آرزوی بهنوش بختیاری چه چیزی است؟
[می‌خندد] آرزو… خیلی سخت است، فکر می‌کنم هر چه بگویم خیلی سطحی به‌نظر برسد. قبلاً داشتن یک زندگی خانوادگی خیلی درست و جانانه بود. آرزوهای من هر سال تغییر می‌کند. نمی‌دانم چرا؟ الان آرزویم این است که در کارم خیلی پیشرفت کنم. آرزو دارم یک مستند بسازم. آرزو دارم یک خانه بخرم. آرزو دارم بروم چند تا کشور خارجی را که دوست ‌دارم ببینم. مخصوصاً فرانسه. چون خودم زبان فرانسه خوانده‌ام و دوست‌ دارم یک جورهایی از آن استفاده کنم. ایتالیا بروم. اسپانیا بروم. بعد هم در سنین ۴۰-۵۰ به بعد … نه نمی‌شود این آرزو را دیگر گفت.
دوست ‌دارم یک مؤسسه بزنم و برای آدم‌های نیازمند پول جمع کنم. دوست دارم… حالا شاید آرزویم تا سال بعد عوض بشود، اما الان جهانم جهان معنوی است.

- درآمد شما خوب است؟
بله درآمد من خیلی خوب است. خدا را شکر. با این‌که پدرم وضع مالی خوبی داشته، همیشه روی پای خودم ایستاده‌ام. الان درآمد میلیونی دارم، اما ممکن است امروز باشد و فردا نباشد. زیاد هم پول جمع‌کن نیستم. شاید اشتباه می‌کنم، اما این اشتباه الان دارد به من لذت می‌دهد. من آدم لحظه هستم. از کجا معلوم آدم فردا زنده باشد. دیشب داشتم مجله‌ای را ورق می‌زدم و دلیل مرگ آدم‌های مشهور ایران و جهان را می‌خواندم. همه سکته قلبی و مغزی کرده‌اند. مرگ به همین راحتی می‌آید به زندگی آدم.

- از مرگ نمی‌ترسید؟
چرا خیلی می‌ترسم. اگر ماشین کمی تند برود، سر راننده جیغ و داد می‌کنم که آقا یواش برو! من از مرگ می‌ترسم. اصلاً نمی‌توانم بگویم مرگ تولد دوباره‌است و از این حرف‌ها. می‌ترسم. دوست‌ دارم زیاد عمر کنم، حداقل صدسال را داشته باشم دیگر. [می‌خندد]
یک چیز بامزه هم در مورد همین مسئله در فیلم «آنی‌هال» بود. می‌گفت کتاب‌های درباره «مرگ و میر» همه مال تو کتاب‌های درباره «عشق» مال من.

- شاید سؤال خصوصی باشد، اما جراحی زیبایی در موفقیتت تأثیری داشته یا نه؟‌
به نظرم بازیگر باید خودش باشد. هیچ چیز به اندازه خود بودن به درد نمی‌خورد. فکر می‌کنم هیچ چیز به این اندازه زشت نیست که تو بخواهی خودت را چیز دیگری جز آن‌چه هستی نشان بدهی. به خاطر بینی‌ام واقعاً پشیمانم، یعنی الان حتی با دست بردن در صورتم هم مخالفم، ‌اما شده دیگر کاریش هم نمی‌شود کرد!

برچسب ها :


ارسال نظر