سایت کوچولوفود افتتاح شد

با سلام و درود بر همراهان کوچولو...

با تلاش و همراهی یک کادر مجرب و با تجربه در زمینه فینگرفود ، سایت جدیدی به نام کوچولوفود طراحی و ایجاد کردیم.

سایت کوچولوفود ، فروشگاه فروش آنلاین نیازهای دورهمی نظیر فینگر فود ، دسر ، سالاد ، مزه و ... می باشد.

کوچولوفود دارای نماد اعتماد از وزارت صنعت معدن و تجارت است و زیر نظر مستقیم کوچولو فعالیت میکنم و انشالله بهترین در نوع خود خواهد شد

حتما از این سایت زیبا و مفید دیدن و خرید کنید:

www.KocholoFooD.com

...

از کوچولو ، کوچولوفود به دنیا آمد...

تقویم زندگی

دسته بندی: عارفانه | نویسنده : admin |

  

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویم اش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود…


“برای خواندن ادامه متن ، روی ادامه کلیک کنید” !!!



 








———–سایت عاشقانه – تفریحی کوچولو———






 

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویم اش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود


پریشان و آشفته شد و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد داد زد و بد و بیراه گفت خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم اما یک روز دیگر رفت و تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقی مانده است بیا و حداقل این یک روز را زندگی کن.


او با هق هقش گفت: یک روز چه می توانم بکنم؟


خدا گفت: هر کس که لذت یک روز زمین را تجربه کند گویی هزار سال زیسته است آنکه امروزش را در نیابد هزار سال هم به کارش نمی آید.


آنگاه هم یک روز را در دستهایش ریخت و گفت برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستش می درخشید اما می ترسید حرکت کند می ترسید راه برود می ترسید زندگی از لای انگشتش بریزد. قدری ایستاد و با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را بر رویش ریخت و پاشید آن را نوشید زندگی را بویید چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود می تواند بال بزند می تواند پا روی خورشید بگذارد.


او در آن یک روز آسمان خراش بنا نکرد زمینی را مالک نشد مقامی را بدست نیاورد اما در همان یک روز دست به پوست درخت کشید روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد و سرش را بالا گرفت و ابر را دید…


به آنهایی که نمی شناخت سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد و لذت بر او سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور کرد و تمام شد


او همان یک روز را زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خداوند نوشتند امروز کسی درگذشته کسی که هزار سال زیسته بود.


 


 

برچسب ها :


ارسال نظر