پیام مهم سایت کوچولو

با سلام و خوش آمدگويي...

لطفا بعد از عضويت رايگان ، قوانين و آموزش فعاليت در كوچولو را مطالعه كنيد.

 

همچنین آپلودسنتر کوچولو با سرعت بالا با حجم نامحدود در حال راه اندازی می باشد:

upload.kocholo.org

مجله عاشقانه شماره ۲۷

دسته بندی: قطعات و مجله عاشقانه | نویسنده : admin | ۵ نظر

  

مجله عاشقانه سایت کوچولو… مجله شماره ۲۷ …


“برای خواندن ادامه متن ، روی ادامه کلیک کنید” !!!

.*.*.*.*.*.*.*


استفاده از کلیه مطالب و عکسهای سایت،فقط با ذکر نام سایت کوچولومجاز مییاشد


<<<برای خواندن چگونگی تبلیغات در سایت کوچولو اینجا کلیک کنید>>>


توووپ ترین گروه ایرانی


 




.*.*.*.*.*.*.* سایت عاشقانه – تفریحی کوچولو .*.*.*.*.*.*.*


 



مجله عاشقانه شماره ۲۷



  



 



 



جمله هفته


 



شکسپیر :  هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون او زندگی کنی



 






عکس هفته



 





 



       کوچولو، بزرگترین مرکز مطالب و اشعار  و عکسهای عاشقانه  





مجموعه قطعات عاشقانه




 

 


 ماهی به آب گفت : تو نمیتونی اشکای منو ببینی , چون من توی آبم… آب جواب داد اما من میتونم اشکای تو رو احساس کنم چون تو توی قلب منی


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+- 


در سکوت می توان نگاه را معنا کرد و آن را با عشق به دل پیوند زد می توان بهار را به دیدار برگهای خزان زده برد و برای رازقی های امید از عطر دوست داشتن گفت می خواهم سکوت کنم و تنها به حرف نگاهت گوش کنم


 


 


   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


هیچ وقت نذار هر رهگذری که رد میشه رو دلت یادگاری بنویسه چون بعدا پاک کردنش خیلی سخته


 


   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 یکدیگر را دوست بدارید و چنانچه به این کار قادر باشید پس همه کارها ی دیگرخود به خود روبه راه خواهند شد


 


   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم


 


   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی ؟


خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


کاش اینجا بودی


کاش در باغچه سبز دلم می ماندی


کاش شعر غم من را


ز افق های غریب نگهم می خواندی


کاش اینجا بودی


کاش گلهای فراق تو گهی می پژمرد


کاش گنجشک دلت


در غم من می آزرد


و جدایی می مرد


کاش اینجا بودی


کاش اینجا بودی


  


   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمیکردی رنگین کمانم


 


   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خیزد که گویند : چه سنگین می رود تابوت این مرده از بس آرزو دارد


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+- 


از کبوترپرسیدم : زندگی چیست؟ پرهایش را تکان داد و جواب نداد ازدریا پرسیدم:زندگی چیست؟ خروشید و جوابم را نداد ازآفتاب پرسیدم:زندگی چیست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسیدم:زندگی چیست؟ گفت: زندگی خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است.


 


   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


نیامد ز سوی تو هم خبری نداری تو بر حال من نظـری شکایت برم از تو پیش خدا تو را خاطر افتاده با دگـری


 


   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود


 


   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه ی بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم صد باغ بهارست و صلای گل و گلشن گر میوه ی یک باغ نچیدیم ، نچیدیم وحشی ! سبب دوری و این قسم سخن ها آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


 همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چرا تو عشق نداری؟همیشه بودن کسایی که بهم بگن عشق یعنی زندگی… میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی… ولی بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه…بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش میکشن…بهم نگفتن اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی…بهم نگفتن ممکنه یه روز بذاره بره…بهم نگفتن… نگفتن که تو پشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنا میره…نگفتن تو دیوونش میشی ولی اون بی خیالت میشه 


 


  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


برای دیدن،آرشیو کامل قطعات عاشقانه اینجا کلیک کنید






یک داستان کوتاه


 


روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او رابرداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!
 





یک شعر



 

محبت


نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم
گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خودئ گفته ای دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم
تو التماسیم می کنی جوری فراموشت کتم
با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم
گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم
 

مریم حیدرزاده




یک نکته از دکتر علی شریعتی


 


” گمشده”
هر کسی گمشده ای دارد ،
و خدا گمشده ای داشت .
هر کسی دو تاست ،
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه میتوانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش میکنند ،هست ،
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت.
………
در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود و آن کلمه خدا بود .
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
……. حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمیگوییم.
و حرف هایی هست برای نگفتن ،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال کفتن فرود نمی آورند.
……….. و خدا برای نگفتن ، حرف های بسیار داشت.
……….. و خدا تنها بود
هر کسی گمشده ای دارد.
و خدا گمشده ای داشت .
 


آرشیو سخنان دکتر شریعتی


 





یک قطعه انگلیسی


 


do not go after the past
nor lose yourself in the future
for the past no longer exists
and the future is not yet here
by looking deeply at things just as they are
in this moment – here and now
the seeker lives calmly and freely
you should be attentive today
for waiting until tomorrow is too late
death can come and take us by surprise
how can we gainsay it ?
the one who knows
how to live attentively
night and day
is the one who knows
the best way to be independent


 





یک اس ام اس عشقولانه



 



راز عشق را با نگاهت باز کن
عشق من را در دلت آواز کن
گر هوس کردی مرا در نزد خود
تلفن رو بردار از ما یاد کن
 



 


 

برچسب ها :


ارسال نظر