به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

از چه کسی باید پرسید

دسته بندی: عارفانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

از چه کسی باید پرسید که سرزمین مهربانیها کجاست? از چه کسی باید پرسید که سرزمین مهر و وفا کجاست ?سرزمینی که نام ان محبت است و صفا در آن ریشه دوانیده سرزمینی که در آن اعتماد و آرزو وجود دارد؟
کاش می شد تا شقایق ها گریست کاش می شد یک تبسم آفرید…


“برای خواندن ادامه متن ، روی ادامه کلیک کنید” !!!

 










 


 


از چه کسی باید پرسید که سرزمین مهربانیها کجاست از چه کسی باید پرسید که


سرزمین مهر و وفا کجاست سرزمینی که نام ان محبت است و صفا در آن ریشه


دوانیده سرزمینی که در آن اعتماد و آرزو وجود دارد؟


کاش می شد تا شقایق ها گریست کاش می شد یک تبسم آفرید


کاش می شد چون ستاره پاک بود آسمان را با صداقت دوست داشت


کاش می شد با سحر بیدار بود در سکوت شب امید صبح داشت


 


وقتی خداوند از روح پاک خود به کالبد بی جان ادم دمید، با دمیدنش تمام صفات


 زیبایش را هم به ما انسانها که اشرف مخلوقات هستیم هدیه کرد درمیان ان همه


صفات خداوندی عشق والا ترین و مهمترین و با ارزشترین ارمغانی بود که خداوند عالم


 به ما بنده گانش ارزانی کرد و ادم بنی بشر را جانشین خود ساخت.


وما انسانها همه ذاتا دارای عشق(همان پرستش ذات احدیت) هستیم اما بطور


ناخواسته و ندانسته از عشق این رحمت الهی غافل شده ایم و عشق خود را بطور


غلط به چیزهای اطراف وعقاید پوچ خود که بی روح و زایدند سوق داده و ظاهرا وسیله


 ی راحتی و ارامش ما هستند، سپرده و عشق پاک و مقدسمان را در میان میله


 های سرد وآهنینی که زندان قلب و مغز و روحمان ساخته ودر حبس کرده ایم و این


 بی رحمی نسبت به خودمان را روز بروز افزایش می دهیم و عالم بشریت همگان در


 اتش جهل و نادانی و کبر و خودخواهی بطور یکسان می سوزد و جالبتر این است که


همه از این ظلم و بی عدالتی در مورد خود اگاهیم باز به بی مهریهای خود نسبت به


یکدیگر اسرا می ورزیم واز کرده های خود دفاع می کنیم اگر غیر از این بود که در


جهان این همه فقر و فحشاو شکنجه و کشت وکشتار وتبعیض نژادیی نبود و همگان


 به اصلیت خود که یکتا پرستی و عاشق شدن به معبود بود باز می گشتیم و همگان


 در صلح و ارامش و امنیت به زندگی در کنار هم ادمه می دادیم و این همه با عشق


بیگانه و دور نبودیم ومجبور نبودیم قصه ی عشق را شبانگاهان به گوش فرزندانمان


زمزمه کنیم تا یادش را در ذهن فرزندانمان به صورت تئوری هک کنیم، بلکه عشق را به


 یکدیگر پیشکش می کردیم و اینطور در عطش عشق به دریای خشکیده ی دلهایمان


قایق ناامیدی را روانه نمی کردیم و برای اسوده شدن از وجود هم به اسایشگاه ها و


 سالمندان و غیره و غیره پناه نمی بردیم و به دنبال عشق در خرابه های دل به اینسو


 و انسو سرگردان و حیران نبودیم بلکه قلبی سرشار از عشق و محبتی را به هم


نوعانمان هدیه می کردیم و همگان به یک جهت یعنی خدا پرستی گام بر می


داشتیم و خدای عشق را ستایش می کردیم و برای خود بهشت برینی را می ساختیم .


بدون عشق تمام برنامه های نظام بشریت به نابودی و نیستی و فنا کشیده خواهد


شد و دنیا و اخرت همه ما انسانها به جهنمی سوزان تبدیل خواهد شد.


دوش وقت سحر از غصه نجاتم داداند واندران ظلمت شب اب حیاتم دادند


بی خود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند


چه مبارک سحری بودو چه فرخنده شبی ان شب قدر که این تازه براتم دادند


بعد ازین روی من و اینه ی وصف جمال که در انجا خبر از جلوه ی ذاتم دادند


من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به ذکاتم دادند


هاتف ان روز به من مژده ی این دولت داد که بدان جور وجفا صبر و ثباتم دادند


این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد اجر صبریست کز ان شاخ نباتم دادند


همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند


برگرفته از ایران عشق

برچسب ها :


ارسال نظر