به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

زخم زبان هم…

دسته بندی: داستان | نویسنده : admin | بدون نظر

  

“عباس مینویسد:” پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت .پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت … (حکایتی زیبا و آموزنده)


“برای خواندن ادامه متن ، روی ادامه کلیک کنید” !!!

<<<چگونگی تبلیغات در سایت کوچولو>>>


 


 





———–سایت عاشقانه – تفریحی کوچولو———

 


پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت


 .پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هربار که عصبانی می شوی باید یک میخ به دیوار بکوبی.


 روز اول ،پسر بچه ۳۷ میخ به دیوار کوبید .طی چند هفته بعد همان طور که یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند


،تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر می شد .او فهمید که کنترل عصبانیتش آسان تر از کوبیدن میخ ها بر دیوار است


… بالاخره روزی رسید که پسر بچه دیگر عصبانی نمی شد .او این مسئله را به پدرش گفت و پدر نیز پیشنهاد داد هر بار که می تواند عصبانیتش را کنترل کند ،یکی از میخ ها را از دیوار در آورد


… روز ها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگوید که تمام میخ ها را از دیوار بیرون آورده است


.پدر دست پسر بچه را گرفت و به کنار دیوار برد و گفت :« پسرم ! تو کار خوبی انجام دادی و توانستی بر خشم پیروز شوی .اما به سوراخ های دیوار نگاه کن. دیوار دیگر مثل گذشته اش نمی شود


 .وقتی تو در هنگام عصبانیت حرف هایی می زنی ،آن حرف ها هم چنین آثاری به جای می گذارند.


تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری. اما هزاران بار عذر خواهی هم فایده ندارد ؛ آن زخم سر جایش است.


 زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است…


 


منبع


http://www.f-team.blogfa.com

برچسب ها :


ارسال نظر