به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه شماره ۱۳

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

مجله عاشقانه شماره ۱۳ سایت…


“برای خواندن ادامه متن ، روی ادامه کلیک کنید” !!!

<<<چگونگی تبلیغات در سایت کوچولو>>>


 








———–سایت عاشقانه – تفریحی کوچولو———









مجله عاشقانه شماره ۱۳



 





 





 



جمله هفته


 


اگر دین ندارید، آزاده باشید … امام حسین (ع)



 






عکس هفته



 





 



      Love_Sign_6.jpg newspaper.jpg bitou4.gif  083228.jpg   sedaye-galb.jpg



 





مجموعه قطعات عاشقانه




 




عشق مانند یک ساعت شنی است که هرچه

 در مغز است به درون قلب می ریزد


چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم


 

کلبه ام پنجره ای رو به دریا دارد خوب من منظرو خوب تماشا دارد ساختم آئینه ای به بلندای خیال تا خودت را به تماشای خودت وا دارم



 

به همه لبخند بزن اما با۱ نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به ۱ نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال ۱ نفر باشه



 

آدما مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت … از روی بعضی ها باید جریمه نوشت … بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم … و بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت پس از رو من مشق بنویس



 

چترها را باید بست زیر باران بیاد رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه ی مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید با زن خوابید زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی ((اکنون)) است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است روشنی را بچشیم



 

اگر از پایان گرفتن غم هایت ناامید شده ای به خاطر بیاور که زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید



 

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش ، ما را به ناز فروشان نیاز نیست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است



  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 


اگر خواستی یه کسی ، عاشق هم نفسی ، عمرشو حیرونت کنه ، جونشو قربونت کنه ، جون مادرت رو ما یکی حساب نکن


 

 بعد از مرگم تکه یخی به شکل صلیب بر روی سنگ قبرم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید اب شودوبه جای یار برایم گریه کند



 

کسی با سکوتش مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد کسی با نگاهش مرا تا درندشت دریای خون برد ××× مرا بازگردان! مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان



 

باد که میاد آروم آروم قاصدک هارو میاره دلم میگه خدا کنه باز خبر از تو بیاره چشام همش تا به سحر به یاد تو خواب نداره خاطره ها جون می گیره باز تو رو یادم میاره


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


برای دیدن،آرشیو کامل قطعات عاشقانه اینجا کلیک کنید






یک داستان کوتاه


 


دیروز داشت نقش بچه ای رو بازی می کرد که پدر و مادرشو به زور با دستای کوچیکش از هم جدا می کنه تا با هم کتک کاری نکنن .
امروز نقش بچه ای رو بازی کرد که به عنوان شاهد باید پشت تریبون دادگاه بایسته و در مورد عزیز ترین کساش شهادت بده .
فردا هم بازی داره و به احتمال زیاد نقش بچه ی طلاق رو بازی می کنه .
و عجب کارگردان ظالمی داره این فیلم ، با این همه نقشای سخت سخت


 





یک شعر



 



دریا و مرد

تنها و روی ساحل
مردی به راه می گذرد
نزدیک پای او
دریا همه صدا
شب ‚ گیج درتلاطم امواج
باد هراس پیکر
رو میکند به ساحل و درچشم های مرد
نقش خطر را پر رنگ میکند
انگار
هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟
و مرد می رود به ره خویش
و باد سرگردان
هی می زند دوباره : کجا می روی؟
و مرد می رود و باد همچنان
امواج ‚ بی امان
از راه می رسند
لبریز از غرور تهاجم
موجی پر از نهیب
ره می کشد به ساحل و می بلعد
یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب
دریا همه صدا
شب گیج در تلاطم امواج
باد هراس پیکر
رو میکند به ساحل و …..




 





یک نکته از دکتر علی شریعتی


 



وصیت نامه دکتر علی شریعتی

امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم………

عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد…….

من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم……

فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است ، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس……

تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش . اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین . اما وقتی ایران را دیده باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر باز گشته ای….

اما تو ، سوسن ساده مهربان احساساتی زیباشناس منظم و دقیق ، و تو ، سارای رند عمیق عصیانگر مستقل ! برای شما هیچ توصیه ای ندارم . در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می وزد ، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختار دارم ، چه کاری می توانند کرد؟……….

و اما تو همسرم ، چه سفارشی می توان به تو داشت ؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده ای . نبودن من خلایی در میان داشتن های تو پدید نمی آورد ، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای ، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی ، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست……….

آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلات شان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند…..

و خدا را سپاس می گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین « شغل » را در زندگی ، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب ، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو………..

و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم ، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیت های سنگین به دست آورند ، اما آنچه که در این معامله از دست می دهند ، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که بدست می آورند. و دیگر این سخن لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که « شرافت مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند . »
« علی شریعتی »
۱۳۴۸/۱۱/۱۳
 


آرشیو سخنان دکتر شریعتی


 





یک قطعه انگلیسی


 


For surely there` s always tomorrow to make up for an over sight, and we always get a second chance to make everything just right.


There will always be another day to say “I love you,” and certainly there` s another chance to say our selves “Anything I can do?”


But just in case I might be wrong , and today is all I get, I` d like to sat how much I love you and I hope we never forget.


Tomorrow is not promised to any one, young or old alike, and today may be the last chance, you get to hold your loved one tight.


 


http://shiny_shells_zone.royablog.com


 





یک اس ام اس عشقولانه



 



خداعشق است. عشقی که هنگام نفوذ به درون ما نرم می کند،



 ناب می کند، تازه می کند، بازسازی می کند و درون را بازمی سازد.




 


 




….



برچسب ها :


ارسال نظر