به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه شماره ۴

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

مجله عاشقانه سایت عاشقانه کوچولو… شماره ۴ با تاخیر


“برای خواندن مجله، روی ادامه کلیک کنید” !!!

<<<تبلیغات در سایت کوچولو>>>



 


 






———–سایت عاشقانه – تفریحی کوچولو———

 


اول به نام عشق و خدای عشق، دوم به نام تو، سوم به یاد مرگ


 


 


باز هم سلام به دوستداران جرقه و مجله عاشقانه





 نظرها و انتقادهای خود را بهHeRcOoL123@YaHoo.Com  میل بدید


منتظر نظرات شما هستم




حتما هم  لینکهای آخر میلهای منو ببینید(جالب و جدید هستند)

 
 




 


هر مجله شامل بخشهای زیر می باشد که هر هفته فرستاده میشود


جمله هفته – عکس هفته – مجموعه قطعات عاشقانه  – یک داستان کوتاه – یک شعر
یک نکته از دکتر علی شریعتییک اس ام اس عشقولانه و بخش درخواستیها


 






 


مجله عاشقانه شماره ۴


 




 


جمله هفته

 

جرج آلن : اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنند


 





عکس هفته


 


1namaz%5B2%5D.jpg


 


 




مجموعه قطعات عاشقانه



 

 

بهترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کن

 


 پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بیچاره از این عشق سوختن آموخت فرق من و پـــــــــــروانه در این است پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

 


 اشکات یه دروغ نیست واژه هات قصه ی خواب نیست اگه تو میمونی پیشم قول میدم مال تو باشم اگه تو مثل بقیه منو تنها نمی زاری یا با عکسای تو آینه اشکامو در نمیاری اگه جای رده پاهات نشه دشنه توی قلبم یا نوای گرمه سازت نشه کابوسه شبونم به خدای مهربونم قول میدم پیشت بمونم

 


من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام…. من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام…. آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام…. در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام….

 


دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی اونا رو واسه ات بخونه

 


در کلاس ادبیات معلم گفت: فعل رفت را صرف کن رفتم ..رفتی.. رفت ساکت میشوم میخندم ولی خنده ام تلخ میشود استاد داد میزند خوب بعد ادامه بده و من میگویم: رفت… رفت… رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت شادیم بمرد شور از دلم ببرد رفت ..رفت ..رفت و من میخندم و میگویم.. خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته است به آن میخندم

 


افتخار و باکلاسی مال تو التماس و پاچه خواری مال من هرچی موسیقی ِ شاده مال تو کاستای افتخاری مال من فهم شاخه های گل برای تو درک لوله ی بخاری مال من این شبای پرتقالی مال تو روزای آب دوغ خیاری مال من هرچی خواسته ی جدیده مال تو وعده های خواستگاری مال من

 


شمع آرزو هایم را با جرقه اشک روشن می کنم و در اقیانوس ژرف خیال

سوار بر زورق اندیشه تا فراسوی دشت آرزوها سفر می کنم

راستی چه خوب بود اگر من هم بالهائی به سپیدی نور و به لطافت پر پروانه داشتم

در این صورت تا آبی آسمان عشق تا سرزمین کبوتران عاشق آنجا که کینه و ریا جواز ورود ندارد چرخ می زدم آنجا که پلاک خانه دلها عشق است

 

دیگه باورم شده تنها شدم هیچکی نیست دست توی دستام بذاره دیگه آرزوم اینه ببینمت سر رو شونه هات بذارم دوباره هر شب خوابتو می بینم اما تو رفتی و برنمی گردی می دونم خواستی که فراموشت کنم ولی اینو از دلم نخواه نمی تونم می دونی تنها شدن حقم نبود منی که همیشه عاشقت بودم تو برو سفر فراموشم بکن اما من همیشه عاشق می مونم با تو بودن فقط تو خواب و خیال رفتی از پیشم هنوزم رفتنت واسم سواله رفتی سفر با رفتنت سوختم و خاکستر شدم خواستم که از یادم بری رفتی و عاشق تر شدم
هنوز هم وقتی قلب شیشه ای احساسم را با سنگ نا مهربانیها می شکنند

 


تاحالا دل تنگ کسی شدی؟ اصلا میدونی دلتنگی چیه؟ اونم ازبدترین نوعش؟ بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اونی که دوسش داری هیچوقت ماله تو نمیشه. اینه که بدونی یه روزی ازکسی که دوسش داری باید جدا بشی چه بخوای چه نخوای

 


دیروز که فریاد زدی دوستت دارم ******* گفتم بلندتر نمی شنوم****** امروز که دره گوشم گفتی دیگه دوستت ندارم ******* گفتم آرام بگو بقیه می شنوند

 


نجوم نخوندم , ولی می دونم تو هفت آسمون یه ستاره ندارم. فیزیک نخوندم , ولی می دونم « هر عملی را عکس العملی است…» غیر از عشق من به تو و می دونم که واحد اندازه گیری عشق , ژول و کالری و وات و… نیست زیست شناسی نخوندم , ولی می دونم قلب همون دله که می تونه برای یه نفر تنگ بشه یا تندتر بزنه شیمی نخوندم , ولی می دونم اگه عشق نباشه ملکول های هیدروژن و اکسیژن نمی تونن اینقدر محکم همدیگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بیا

 







یک داستان کوتاه

 

پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد پشت میزی نشست.
پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.پسر بچه پرسید یک بستنی میوه ای چند است؟
پیشخدمت پاسخ داد ۵۰ سنت پسر بچه دستش را در جیبش کرد وشروع به شمردن کرد
بعد پرسید یک بستنی ساده چند است؟
در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند.
پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد ۳۵ سنت پسر دوباره سکه هایش را شمرد وگفت لطف کنید یک
بستنی ساده پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.
وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید حیرت کرد.آنجا در کنار ظرف خالی بستنی ۲سکه ۵ سنتی
و ۵ سکه یک سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت.


 




یک شعر

 

شب و هوس


در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمیآید
اندوهگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی آید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی
می خواهمش در این شب تنهایی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد ‚ درد ساکت زیبایی
سرشار ‚ از تمامی خود سرشار
می خواهمش که بفشردم بر خویش
بر خویش بفشرد من شیدا را
بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
در لا بلای گردن و موهایم
گردش کند نسیم نفسهایش
نوشد بنوشد که بپیوندم
با رود تلخ خویش به دریایش
وحشی و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله های سرکش بازیگر
در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد
خاکسترم بماند در بستر
در آسمان روشن چشمانش
بینم ستاره های تمنا را
در بوسه های پر شررش جویم
لذات آتشین هوسها را
می خواهمش دریغا ‚ می خواهم
می خواهمش به تیره به تنهایی
می خوانمش به گریه به بی تابی
می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی
لب تشنه می دود نگهم هر دم
در حفره های شب ‚ شب بی پایان
او آن پرنده شاید می گرید
بر بام یک ستاره سرگردان

 

فروغ فرحزاد

 


 




یک نکته از دکتر علی شریعتی

 

تبارک‌ الله‌ احسن‌ الخالقین‌ (آفرین‌ بر خودم‌ بهترین‌ آفرینندگان‌!).
یعنی‌: به‌! ببین‌ چه‌ ساخته‌ام‌! از آب‌ و گل‌! روح‌ خودم‌ را در او دمیدم‌ و این‌ چنین‌ شد! و این‌ است‌ که‌ مرا این‌ چنین‌ می‌شناسد! که‌ خود را می‌شناسد که‌ گفته‌اند: خود را بشناس‌ تا خدا را بشناسی‌، چه‌ «خود» روح‌ خدا است‌ در اندام‌ تو ای‌ مانی‌ من‌! ای‌ مبعوث‌ هنرمند بسیار دان‌ من‌، ای‌ آشنای‌ نازنین‌ گرانبهای‌ نفیس‌ من‌، ای‌ روخ‌ من‌، خود من‌، و من‌ نخستین‌ بار که‌ در رسیدم‌ آن‌ من‌ پولادین‌ خویش‌ را که‌ غروری‌ رویین‌ بر تن‌ داشت‌، غروری‌ که‌ با هر ضربه‌ای‌ که‌ روزگار بر آن‌ فرود آورده‌ بود و هر گرزی‌ که‌ حوادث‌ بر سرش‌ کوفته‌ بود سخت‌تر گشته‌ بود، بر قامتش‌ فرو شکستم‌ که‌ در راه‌ طلب‌ این‌ اول‌ قدم‌ است‌، چه‌ غرور حجاب‌ راه‌ است‌ که‌ گفته‌اند: «نامرد غرورش‌ را می‌فروشد و جوانمرد آن‌ را می‌شکند، نه‌ به‌ زر و زور، بل‌ بر سر دوست‌ که‌ غرورهای‌ بزرگ‌ همواره‌ بر عصیان‌ و صلابت‌ سیراب‌ می‌شوند و یکبار از تسلیم‌ و شکست‌ سیراب‌ می‌شوند و سیراب‌تر و آن‌ بار آن‌ هنگام‌ است‌ که‌ این‌ معامله‌ نه‌ در کار دنیا است‌ که‌ در کار آخرت‌ است‌ و آدمیان‌ بر دوگونه‌اند: خلق‌ کوچه‌ و باازر که‌ سر به‌ بند کرنش‌ زور می‌آورند و گزیدگان‌ که‌ سر به‌ لبه‌ تیغ‌ می‌سپارند و به‌ ربقه‌ تسلیم‌ نمی‌آورند، دل‌ به‌ کمند نیایش‌ دوست‌ می‌دهند و بسیار اندک‌اند آنها که‌ در ظلمت‌ شبهای‌ هولناک‌ شکنجه‌ گاهها و در آغوش‌ مرگی‌ خونین‌ یک‌ «لفظِ» آلوده‌ به‌ ستایشی‌ نگفته‌اند و یک‌ «سطر» آغشته‌ به‌ خواهشی‌ ننوشته‌اند و آن‌گاه‌ در غوغای‌ پرهراس‌ کفر و زور و خدعه‌ و کینه‌ قیصر سر بر دیوار مهراوه‌ ممنوع‌ نهاده‌اند و در برابر «تصویر» مریم‌- زیباترین‌ دختران‌ اورشلیم‌، مادر عیسی‌ روح‌ الله‌، مسیح‌ کلمه‌ الله‌، مریم‌ همسر محبوب‌ تئوس‌ که‌ اشباه‌ الرجال‌ قرون‌ وسطی‌ همسر یوسف‌ نجارش‌ می‌خواندند- غریبانه‌ اشک‌ ریخته‌اند، دردمندانه‌ گریسته‌اند و سرودها و دعاهای‌ گداازن‌ از آتش‌ نیاز و از بیتابی‌طلب‌ را از عمق‌ نهادشان‌ به‌ سختی‌ بر کشیده‌اند و سرشار از شوق‌ و سرمست‌ از لذت‌ بر سر و روی‌ تصویر «او» ریخته‌اند».

 




یک اس ام اس عشقولانه


 


اگه تو کوچه پس کوچ های دلم گم شدی.دنباله کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست

 


 



 


 


 


….


 




 




 

برچسب ها :


ارسال نظر