پیام مهم سایت کوچولو

با سلام و خوش آمدگويي...

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

 

همچنین آپلودسنتر کوچولو با سرعت بالا با حجم نامحدود در حال راه اندازی می باشد:

upload.kocholo.org

قسمت آخر یانگوم

دسته بندی: سينما و تلويزيون | نویسنده : admin | بدون نظر

  

قسمت پنجاه و چهارم (قسمت آخر): 
خب به اونجا رسیدیم که یانگوم به عالیجناب پیشنهاد عمل جراحی رو داد که با مخافت سایرین و همچنین…


“برای خواندن قسمت آخر یانگوم و عکسهای آن ، روی ادامه کلیک کنید” !!!





 



قسمت پنجاه و چهارم (قسمت آخر):


 


خب به اونجا رسیدیم که یانگوم به عالیجناب پیشنهاد عمل جراحی رو داد که با مخافت سایرین و همچنین پزشک شین و یونگ قرار گرفت یانگوم هم برای اینکه ثابت کنه کارش درسته اون خرگوشی رو که نجات داده بود رو بهشون نشون داد و حتی روش بی حس کردن رو هم روی خودش بهشون نشون داد ولی اونا زیر بار نرفتن…


و حتی ملکه هم اونو کلی دعوا کرد…


از طرفی افسران به عالیجناب می گن یانگوم کارشو بلد نیست و اونو تنبیه کنید و به یه پزشک دیگه بگید شما رو درمان کنه ولی شاه فقط به اونا میگه برید بیرون….


 




 


یانگوم دوباره میاد پیش عالیجناب و به اون اصرار می کنه ولی شاه قبول نمی کنه… و به سرپرست پیشکارها هم میگه که اگه روش یانگومو قبول کنه زنده می مونه ولی افسران انقدر نامه می فرستند که حتی فرصت خوندنشون رو هم نمی کنه… و شاه میگه که می خوام دوباره یانگومو ببینم ولی همین که پیشکار یونگ میگه صداش کنم یانگوم خودش میاد… و به شاه دارو میده و همین طور شاه زل می زنه به یانگوم…


 






بعد پیشکار یونگ یواشکی به یانگوم می گه بره به دروازه شمالی  و به دستور پیشکارها عمل کنه چرا که این دستور عالیجنابه و وقتی یانگوم به اونجا میره پیشکارا یه پارچه میندازن رو سرش و می برنش… بعد یانگوم سر از یه کشتی در میاره و کلی اونا رو دعوا می کنه که چرا دارن همچین می کنن ولی اونا اصلا جواب نمی دن…


 


 


و از طرفی رئیس داروخونه کلی داد و فریاد می کنه که یانگوم کجاست؟؟ (۳ روز بود که یانگوم غیبش زده بود) و رئیس داروخونه دستور میده یانگومو دستگیر کنن…


یانگوم رو هم حالا بردن پیش افسر مین… وقتی یانگوم می رسه پیش افسر مین اول یه مشت نگاه رد و بدل می کنن و بعد:


 


 


 



 



 


و بعد اون پیشکاره به افسر مین دستور شاه رو میده و توش گفته بود با یانگوم به چین برو


 


این متن نامه ای که شاه در قسمت آخر قبل از مرگش به مین جانگهو نوشته. و دستور داده تا یانگوم رو مخفیانه پیش مین جانگهو ببرن…


به مین جانگهو که همه ملامت ها و تقصیرها را
در پی اشتباهات من بر گردن گرفت…
این تقاضای آخر من است. با پزشک خانم
یانگوم بزرگ به چین برو
از جانب من از او  تشکر کن
به خاطر تبدیل من از
یک شخص ضعیف به یک شخص قوی
تشکر کن از او که از من متنفر نیست
من که عشقش را به سویی فرستادم
و ، به او بگو متأسفم
که نمی توانم آن هایی را که قصد
صدمه زدن به او را دارند متوقف کنم
پس ، به سرزمین مینگ در چین برو
جائیکه هیچ کس به تو صدمه ای نخواهد زد
و پزشکی فراگیر تا به انسانهای بیشتری کمک کنی…!


 



و یانگوم و افسر مین و اون پیشکاره با هم میرن که سوار قایق بشن اما همین که می خواستن سوار بشن یانگوم تازه یادش میاد که پزشک شخصی شاه و باید برگرده… و سرشو میندازه پایین و بر می گرده افسر مین و پیشکاره هم مجبور میشن برن دنبالش…. و وقتی میرسن به نزدیکای قصر می بینن که همه مردم دارن به سجده می افتن و سرورم سرورم می کنن… و یانگوم می خواسته برگرده ولی افسر مین و اون پیشکاره به زور جلوشو می گیرن…


 




 


این در حالی بوده که دستور دستگیری یانگوم هم صادر شده بوده و بالاخره افسر مین یانگومو به زور با خودش می بره…


 




 


8 سال بعد


 


دختر یانگوم ماهی طلایی گرفته بود که یانگوم اونو به خاطر این کار تنبیه می کنه…


 




 


ولی لفسر مین سر می رسه و نجاتش میده… و با هم میرن  افسر مین می خواسته واسش توضیح بده که نباید این کارا رو بکنه چون تو بچگی این اتفاق واسه یانگوم افتاده و پدر و مادرشو از دست داده ولی خود دختر یانگوم اینو می دونست…


یه دفعه خبر میارن یه زنی که حامله بوده موقع به دنیا آوردن بچشه و یانگوم میره اونجا و تشخیص میده که باید سزارین بشه ولی مردم اجازه نمی دن ….


و بچه یانگوم هم میدوئه که به باباش خبر بده و سر راه داگو رو می بینه و داگو ازش یه آدرس می پرسه که نمی دونم دختر یانگوم بهش راست گفت یا نه…


و افسر مین و بچش همه چیزو جمع می کنن و میان دنبال یانگوم مردم هم می خواستن یانگومو تحویل پلیس بدن که افسر مین سر می رسه و فرار می کنن…. و موقع فرار هم داگو اونا رو می بینه ومی فهمه حاشون خوبه بر می گرده…





و داگو به همه میگه که اونا حالشون خوبه و داخل سئول هستند… پس یونسنگ میره پیش ملکه و به اون میگه که یانگوم و افسر مین در سئول هستند و ملکه هم برای برگردوندن اونا مامور می فرسته


یانگوم هم می خواسته بره یه زن پیر رو درمان کنه که دخترش هم یواشکی بدون اجازه باباش میاد و باباش فکر می کنه که اون گم شده ولی وقتی می بینه اون با مادرشه میره اونو بغل می کنه و به یانگوم می گه که ونو طب سوزنی کن که دیگه شیطونی نکنه….


 




 


و وقتی بر می گردن می بینن که سربازا همه خونشونو گشتن و اونا رو محاصره می کنن ولی رئیسشون میاد و میگه اونا دستورو اشتباه فهمیدن… و این میشه که بر می گردن به قصر… و ملکه درجه اونا رو بهشون بر می گردونه…


 


 


و یانگوم و افسر مین دوستاشونو ملاقات می کنن و بعد هم میرن پیش داگو اینا و داگو هم بچه یانگومو می شناسه و…






 


ولی یانگوم تصمیم نداره تو قصر بمونه و با هم بر می گردن به شهر و دیارشون… (خوبی این برگشت این بود که هم دوستاشونو ملاقات کردن و هم دیگه لازم نیست مخفیانه زندگی کنن و در فرار باشن)


تو راه هم افسر مین به یانگوم میگه قسم بخور که دیگه فکر عمل جراحی رو نکنی ولی یانگوم قبول نمی کنه…


 




 


تو راه هم به یه زن حامله تنها که تو یه غار بود می رسن و یانگوم تشخیص میده که باید سزارین بشه و بالاخره می تونه بچه و مادرشو با عمل جراحی نجات بده و به افسر مین میگه تو چرا به من گفتی که فکر عمل جراحی رو نکنم؟؟؟؟!!!


 

 
















 

 


 


 

برچسب ها :


ارسال نظر