به سايت عاشقانه و تفريحي كوچولو خوش آمديد

با سلام و خوش آمدگويي...

 

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

براي مشاهده تعرفه تبليغات به قسمت تبليغات ، و براي تماس با مديركوچولو به فرم تماس با ما مراجعه كنيد.

مجله عاشقانه شماره ۲۱

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | بدون نظر

  

مجله اختصاصی عاشقانه سایت کوچولو…شماره ۲۱ (آخرین شماره سال۸۶)


“برای خواندن ادامه متن ، روی ادامه کلیک کنید” !!!

.*.*.*.*.*.*.*


استفاده از کلیه مطالب و عکسهای سایت،فقط با ذکر نام سایت کوچولومجاز مییاشد


<<<برای خواندن چگونگی تبلیغات در سایت کوچولو اینجا کلیک کنید>>>


برای اطلاعات بیشتر، حتما کلیک کنید


 






.*.*.*.*.*.*.* سایت عاشقانه – تفریحی کوچولو .*.*.*.*.*.*.*

 


آرشیو کامل مجله عاشقانه ها تا به امروز

(برای خواندن شماره های قبل، روی آن کلیک کنید)


 












برای خواندن مجله عاشقانه۹ اینجا کلیک کنید








 



مجله عاشقانه شماره ۲۱



 



تغییرشکل‌دهندگان  



 



 



جمله هفته


 


آلبرت انیشتن : قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست قرآن تنها کتابی است که برای هدایت بشریت فرستاده شده است


 راهی که فلاسفه از هدایت آن عاجزند !


 






عکس هفته



 



111111111.jpg



 



    aroseghese[SinaGraphic].jpg  1185824653.jpg     60203.jpg





مجموعه قطعات عاشقانه





 

آموخته ام که اگر نمی توانم ستاره باشم ؛ لزومی ندارد ابر باشم.


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 


دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد…….. از اشک پرسیدم چرا اومدی؟؟ گفت آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

قلب مثل دو تا اتاق دیوار به دیوار هست که یکی از اتاقها غم و دیگری شادی. می گن آروم بخند که تو اتاق بقلی غم را بیدار نکنی


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

تو را به یاد آن روز…… تو را به گلبرگ های خشک آن رز خشکیده……. تو را به روز اول بار دیدنت………تو را به اولین نگاه عاشقانه……. تو را به یاد بارون روز نیامدنت….. تو را به تنهایی روز رفتنت……. تو را به بوی بارون روز برگشتنت……. تنهایم مگذار دیگر


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی


کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

زنی می رفت ، مردی او را دید و دنبال او روان شد . زن پرسید که چرا پس من می آیی ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زنی بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ زن گفت : تو راست نگفتی . اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی ؟ مرد شرمنده شد و رفت


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او عشق یعنی ماتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق یعنی عطر خجلت ….شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق عشق یعنی “بی تو هرگز …پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق یعنی هر چه داری نیم کن از برایش قلب خود تقدیم کن


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقت قسمت کردن شادی کنیم کاش وقتی آسمان بارانی ست از زلال چشمهایش تر شویم وقت پائیز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شویم


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

یه روز دل تصمیم می گیره سنگ شه تا دیگه عاشق نشه میره و سنگ می شه و میره قاطی سنگ ها اما اونجاهم عاشق یه سنگی می‌شه


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است/ …….. بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است …… بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست


 ….. او در این معبر پرحادثه عابر بوده است …… صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست …… در رثایم بنویسد که شاعر بوده است ……. بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای …… مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است …… مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست …… بنویسید در این مرحله کافر بوده است …… غزل حجرت من را همه جا بنویسید …… روی قبرم بنویسیدمهاجر بوده است


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


برای دیدن،آرشیو کامل قطعات عاشقانه اینجا کلیک کنید






یک داستان کوتاه


 


خدا هست
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسیدSadآیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفتSadبا این وصف خدا وجود ندارد).
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.

 





یک شعر




نامۀ بی جواب

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون بهونه همیشگی
فدایه مهربونیات چه میکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیشه منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت
برای مهربونیات ، نوازشات ، بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته ؟
یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته ؟
من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت می میره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟
بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت منو گم می کنی تو دود این شهر غریب
یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیفت تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت نا غافل نشکنی
اگه واست زهمتی نیست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خدایه مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه
سرفه های مکررم ماله هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که باره اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگ بدونه من خوش میگذره؟
دلت مخواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره ؟
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت میاد گریه هامو ریختم کناره پنجره؟
داد کشیدم ترو خدا نامه بده یادت نره
یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کناره در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری منو فراموش می کنی
فانوسه آرزوهامونو داری خاموش می کنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسایه نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی میارم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟
مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچوقت نگیر؟
حرف من و به دل نگیر همش ماله غریبیه
تو رفتی من غریب شدم چه دنیایه عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟
دلم واست شور میزنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب
که هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

 





 





یک نکته از دکتر علی شریعتی


 


زندگی همچون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو

درآن غرق . این تابلو را به دیوا ر اتاق مى زنى ، آن قالیچه را جلو

پلکان مى اندازى، راهرو را جارو مى کنى، مبلها به هم ریخته است

مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نکرده اى در آشپزخانه

واویلاست وهنوز هم کارهات مانده است . یکی از مهمان ها که الان

مى آید نکته بین و بهانه گیر و حسود و چهار چشمى همه چیز را مى

پاید . از این اتاق به آن اتاق سر مى کشى، از حیاط به توى هال مى

پرى، از پله ها به طبقه بالا میروى، بر میگردى پرده و قالى و سماور

گل و میوه و چاى و شربت و شیرینى و حسن وحسین و مهین و

شهین ……. غرقه درهمین کشمکشها و گرفتاریها و مشغولیات و

خیالات و مى روى و مى آ یى و مى دوى و مى پرى که ناگهان سر

پیچ پلکان جلوت یک آینه است از آن رد مشو…! لحظه اى همه چیز را

رها کن ، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو نگاهش

کن خوب نگاهش کن ا و را مى شناسى ؟ دقیقا ور اندازش کن کوشش

کن درست بشنا سی اش، درست بجایش آورى فکر کن ببین این همان

است که مى خواستى با شى ؟ اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوریتر

و مهمتر از اینکه همه این مشغله هاى سرسام آور و پوچ و و روزمره

و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را از دست و

دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم است

مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟!

چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى که باد ورق مى زند، آنهم

کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد.


آرشیو سخنان دکتر شریعتی


 





یک قطعه انگلیسی


 


Life is no straight and easy corridor along which we travel free and unhampered, but a maze of passages, through which we must seek our way, lost and confused, now and again checked on a blind alley.
But always, if we have faith,a door will open for us, not perhaps one that we ourselves would ever have thought of ,but one that will ultimately prove good for us


http://shiny_shells_zone.royablog.com


 





یک اس ام اس عشقولانه



 



می نویسم دیدار



 تو اگر بی منو



 دل تنگ منی



 یک به یک فاصله ها را بردار





http://www.salamatshop.ir/b/bahal.gif


 


موزیک شاد 2  

برچسب ها :


ارسال نظر