به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

زوج بدون فرزند

دسته بندی: داستان | نویسنده : admin | بدون نظر

  

حکایت زیبا و خواندنی “زوج بدون فرزند”… به دو زبان فارسی و انگلیسی…

“برای خواندن ادامه متن ، روی ادامه کلیک کنید” !!!

<<<چگونگی تبلیغات در سایت کوچولو>>>

 

 

———–سایت عاشقانه – تفریحی کوچولو———

 

Childless couple 

زوج بدون فرزند

 

 

There once was a husband and wife who were unable to have children. After consulting everyone who would listen to their problem, they were still unsatisfied. Finally, they consulted their family priest

زن و شوهری  بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر میبردند ..با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما بی نتیجه ..

تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند ..

 

“My children,” the priest began, “The Lord will listen to your prayers, and I am sure that you will be blessed with children shortly. In fact, I am planning an extended stay in Rome, and while I’m visiting the Vatican, I will light a candle for you.”

پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند ..او در جواب اون زوج گفت:تاراخت نباشید من مطمئنم که خداوند دعا های شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود ..

 با این وجود ..من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم ..

قول میدم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای اسنجابت دعای شما شمعی روشن کنم


“Thank you, Father, thank you!” said the couple.

زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند


Before leaving, the priest turned and said, “I am sure everything will work out just fine for you. My stay in Rome will be for quite some time–15 years. But when I return, I will be sure to pay you a visit.”

قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه ..بازگشت و گفت ..من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل میشه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد…

اقامت من در شهر رم حدود ۱۵ سال به طول خواهد انجامید ..ولی قول میدم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام

And so, 15 years came and went, and the priest returned to the States

15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت .

 

While resting on his porch one mid-summer morning, he remembered the promise of paying a visit that he had made 15 years ago. So he made his way to their home, and upon arriving at the residence of the couple who’d sought his council years earlier, he rang the doorbell

یه نیمروز  تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت میکرد . یادش افتاد به قولی که ۱۵ سال

پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به

 راه افتاد …و رسید به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند ..

زنگ در را به صدا در آورد 

 


Sounds of crying and screaming children filled the air! Overjoyed by the thought that their prayers had been answered, he entered the house. More than a DOZEN children filled the house from top to bottom! In the midst of all the chaos, stood the wife

صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود ..خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند .

وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون

و وسط اون شلو غی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود  .


“My dear,” the priest said, “your prayers have been answered! And where is your husband? I wish to congratulate him too on your miracle!”

کشیش گفت :فرزندم ..میبینم که دعاهاتون مستجاب شده ..حالا به من بگو شوهرتون کجاست ..تا به اون هم  به خاطر این معجزه تبریک بگم

“He just left for Rome,” she said in a very desperate tone.

زن مایوسانه جواب داد :اون نیست ..همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد


“Rome? Why did he go to Rome?” asked the priest.

 کشیش پرسید:شهر رم؟؟؟آخه واسه چی رفته رم؟؟

.
.
.
.
.
.
“To blow out that candle you lit !”

رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین… خاموشش کنه

*********

برگرفته از روزنه

برچسب ها :


ارسال نظر