به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه شماره ۱۰

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

مجله عاشقانه و اختصاصی سایت کوچولو…شماره ۱۰


“برای خواندن ادامه متن ، روی ادامه کلیک کنید” !!!

<<<چگونگی تبلیغات در سایت کوچولو>>>


 


 







———–سایت عاشقانه – تفریحی کوچولو———


 


مجله عاشقانه شماره ۱۰


 



 

جمله هفته


 


این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند. – فرانکلین پی جونز


 



عکس هفته


 

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

1zcmtf5.jpg   86o50f4.jpg   love_15.jpg  24b26ir.jpg  4cd0bpl.jpg   2d2ai6f.jpg

 


مجموعه قطعات عاشقانه


 


حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی


کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 


دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 


لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 


زنی می رفت ، مردی او را دید و دنبال او روان شد . زن پرسید که چرا پس من می آیی ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زنی بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ زن گفت : تو راست نگفتی . اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی ؟ مرد شرمنده شد و رفت


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 


عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او عشق یعنی ماتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق یعنی عطر خجلت ….شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق عشق یعنی “بی تو هرگز …پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق یعنی هر چه داری نیم کن از برایش قلب خود تقدیم کن


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 


کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقت قسمت کردن شادی کنیم کاش وقتی آسمان بارانی ست از زلال چشمهایش تر شویم وقت پائیز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شویم


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


یه روز دل تصمیم می گیره سنگ شه تا دیگه عاشق نشه میره و سنگ می شه و میره قاطی سنگ ها اما اونجاهم عاشق یه سنگی می‌شه


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


روی قبرم بنویسید مسافر بوده است/ …….. بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است …… بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست


 ….. او در این معبر پرحادثه عابر بوده است …… صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست …… در رثایم بنویسد که شاعر بوده است ……. بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای …… مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است …… مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست …… بنویسید در این مرحله کافر بوده است …… غزل حجرت من را همه جا بنویسید …… روی قبرم بنویسیدمهاجر بوده است


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


برای دیدن،آرشیو کامل قطعات عاشقانه اینجا کلیک کنید


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 



یک داستان کوتاه

 


معنای دوم عشق

روزی یکی از خانه های دهکده آتش گرفته بود. زن جوانی همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شیوانا و بقیه اهالی برای کمک و خاموش کردن آتش به سوی خانه شتافتند. وقتی به کلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش کردن آتش به جستجوی آب و خاک برخاستند شیوانا متوجه جوانی شد که بی تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله های آتش نگاه می کند. شیوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسید:” چرا بیکار نشسته ای و به کمک ساکنین کلبه نرفته ای!؟”

جوان لبخندی زد و گفت:” من اولین خواستگار این زنی هستم که در آتش گیر افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اینکه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند. در تمام این سالها آرزو می کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیرد. و اکنون آن زمان فرا رسیده است.”

شیوانا پوزخندی زد و گفت:” عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است. عشق پاک همیشه پاک می ماند! حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد.
عشق واقعی یعنی همین تلاشی که شاگردان مدرسه من برای خاموش کردن آتش منزل یک غریبه به خرج می دهند. آنها ساکنین منزل را نمی شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخیز و یا به آنها کمک کن و یا دست از این ادعای عشق دروغین ات بردار و از این منطقه دور شو!”

اشک بر چشمان جوان سرازیر شد. از جا برخاست. لباس های خود را خیس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقیه شاگردان شیوانا نیز جرات یافتند و خود را خیس کردند و به داخل آتش پریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند. در جریان نجات بخشی از بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید. اما هیچکس از بین نرفت.

روز بعد جوان به درب مدرسه شیوانا آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او بصیرت و معرفت درس دهد. شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی کرد و خطاب به بقیه شاگردان گفت:” نام این شاگرد جدید “معنای دوم عشق” است. حرمت او را حفظ کنید که از این به بعد برکت این مدرسه اوست .


 


یک شعر

از اوج

باران، قصیده واری،

- غمناک –

آغاز کرده بود.


می خواند و باز می خواند،

بغض هزار ساله ی درونش را

انگار می گشود

اندوه زاست زاری خاموش!

ناگفتنی است…

این همه غم؟!

ناشنیدنی است!


پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟

گفتند: اگر تو نیز،

از اوج بنگری

خواهی هزار بار از اوج تلخ تر گریست


 


فریدون مشیری


 


یک نکته از دکتر علی شریعتی


شعری که دکتر شریعتی در مورخه ۵/۱۲/۳۵ سروده است :

با لاله که گقت …

از دیده بجای اشک خون می آید دل خون شد و از دیده برون می آید

دل خون شد از این غصه که از قصه عشق می دید که آهنگ فسون می آید

می رفت و دو چشم انتظارم بر راه کان عمر که رفت باز چون می آید

با لاله که گفت حال مارا که چنین دلسوخته و غرقه به خون می آید

کوتاه کن این قصه جانسوز ای شمع کز صحبت تو بوی جنون می آی


 


آرشیو سخنان دکتر شریعتی


 



یک قطعه انگلیسی


 


Footprints in the sand


 


 


One night I dreamed I was walking along the beach with the Lord. Many scenes from my life flashed across the sky. In each scene I noticed footprints in the sand. Sometimes there were two sets of footprints, other times there were one set of footprints.


This bothered me because I noticed that during the low periods of my life, when I was suffering from anguish , sorrow or defeat , I could see only one set of footprints.


So I said to the Lord :


” you promised me Lord that if I followed you , you would walk with me always , but I have noticed that during the most trying periods of my life there have only been one set of footprints in the sand. Why , when I needed most , you have not been there for me?”


The Lord replied:


“The times when you have seen only one set of footprints in the sand is when I carried you!”


 


 



یک اس ام اس عشقولانه

 


:..:: .-. : .:::-.::.:- ..:..::.
..-..::-.. ::.- ..:.:.- :::-.
:… .. .: .-:::… -::.. .:
:-..:-.. : ..: . -: .. …::.:.:
کاش کور بودی می فهمیدی چی نوشتم


 


 


برچسب ها :


ارسال نظر