ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 69 از 89 نخست ... 194959646566676869707172737479 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,021 به 1,035 از 1325
  1. #1021
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    سارقین شمشیر باز 5 میلیارد پول خواستند

    یک*ماه بعد از ربوده*شدن عضو سابق تیم**ملی شمشیربازی ایران و یکی از دوستانش، فیلمی از این دو نفر منتشر شده که در آن، از خانواده*های خود می*خواهند شرایط آزادی*شان را با عمل به خواسته گروگانگیران فراهم کنند.

    این فیلم که سه روز قبل روی صفحه ساخته*شده در فیس*بوک توسط گروگانگیران منتشر و سپس در یوتیوب نیز به اشتراک گذاشته شد، حامد صداقتی و مهدی حسینی را نشان می*دهد که زنجیر به پایشان بسته* شده *است.

    در این فیلم فقط حامد صداقتی-جوان شمشیرباز- صحبت می*کند و درخواست کمک دارد. او می*گوید: «ما چند روز است اینجا گرفتار هستیم. ما را گرفته*اند و پول می*خواهند. هرچه می*خواهند به آنها بدهید. کار اینها را راه *بیندازید تا ما را آزاد کنند. اصلا شرایط خوبی نیست چند روز است که همینطور یک گوشه نشسته*ایم نه غذایی، نه زندگی، نه بهداشتی، نه استراحتی.

    هرچه می*خواهند به آنها بدهید تا کارشان راه بیفتد و دست از سر ما بردارند. اینجا نمی*توانیم هیچ کاری کنیم. آزادمان هم نمی*کنند. اذیتمان می*کنند. هرچی می*خواهند، هرجوری هست و از هرکس که می*گیرید و هر طوری می*توانید به اینها بدهید. دیگر بریده*ایم نمی*توانیم اینجا بمانیم.»

    این ویدیو که به نظر می*رسد با دوربین تلفن همراه ضبط شده *است، حامد صداقتی با پیراهن سیاه و شلوارسفیدرنگ را نشان می*دهد که زانوانش را در بغل گرفته و به سختی و با صدایی غمگین و خسته صحبت می*کند. در کنار وی نیز جوان دیگری با موهای لخت نشسته که پیراهنی قرمزرنگ و شلوار ورزشی سیاه*رنگی به تن دارد و در طول فیلم که 52ثانیه است سرش را پایین گرفته و صورتش پیدا نیست با این حال تایید شده او مهدی حسینی است. همچنین یک پارچه پرنقش پشت این دو آویزان شده و فیلمبردار سعی دارد با نشان*دادن پاهای حامد صداقتی و مهدی حسینی که با زنجیر بسته *شده *است، وضعیت بد آنها را به تصویر بکشد.

    حامد صداقتی اوایل اردیبهشت به همراه دو نفر از دوستانش به نام*های محمدعلی غفاری و مهدی حسینی در سفری تفریحی به جنوب کشور رفتند و سپس راهی زاهدان شدند. آنها تصمیم به بازگشت داشتند که در جاده خاش مورد حمله اشرار قرار گرفتند. بر اساس آنچه پلیس به اقوام این سه جوان اعلام کرده، آنها شامگاه 12 اردیبهشت مورد حمله قرار گرفتند و در این درگیری محمدعلی غفاری هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. جسد محمدعلی توسط ماموران، کنار خودرویی که متعلق به مهدی حسینی بود، پیدا شد اما از سرنوشت دو نفر دیگر خبری در دست نبود. اشرار بعد از حمله به این سه جوان هرچه آنها داشتند را در خودرو گذاشته و فقط دو گروگان را برده *بودند.

    پلیس با پیدا کردن تلفن همراه سه جوان توانست خانواده آنها را در جریان این حمله قرار بدهد. در این مدت هیچ خبری از سرنوشت دو جوان ربوده*شده منتشر نشده بود، با این وجود مسوولان محلی تحقیقات گسترده*ای را در این خصوص انجام دادند و اعلام کردند سرنخ*هایی به دست آمده اما به دلایل امنیتی نمی*توانند آن را فاش کنند و فقط می*توانند بگویند این دو جوان از خاک ایران خارج نشده*اند.

    غنیان، یکی از اقوام حامد صداقتی که پرونده گروگانگیری او را پیگیری می*کند گفت: منتظر اقدامات ماموران امنیتی هستیم. البته فیلم را دیده*ایم اما فعلا قصد مصاحبه یا اظهارنظر نداریم. برخی اخبار حکایت از آن دارد که گروگانگیران طی چند روز گذشته چندین*بار با خانواده این دو جوان تماس گرفته و درخواست پنج*میلیون*دلار پول کرده*اند. گروگانگیران مدعی شده*اند دو جوان را به خارج از مرزهای ایران منتقل کرده*اند. همچنین مشخص شده احتمالا آنها در مرز افغانستان هستند.

    پیش از این مسوولان امنیتی محلی اعلام کرده *بودند نمی*دانند دو جوان کجا هستند اما اطمینان دارند از خاک ایران خارج نشده*اند. پیگیری*ها در این خصوص ادامه دارد و تیم *ویژه*ای از سوی مسوولان امنیتی استان برای پیداکردن محل نگهداری این دو جوان تشکیل شده *است.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  2. 1
  3. #1022
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    خودکشی وحشتناک یک زن

    نی که از زندگی سیر شده بود خود را از طبقه 23 هتلی در آرژانتین به پایین پرتاب کرد.
    به گزارش رویترز این اتفاق در جنوب بوئنوس آیرس رخ داد که میگوئل کاجال ۳۹ ساله و راننده تاکسی که پایین هتل پانامریکانو پارک کرده بود ناگهان با سقوط جسمی سنگین روی سقف اتومبیلش شوکه شد.

    صاحب تاکسی صحنه ای که دید را باور نمی کرد، چرا که زنی روی سقف افتاده و تکان نمی خورد.

    سقف کاملا فرو افتاده و زن روی آن افتاده بود. با ورود نیروهای امداد زن مذکور به بیمارستان منتقل شده و بستری شد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  4. 1
  5. #1023
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    یک دستگاه اتوبوس اسکانیا امروز در اتوبان قم – تهران دچار حریق شد.

    سرهنگ جمشیدی راد فرمانده پلیس راه استان قم گفت: این حادثه امروز در کیلومتر 35 لاین شرقی آزاد راه قم – تهران روی داد.

    سرهنگ جمشیدی نقص در سامانه برق رسانی اتوبوس را علت آتش سوزی اعلام کرد و افزود: خوشبختانه در این حادثه به کسی آسیب نرسید .

    در کمتر از یک هفته گذشته دو دستگاه دیگر از اتوبوسهای اسکانیا دچارآتش سوزی شدند .

    سردار مومنی رئیس راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی هم دیروز خبر داد: مسئولان کارخانه اسکانیا با پذیرش وجود نقص فنی در اتوبوس های تولید این شرکت اعلام کردند با فراخوانی که انجام شده است ایرادات به زودی رفع می شود.

    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  6. #1024
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    او با شیطان رابطه داشت

    راننده پژوی آردی حدود 30 کیلومتر را با سرعتی سرسام*آور طی کرد و در زمانی کوتاه از صومعه*سرا خود را به مرکز استان گیلان رساند، خورشید روز یازدهم خرداد ماه هنوز غروب نکرده بود که خودروی گشت پلیس متوقفش کرد. حرکات وی به قدری مشکوک بود که شک ماموران گشت انتظامی رشت را برانگیخت.

    مرد 46 ساله از پژوی آردی پیاده شد، دیدن سر و وضع این مرد هیچ جای شکی برای ماموران باقی نگذاشت، مرد با دست*ها و لباس*های غرق در خون بدون هیچ مقاومتی دستگیر و به همراه ماموران به کلانتری محل دستگیری منتقل شد.

    در راه انتقال به کلانتری این مرد با بهانه*های واهی و اظهارات ضد و نقیض سعی در گمراه کردن ماموران داشت تا اینکه آنان به محل کلانتری رسیده و بازپرس قتل هم به محل آمد و تحقیقات اولیه از متهم آغاز شد و این مرد پس از تناقض*گویی*های پی*درپی به قتل یک پیرزن در صومعه*سرا اعتراف کرد.

    تحقیقات تخصصی از متهم آغاز شد و او بار دیگر در جملاتی کوتاه از قتل یک پیرزن در صومعه*سرا به دست خودش خبر داد. او علت این کار را نفوذ شیطان به جسم این پیرزن اعلام کرد.

    اعترافات متهم نشان از حالت غیرعادی وی داشت، حالتی که در جریان تحقیقات بعدی مشخص شد ناشی از اختلالات روحی روانی*اش است. کارآگاهان به همراه متهم به صومعه*سرا و محل جنایت رفتند. جسد پیرزنی سالخورده غرق در خون در خانه*یی روستایی افتاده بود که پس از انجام تحقیقات جنایی از محل با دستور مقام قضایی جسد به پزشکی قانونی منتقل شد.

    پس از انتقال جسد، متهم به بازسازی صحنه جرم پرداخت و در اعترافاتش گفت: «مقتول زن عمویم بود و با شیاطین ارتباط داشت، شیطان به جسمش نفوذ کرده بود و کارهای نادرستی انجام می*داد، به همین دلیل صبح روزی که دستگیر شدم به خانه*اش رفتم و پس از درگیری با او به* وسیله تیغ موکت*بری و چاقو، آشپزخانه چندین ضربه به بدنش وارد کرده و به سمت رشت متواری شدم.»

    سرهنگ فلاح کریمی، رییس پلیس آگاهی استان گیلان با تایید این خبر گفت: «در تحقیقات انجام شده از متهم به قتل مشخص شد که وی دارای بیماری روحی و روانی بوده و در ذهن خودش توهم داشته که زن عموی سالخورده*اش با شیطان در ارتباط است، اما واقعیت این گونه نبود.» رییس پلیس آگاهی گیلان ادامه داد: «پیرزن 80 ساله کشاورز بوده و زمینی کشاورزی داشته است و با وجود سن بالا خود در زمینش کشاورزی می*کرد.»

    سرهنگ فلاح کریمی با اشاره به تشکیل پرونده برای متهم در شهرستان صومعه*سرا گفت: «پس از تشکیل پرونده، این مرد به دادسرای صومعه*سرا منتقل شد و در حال حاضر پرونده وی در دست بررسی است. متهم نیز هم*اکنون در زندان به سر می*برد.»
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  7. 1
  8. #1025
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    کشف نفیس ترین جام ایرانی


    در جریان کشف این محموله قاچاق باستانی و اشیای تاریخی *مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اردبیل عصر امروز در جمع خبرنگاران اظهار داشت: با زیرکی و هوشیاری نیروهای سپاه پاسداران این محموله اشیای باستانی و تاریخی کشف و ضبط شده و عوامل آن که قصد خروج این اشیا را از استان داشتند، دستگیر شدند.

    یحیی نقی*زاده تصریح کرد: از این گروه قاچاقچی بیش از 300 قلم اشیای تاریخی و فرهنگی به دنبال حفاری*های غیرمجاز به دست آمد و این قاچاقچیان که اقدام به کشف محموله بزرگ و ارزشمند اشیای تاریخی و فرهنگی در شهرستان مشگین*شهر می*کردند، دستگیر شدند.

    وی با تقدیر از زحمات عوامل سپاه شهرستان مشگین*شهر خاطرنشان کرد: مجموعه مکشوفه از سوی کارشناسان میراث فرهنگی مورد کارشناسی قرار گرفته و اهمیت و ارزش آنها مورد تأیید است.

    *مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اضافه کرد: اشیای مکشوفه شامل انواع مختلف ظروف، جام*های طلایی و نقره*ای، زیورآلات، ابزارهای جنگی، مفرغ و سفال بوده که مهمترین آنها جام طلایی متعلق به هزاره اول قبل از میلاد است.

    نقی*زاده در بخش دیگری از سخنان خود بیان کرد: نفیس*ترین جام ایران باستان که با جام*های مارلیک و جام حسنلو مشابهت دارد، کشف و ضبط شده که شامل نقش*های زربافت است که نشان*دهنده تمدن کهن و قدمت تاریخی منطقه مشگین*شهر است.

    این مسئول یادآور شد: در این ارتباط دو نفر از قاچاقچیان دستگیر و به مرجع قضایی معرفی شده*اند.

    مشگین*شهر از مناطق تاریخی و باستانی استان اردبیل است که چندین دوره کاوش در مناطق پرقدمت این منطقه نظیر شهریری ثابت کرده که این منطقه از دیرباز دارای سکونت*گاه*های انسانی بوده است
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  9. #1026
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    دام قاتل برای هادی کوچولو

    پسربچه در مسیر مدرسه به خانه بود که ناپدید شد و پلیس با تحقیقات محلی توانست مردی سوار بر دوچرخه را دستگیر کند.

    عصر شنبه سوم خردادماه سال جاری بود که غیبت چند ساعته پسربچه*ای 7 ساله باعث نگرانی پدر و مادرش شد و آن*ها را برای پیداکردن ردی از پسر کوچولوی شیرین* زبانشان به تکاپو انداخت.

    پدر و مادر نگران تا نیمه*های شب همه کوچه*های محله*شان را به جست*وجو پرداختند و با پیدا نشدن اثری از «هادی» کوچولو پلیس را در جریان قرار دادند.

    خیلی زود تیمی از مأموران برای ردیابی پسربچه گمشده وارد عمل شدند و در نخستین گام به مدرسه محل تحصیل او رفتند و متوجه شدند «هادی قاسمی» به روال معمول و در ساعت همیشگی از مدرسه تعطیل شده و به سمت خانه*شان به راه افتاده است.

    در گام بعدی پرس و جوهای چهره به چهره از اهالی محله قلعه*نوی جاده شهرری در دستور کار قرار گرفت و نخستین روزنه امید برای پیداکردن پسربچه گمشده در همین مرحله به دست مأموران رسید.

    چند تن از اهالی منطقه با دیدن عکس *هادی او را شناختند و به گروه تجسس اعلام کردند آخرین بار سوار بر دوچرخه مردی افغان که وی نیز در همان محله زندگی می*کند دیده شده است.

    از آنجا که مرد افغان هیچ نسبتی با *هادی کوچولو نداشت تجسس*ها روی وی متمرکز شد. صاحب یکی از سوپرمارکت*های این محله که خود نیز *هادی کوچولو را سوار بر دوچرخه آن مرد دیده بود و از خانه جوان مرموز خبر داشت سوار بر خودروی پلیس شد و مأموران را به در خانه پسر دوچرخه*سوار برد.

    با به دست آمدن نشانی مظنون اصلی و دستور قاضی پرونده، عملیات پلیسی برای دستگیری این مرد دوچرخه*سوار از خانه*اش انجام گرفت و «امیر» 25 ساله از سوی پایگاه نهم پلیس آگاهی تهران دستگیر شد.

    تحقیقات و بازجویی*های فنی با وجود اصرارهای امیر بر بی*گناهی به دستور دادرس شعبه 103 دادگاه عمومی جزایی صورت گرفت و شاهدانی که عصر آن روز،*هادی را سوار بر دوچرخه وی دیده بودند امیر را شناخته و اعلام کردند او همان کسی است که آخرین بار* هادی سوار بر دوچرخه*اش بوده است.

    تحقیقات تا نیمه شب روز دهم خردادماه ادامه داشت و «امیر» نیز به دفعات تحت بازجویی*های تخصصی پلیس قرار گرفت اما همه این بازجویی*ها نتیجه*ای یکسان داشت و امیر در همه مراحل تحقیق بر این اصرار داشت که عصر آن روز به تنهایی در خانه*اش بوده است و پسربچه گمشده را نمی*شناسد.

    کارآگاهان پلیس در مراحل مختلف بازجویی به این اطمینان رسیده بودند که امیر از سرنوشت کودک گمشده اطلاع دارد اما امیر مصر بر بی*اطلاعی بود و همین مسأله مسیر تحقیقات را به گره*ای ناگشودنی رساند.

    سرانجام در آخرین بازجویی با استفاده از شگردهای ویژه پلیسی، متهم جوان لب به اعتراف گشود و از سرنوشت هولناک* هادی پرده برداشت و مأموران با راهنمایی*های وی به یکی از باغ*های گندم در قلعه*نو رفتند و پیکر بی*جان*هادی کوچولو را پیدا کردند.

    «زاهد قاسمی» پدر این کودک گفت: مانند هر روز، ظهر شنبه منتظر پسرم بودیم تا از مدرسه برگردد اما انتظارمان بی*نتیجه بود به همین دلیل با همسرم همه کوچه*های محله*مان را گشتیم و هیچ اثری از پسر بازیگوش*مان پیدا نکردیم. با پلیس تماس گرفتیم و آن*ها را در جریان ماجرا گذاشتیم.

    روز بعد به ما گفتند که جوانی را به اتهام ربودن پسرمان دستگیر کرده*اند. دیگر هیچ خبری نشد تا این*که بعد از هفت روز اطلاع دادند وی به قتل پسرمان اعتراف کرده است.

    وی افزود: وقتی جسد *هادی کوچولو را دیدیم باور نمی*کردیم کودک بی*گناهمان قربانی یک مرد دوچرخه*سوار شده باشد.

    بنابر این گزارش، تحقیقات در زمینه دیگر جرایم احتمالی عامل جنایت ادامه دارد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  10. 1
  11. #1027
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    حریق در برج خیابان شریعتی

    با حضور و تلاش آتش نشانان 60 نفر از کارگرانی که در میان دود و آتش ساختمان در حال ساخت در خیابان شریعتی گرفتار شده بودند نجات یافتند.
    به گزارش گروه اجتماعی مشرق، در پی مشاهده دود غلیظ از یک برج مسکونی و تماس شهروندان با سامانه 125 ستادفرماندهی آتش نشانی تهران ساعت 5:55 بامداد امروز آتش نشانان ایستگاه های 29، 73، 89، 97، 11 و گروه امداد و نجات 13 را به همراه دو نردبان، دو خودروی حامل دستگاه تنفسی و تشک نجات به محل حادثه در خیابان شریعتی، روبروی پارک کوروش اعزام کرد.

    محمود شادکی مدیر منطقه دو عملیات در این باره اظهار داشت: با رسیدن آتش نشانان به محل حادثه یک ساختمان 25 طبقه مسکونی به همراه 7 طبقه منفی و در مراحل پایانی ساخت دیده می شد که از قسمت طبقه منفی 3 دچار آتش سوزی شده و دود زیادی از آن به بیرون زبانه می کشید.


    وی ادامه داد: پس از بررسی بیشتر معلوم شد در این طبقه یک مخزن 6هزار لیتری گازوئیل دچار آتش سوزی شده که دود ناشی از آن طبقات را فرا گرفته و تعداد زیادی کارگر را که در این ساختمان مشغول استراحت بودند گرفتار دود کرده بود.

    وی افزود: در این حادثه آتش نشانان به سرعت به چند گروه تقسیم شدند و پس از اجرای ایمن سازی های لازم با بکارگیری چندین رشته لوله آبدهی، تجهیزات خاموش کننده و بستن دستگاه های تنفسی به کانون آتش سوزی نزدیک شده و آن را مهار و خاموش کردند.


    شادکی تصریح کرد: گروهی دیگر از آتش نشانان نیز به جستجو در طبقات رفته و بیش از 60 کارگر را که در دود ناشی از این آتش سوزی گرفتار شده بودند را خارج و به مکانی امن منتقل کردند.
    وی گفت: در این آتش سوزی دو کارگر دچار مصدومیت شدند که به مراکز درمانی انتقال یافتند و دو آتش نشان نیز دچار سوختگی سطحی شدند که در محل حادثه مداوا شدند.

    گفتنی است؛ با تلاش نفسگیر آتش نشانان دود ناشی از آتش سوزی نیز با بکارگیری فن هواده و دستگاه تخلیه دود از محل حادثه خارج شد و آتش نشانان پس از اطمینان از رفع هر گونه خطر به ماموریت خود پایان دادند.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  12. #1028
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    مرگ کودک 2.5 ساله بر اثر سکته مغذی

    دادستان عمومی و انقلاب سیرجان گفت: کودک 2.5 ساله*ی سیرجانی از شدت آزار به مرگ مغزی دچار شد و در این رابطه پدر کودک به همراه یک متهم دیگر دستگیر و با قرار بازداشت در زندان به سر می*برند.

    «مهدی بخشی» با اشاره به اینکه طلاق پدیده*ی شومی در جامعه کنونی است، اظهار کرد: مادر این کودک طلاق گرفته است و نابسامانی*های بوجود آمده برای این طفل آزار دیده نشأت گرفته از آثار سوء طلاق است.

    وی خاطر نشان کرد: این پرونده در مرحله*ی تحقیق است و تیم پزشکی مرگ مغزی این کودک را تأئید کرده و دستگاه*ها از بدن این پسر جدا شده است.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  13. 1
  14. #1029
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    نجات 5 اعدامی

    5 محکوم به قصاص صبح امروز و دقایقی پیش از اجرای حکم، با تلاش مسئولان قضایی و گذشت خانواده مقتولان و همچنین عدم حضور اولیای*دم از اعدام نجات یافتند.

    صبح امروز قرار بود حکم تعداد 6 نفر از محکومان به اعدام یا قصاص اجرا شود و طبق هماهنگی های انجام شده، محکومان به همراه مسئولان و خانواده های مقتولان در محوطه اجرای حکم حضور یافتند.

    تنها دقایقی قبل از اجرای حکم اعدام و با تلاش مسئولان قضایی حاضر در زندان رجایی شهر کرج، 5 نفر از محکومان با رضایت خانواده مقتولان و عدم حضور خانواده دو مقتول از اعدام نجات یافتند.

    روابط عمومی زندان رجایی شهر اعلام کرد: در صبحگاه امروز نوزدهم خرداد ماه شش نفر از محکومان به قصاص که رأی آنان توسط دیوانعالی کشور تأیید شده بود، پای چوبه دار رفتند ولی با تلاش فراوان قاضی اجرای احکام و مسئولان زندان، فقط حکم یک نفر با اصرار اولیای دم اجرا گردیده، بقیه به اندرزگاههای خود بازگشتند.

    بنا به این خبر، روز گذشته خانواده های شش نفر از محکومان با اطلاع قبلی دادگاه، به سالن ملاقات زندان رفته بودند تا برای آخرین بار با آنان خداحافظی نمایند، ولی روز جاری با تلاش و درخواست قاضی اجرای احکام، مدیر و مسئولان زندان، سه نفر از مددجویان در آخرین لحظه با اعلام بخشش و رضایت اولیای دم به اندرزگاه بازگردانده شده، حکم دو نفر به دلیل حاضر نشدن اولیای دم در محل اجرا، انجام نشد و تنها تلاش حاضران جهت دریافت رضایت برای یک نفر از محکومان ثمری نداشت و چهارپایه زیر پای وی با اصرار و توسط اولیای دم کنار رفت.

    همچنین اولیای دم 3 نفر از محکومان، هدف خویش از رضایت را تأسی به جوان شهید کربلا حضرت علی اکبر(ع) اعلام کردند و در سالروز ولادتش با بخشش فرصت دوباره زندگی به آنان دادند. تلاش برای اخذ رضایت دو نفر که اولیای دم جهت اجرای حکم حاضر نشده اند، ادامه دارد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  15. 1
  16. #1030
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    متجاوز به 40 زن گفت:

    مردی که به*عنوان مامور پست وارد خانه* زنان جوان می*شد و آنها را مورد آزارجنسی قرار می*داد با 40 شکایت تجاوز به عنف به*زودی به اتهام افسادفی*الارض در دادگاه انقلاب محاکمه می*شود.

    متهم که مردی 31*ساله به اسم ایمان است یک*سال پیش در پی تحقیقات گسترده و پیچیده ماموران دستگیر شد. اولین شکایت از ایمان سال 90 به ماموران پلیس داده *شد و زنی جوان ادعا کرد فردی که خود را مامور پست معرفی کرده او را مورد آزار جنسی قرار داده *است. این زن گفت: «وقتی زنگ در را زدند فردی که خود را مامور پست معرفی کرد از من خواست برای تحویل*گرفتن بسته پستی جلو در بروم من هم در را باز کردم و بعد خودم جلو در رفتم در راه دیدم این فرد وارد خانه *شده *است او با گذاشتن چاقو روی گلویم مرا تهدید کرد مقاومتی نکنم و بعد مرا مورد آزار جنسی قرار داد.»

    تعداد شکایت*ها علیه پستچی قلابی بعد از مدتی افزایش یافت. زنان و دختران جوان مدعی* بودند فردی به*عنوان مامور پست یا برق زنگ در خانه آنها را به صدا درآورده و بعد از اینکه از تنهابودن آنها مطمئن *شده، داخل خانه رفته و آنها را با تهدید چاقو مورد تعرض قرار داده است.

    در حالی*که شکایت*ها روبه افزایش بود هیچ سرنخی از متهم به دست نیامد تعداد شکات به 20نفر رسیده* بود که زنی جوان به ماموران خبر داد فردی را که چندی پیش قصد داشت به او تجاوز کند در مرکزی تفریحی دیده است. وقتی ماموران به محل رفتند این زن که وحشت کرده *بود گفت: مرد جوان که هیکل درشتی هم داشت چند وقت قبل به*عنوان مامور پست زنگ در خانه ما را زد وقتی برای تحویل بسته رفتم به زور قصد ورود به خانه را داشت که با بستن در و هل*دادن او موفق شدم از ورودش به خانه*ام جلوگیری کنم امروز (روز حادثه) هم به صورت اتفاقی او را در یک مرکز تفریحی دیدم و مرد جوان به محض دیدن من ترسید و با موتوسیکلتش فرار کرد.»

    ماموران، پستچی قلابی را از طریق دوربین*های مداربسته مرکز تفریحی شناسایی و او را بعد از چند روز بازداشت کردند. تحقیقات ماموران نشان داد، متهم مرد 31*ساله برای رسیدن به اهدافش عناوین مامور پست، برق یا مامور اوقاف را جعل می*کرد هرچند ایمان در ابتدا منکر همه اتهامات شد و گفت به او تهمت زده *شده *است اما 20 شاکی پرونده همگی این مرد را شناسایی و جزییات تعرض را نیز مطرح کردند.

    یافته*های پلیس درباره زندگی خصوصی این مرد نشان داد او دو همسر و دو فرزند دارد که با همسر اولش 10سال و با همسر دومش پنج*سال قبل از بازداشت ازدواج کرده* بود. او به شیشه اعتیاد داشت و قبلا در زمینه امور ساختمانی فعالیت می*کرد و از این راه پول کلانی به دست آورده بود. ایمان که دست خود را روشده می*دید سرانجام به تجاوز به این زنان اعتراف کرد و گفت: چیز زیادی یادم نیست و اگر اعتراف نکردم هم به همین دلیل بود که شیشه کشیده* بودم و چیز زیادی یادم نمی*آمد. وقتی چند روزی از بازداشتم گذشت و آثار شیشه از بین رفت همه*چیز یادم آمد. وی گفت: تجاوزها را وقتی انجام می*دادم که شیشه مصرف می*کردم شیشه باعث می*شد همه*چیز را فراموش کنم دنیا دیگر برایم شکل دیگری داشت. انگار جلو همه*چیز پرده کشیده *بودند.

    پس از انتشار عکس ایمان در روزنامه*ها تعداد شکات او به 40 نفر رسید و معلوم شد مرد جوان که محدوده جرایم خود را شرق تهران قرار داده *بود بیشتر اواسط صبح یا ظهر که مردان در خانه نیستند قربانیان خود را مورد آزار قرار می*داد. این پرونده که در دادسرای ناحیه 21 مورد رسیدگی قرار می*گرفت بعد از تکمیل تحقیقات و اعتراف متهم به هر 40 مورد تجاوز منجر به صدور کیفرخواست شد.

    در کیفرخواست صادره آمده *است متهم که ایمان 31*ساله است افسادفی*الارض کرده و شهروندان زن را مورد تعرض جنسی قرار داده* است متهم با جعل عنوان مامور پست، مامور برق، مامور اوقاف دست به این جنایات زده* است با توجه به اقرار صریح متهم به تجاوز و بررسی این اقرار و تایید مقرون*به*واقع*بودن آن و همچنین اخلال شدید در نظم عمومی و ایجاد ناامنی درخواست مجازات برای متهم را داریم. این پرونده برای رسیدگی به شعبه 71 دادگاه کیفری* استان تهران فرستاده *شد اما با توجه به اینکه اتهام افسادفی*الارض به متهم وارد شده *بود و مرجع رسیدگی به این اتهام نیز دادگاه انقلاب است قضات با صدور قرار عدم صلاحیت پرونده را به دادگاه انقلاب ارسال کردند.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  17. 1
  18. #1031
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    معمای مرگ دختر در میان شعله ها

    روزنامه شرق: 11 سال قبل زن و مردی میانسال به پلیس مراجعه کردند و گفتند دخترشان سروناز توسط مادرشوهرش به آتش کشیده شده و جانش را از دست داده* است.

    این زوج مدعی* شدند دخترشان قبل از مرگ حرف*هایی زد مبنی بر اینکه مادرشوهرش در این حادثه مقصر است. مادر سروناز به ماموران پلیس گفت: «دخترم یک*ماه قبل به*خاطر آتش*سوزی زخمی و به بیمارستان منتقل *شد. زمانی که او به هوش بود با دخترم صحبت کردم و از او خواستم توضیح دهد چه اتفاقی افتاده *است اول می*ترسید و حرفی نمی*زد بعد گفت: روز حادثه مادرشوهرم به خانه ما آمد او فحاشی کرد و من را کتک زد من هم که خیلی از دستش عصبانی شده* بودم به او گفتم اگر دست برنداری خودم را می*سوزانم او یک گالن نفت همراه خودش آورده *بود نفت را روی خودم ریختم و گفتم اگر یک کلمه دیگر حرف بزنی خودم را آتش می*زنم. مادرشوهرم مرا زد و روی زمین افتادم و بیهوش شدم، بعد هم مادرشوهرم کبریت کشید و من آتش گرفتم. وقتی به هوش آمدم داشتم می*سوختم و مادرشوهرم نگاه می*کرد وقتی که دید من در حال سوختن هستم فقط تماشا کرد تا اینکه شوهرم آمد و آتش را با پتو خاموش کرد و مرا به بیمارستان رساند.

    این زن مدعی شد دامادش دخترش را تهدید و وادار به سکوت کرده* است. او گفت: دخترم قبل از مرگش گفت شوهرش او را تهدید کرده و گفته *است اگر به کسی بگوید مادرش او را آتش *زده رهایش می*کند و به همین دلیل هم دخترم تا لحظه مرگش این موضوع را پنهان کرد اما وقتی متوجه شد دیگر زنده نمی*ماند واقعیت را گفت.

    این در حالی بود که سروناز پیش از این به ماموران گفته *بود خودسوزی کرده* است این دختر در اظهارات خودش گفته* بود: مادرشوهرم به خانه ما آمد او همیشه در زندگی من و همسرم اختلاف ایجاد می*کرد. من هیچ مشکلی با او نداشتم؛ اما مادرشوهرم مرا دوست نداشت. او به خانه ما آمد و فحاشی کرد برای اینکه صدایش را نشنوم به زیرزمین رفتم دست*بردار نبود. بیرون آمدم و به او گفتم اگر نروی خودم را آتش می*زنم و نفت روی خودم ریختم و کبریت را روشن کردم گفت اگر راست می*گویی خودت را آتش بزن من هم خودم را آتش زدم. مادرشوهرم ایستاد و تماشا کرد اما شوهرم آتش را با پتو خاموش کرد. من به*خاطر اینکه مادرشوهرم به من کمک نکرد از او شکایت دارم.

    با توجه به شکایت اولیه سروناز و شکایت بعدی خانواده*اش شوهر این زن و مادرش بازداشت شدند آنها اتهامات را رد کردند و مدعی *شدند سروناز به خاطر اینکه کنترلش را از دست داد دست به چنین کاری زد. به این ترتیب برای آنها قرار منع*تعقیب صادر شد و متهمان آزاد شدند. با این حال پدر و مادر مقتول همچنان بر شکایت خود باقی ماندند بعد از گذشت 11سال وقتی پرونده به نتیجه*ای نرسید دادستانی پرونده را برای تشخیص دریافت دیه از بیت*المال با توجه به پیدانشدن قاتل به دادگاه کیفری *استان تهران فرستاد و پرونده به زودی در شعبه 74 دادگاه کیفری *استان تهران مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت.


    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  19. 1
  20. #1032
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    بزرگترین باندکلاهبرداری پیامکی کشور در اصفهان شناسایی و منهدم شد.

    سـرپرست پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات فرماندهی انتظامی استان اصفهان امروز گفت: این باند کلاهبرداری با ارسال میلیون ها پیام فریبنده به شهروندان در سراسرکشور از جمله تهران، اصفهان، البرز، مازندران و فریب تعداد زیادی از آنها اقدام به سرقت از حساب آنها می کردند که با پیگیری های شبانه روزی پلیسفتای اصفهان شناسایی و تحویل مراجع قضایی شدند.

    سرهنگ مرتضوی افـزود: اعضای 13 نفره این باندکلاهبرداری با عـنوان برنده شدن در قرعه کشی و دریافت جایزه، اطلاعات حساب بانکی افراد را با روشهای حرفه ای وفریبکارانه دریافت و از حساب آنها سرقت می کردند.

    وی گفت: از متهمان تعدادی خودرو و سیستم های رایانه ای و همچنین بیش از 150 عدد سیم کارت اعتباری کشف شده است.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  21. 1
  22. #1033
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    زنی در حالت جنون شوهرش را کشت

    پلـيس شيراز رسيدگي به ماجــرايـي را در صفاشهر آغاز كرده كه در آن زني شوهرش را در حالي كه خواب بوده به قتل رسانده و به دو فرزندش هم حمله كرده است. اين اتفاق در حالي روي داده كه زن ضارب پس از مداوا در بيمارستان به زندان انتقال يافته است.

    اين اتفاق در حالي افتاد كه گفته مي*شود ليلا 43 ساله سابقه اختلالات رواني شديد و بستري را داشته و فرزندان وي كه مورد حمله مادر در آن شب قرار گرفتند نيز ادعا كرده*اند كه مادرشان دچارجنون شده است.

    حدود ساعت چهار صبح 20 خردادماه امسال اورژانس شهر صفاشهر استان شيراز طي تماسي از ضرب و جرح در يك خانواده باخبر شد. اورژانس بعد از حضور با 4 نفر از اعضاي خانواده*يي روبه*رو شد كه پدر آنها بر اثر ضربه مغزي فوت كرده بود و دو دختر و مادر خانواده زخمي شده بودند.

    با گزارش اورژانس به كلانتري مركز اين شهرستان، ماموران پليس متوجه شدند با يك پرونده قتل خانوادگي مواجه هستند. بر اساس تشخيص اوليه تيم پزشكي، ليلا در بيمارستان صفاشهر بستري شد. او علاوه بر آنكه تعادل رواني نداشت خودش نيز دچار جراحت*هايي شده بود. مينا و سارا دو دختر 16 و 18 ساله هم كه جراحت و حال بدي داشتند مورد مداوا قرار گرفتند و جسد پدر آنها به پزشكي قانوني منتقل شد.

    فكر كردم خواب مي*بينم

    سارا، دختر بزرگ خانواده بعد از اينكه حالش به شرايط متعادل*تري رسيد به پليس گفت: من و خواهرم در اتاق خوابيده بوديم كه با صداي فرياد از خواب بيدار شديم. اول جرات نكرديم از اتاق بيرون برويم فكر كردم پدر و مادرم دعوايشان شده. ناگهان احساس كردم مادرم حالت عادي ندارد.

    اين دختر 18 ساله در تشريح وقايع آن شب افزود همه*چيز به حالت اوليه برگشت. پدرم خوابيد اما من هنوز نگران بودم كه ناگهان متوجه شدم مادرم به سمت پدرم رفت و با شيئي كه دستش بود محكم به سر او زد. ترسيده بودم. مادرم به طرف اتاق دويد و به خواهرم حمله كرد. محكم گلوي مينا را فشار مي*داد و مي*خواست خفه*اش كند. سارا همچنين گفت: در اين حال خواستم جلويش را بگيرم و با زد وخوردي كه بين*مان پيش آمد هردو زخمي شديم.

    تنها كاري كه از دستم بر مي*آمد اين بود تا سريعا با اورژانس تماس بگيرم. مادرم قرص*هاي آرام بخش مصرف مي*كرد و سابقه بستري در بيمارستان رواني داشت. فكر مي*كنم جنون به او دست داد زيرا از قبل مشكلات رواني بسياري داشت. هنوز فكر مي*كنم كه تمام اين ماجراها را در خواب مي*بينم و ممكن است هرلحظه از خواب بيدار شوم و همه*چيز مانند گذشته باشد.

    با اظهارات شاهدان اين حادثه و با انتقال جسد مقتول به پزشكي قانوني، پرونده براي بررسي*هاي بيشتر به اداره آگاهي فرستاده و ليلا متهم اين پرونده نيز پس از مداوا در بيمارستان و تحقيقات لازم و آزمايشات مبني بر اينكه جنون آني او را به اين قتل واداشته است يا نه، به زندان منتقل شد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  23. 1
  24. #1034
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    دختر, همسر باردار دوست پسرش را کشت

    دختر عاشق پيشه اي که در پي دوستي خياباني با مرد جوان، همسر باردار او را به طرز فجيعي کشته بود هنگام بازسازي صحنه جنايت در حضور مقام قضايي گفت:ماجراي سرقت طلاهاي مقتول يک صحنه سازي بود و من به تنهايي مرتکب قتل شدم.

    دختر ۲۵ساله که مقابل منزل مسکوني مقتول از خودروي پليس پياده شده بود وقتي مقابل دوربين قوه قضاييه قرار گرفت به ذکر جزئيات اين جنايت پرداخت و به قاضي موحدي راد ( قاضي ويژه قتل عمد) گفت: آن روز تصميم گرفتم تکليف خودم را در اين رابطه دوستي روشن کنم شب قبل هم پيامکي براي «ح» (همسر مقتول) فرستادم و تهديد کردم که طور ديگري با او رفتار خواهم کرد.

    صبح وقتي مطمئن شدم که «ح» سرکارش رفته است به منزل او رفتم از قبل کليد در حياط را از خانه «ح» برداشته بودم. آن را از کيفم بيرون آوردم و در را باز کردم. وقتي وارد پذيرايي شدم، زن باردار با ديدن من گفت چه مي خواهي؟ و من در حالي که او را به سمت ديوار هل مي دادم گفتم يعني مرا نمي شناسي؟ با همين حال او را تا کنار اُپن آشپزخانه کشاندم و با يکديگر درگير شديم.

    سر او به گوشه کمدخورد و روي زمين افتاد در اين حال من به داخل آشپزخانه رفتم و چاقويي را برداشتم و دوباره به سمت او حمله کردم و ضربه اي به شکمش زدم او که مقاومت مي کرد چاقو را از دست من گرفت و پشت تلويزيون انداخت او مي گفت: خدا کند که تو نه کاري دست خودت بدهي و نه من!! ولي آن لحظه من به اين حرف ها توجهي نمي کردم کشان کشان زن باردار را تا کنار کمد بردم و ليواني را برداشتم که آن ليوان شکست و خرده شيشه هايش روي زمين ريخت.

    درحالت درگيري او را روي زمين انداختم و سيم تلفن را که از کنار فرش عبور کرده بود کشيدم و دور گردنش حلقه کردم هر بار که سيم تلفن پاره مي شد من تعداد حلقه هاي آن را بيشتر مي کردم تا اين که او بي حال شد با تکه شيشه هاي ليوان رگ دست هايش را نيز بريدم و پس از آن به داخل حمام رفتم و روسري ام را با آب خيس کردم سپس همه خون ها را کاملا تميز کردم حتي با پارچ آب خون هاي روي دست مقتول را هم شستم اما براي آن که پليس به من مشکوک نشود قيچي را برداشتم و النگوهاي دستش را بريدم پس از آن هم خون هاي روي گوشي تلفن را با دستمال تميز کردم حتي مي خواستم با جاروبرقي خرده شيشه ها را جمع کنم که منصرف شدم.

    حدود ساعت ۹صبح بود که از خانه مقتول بيرون آمدم و پيامکي را براي همسرش با اين مضمون که «مادرم اجازه خروج از منزل را نمي دهد» فرستادم. در همين هنگام «ح» چند پيامک برايم فرستاد ولي من پاسخي ندادم چون حالم اصلا خوب نبود. سوار يک تاکسي شدم ولي ديدم بوي خون داخل خودرو پيچيد به همين دليل شيشه ادکلن را داخل ماشين خالي کردم تا راننده متوجه نشود.

    وقتي به منزل رسيدم دوباره به «ح» پيامک دادم که من در آرايشگاه هستم تا ذهن ها از سمت من منحرف شود تا غروب استرس شديدي داشتم به يکي از دوستانم پيام دادم که گوشي «ح» خاموش است و پاسخم را نمي دهد در واقع مي خواستم با کسي درد دل کنم. فقط به دنبال اين بودم که بفهمم آيا «ح» را به اتهام قتل همسرش دستگير کرده اند يا نه که يکي از شاگردان آرايشگاه موضوع قتل در نزديکي منزلشان را تعريف کرد.

    وي در ادامه اعترافاتش گفت: من به تنهايي قتل را انجام دادم و هيچ کس ديگري در اين ماجرا دخالت نداشت. البته از اول قصد قتل همسر «ح» را نداشتم اما وقتي وارد منزل شدم اين حادثه رخ داد.

    پس از دستگيري «ح» نيز من حدود ۲سال راز جنايت را پنهان کردم تا اين که پليس مدارکي را پيدا کرد که آن روز من در منزل «ح» بودم و دستگير شدم. البته پليس چند روز بعد از قتل به من مظنون شد و مورد بازجويي قرار گرفتم اما با سپردن وثيقه آزاد شدم تا اين که بي گناهي «ح» در اين ماجرا لو رفت.

    با مشخص شدن بي گناهي همسر مقتول در ماجراي قتل، وي با دستور قضايي آزاد شد و دختر عاشق پيشه اي که به خاطر ارتباط خياباني دستش به خون زن باردار آلوده شده بود درحالي روانه زندان شد که هر شب در کابوس هايش رقص طناب دار را به نظاره مي نشيند .

    بنابراين گزارش، در ابتداي بازسازي صحنه قتل که کارآگاه محمدي (رئيس دايره قتل) نيز حضور داشت، کارآگاه نريماني (افسر پرونده) به تشريح چگونگي کشف راز اين پرونده جنايي در پليس آگاهي پرداخت و جزئيات دستگيري متهم و سير مراحل تحقيقات فني تا رسيدن به سرنخ اصلي ماجرا را بازگو کرد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  25. 1
  26. #1035
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    ارش توبه کرد

    بارها پشت میله*های زندان افتاده و می*گوید در زندگی همه چیز را باخته است و حالا ادعا دارد «توبه کرده!» و دیگر سراغ دزدی نمی*رود.

    «آرش» صورت*سرخی دارد و همین شهرتی عجیب را به وی داده است و یکی از تبهکاران قدیمی است که بارها و بارها به*خاطر گردنبندقاپی از سوی پلیس پایتخت دستگیر شده و به*اندازه*ای در کارش حرفه*ای است که در یک چشم بر*هم زدن گردنبند را می*قاپد.

    این دزد حرفه*ای سه ماه پیش از زندان آزاد شد و دوباره فعالیت*های تبهکارانه*اش را آغاز کرد. آرش ادعا می*کند پس از دستگیری توبه کرده و می*خواهد از این به بعد همانند مردم عادی کار کند و به زندگی*اش ادامه بدهد.

    وی می*گوید بیش از دو سال می*شود که بچه*هایش را ندیده و می*ترسد آنان فهمیده باشند پدرشان دزد است!

    الان چند ساله ای؟

    40 ساله شده*ام.

    برای چندمین بار است که دستگیر شده ای؟

    فکر کنم پنجمین بار.

    فقط گردنبند*قاپی می*کنی؟

    بله.

    چرا؟

    متأسفانه در این نوع سرقت حرفه*ای هستم.

    چند بار زندان رفتی؟

    بهتر است بپرسید چند سال زندان بودی، در مجموع 12 سال از عمرم را در زندان بوده*ام.

    به چه اتهام*هایی؟

    پنج سال آن را به خاطر درگیری خانوادگی و هفت سال نیز به*خاطر دزدی.

    پیش از دزدی چه شغلی داشتی؟

    موتورسازی داشتم، گاهی موتور هم خرید و فروش می*کردم.

    پس چطور دست به دزدی زدی؟

    به خاطر درگیری خانوادگی به زندان افتادم، پس از پنج سال زندان مجبور شدم برای پرداخت دیه، مغازه*ام را بفروشم و رضایت شاکی را بگیرم. وقتی بیرون آمدم کاری نداشتم و پولی هم در دست و بالم نبود و با وسوسه یکی از بچه محل*هایم دست به کیف*قاپی و گردنبندقاپی زدیم.

    به همین راحتی؟


    نه، وقتی دوستم آمد و پیشنهاد داد قبول نکردم، خیلی اصرار کرد ولی اهمیتی ندادم ولی وقتی آنها را می*دیدم که با موتور یا خودروی صفرکیلومتر جلوی پایم ترمز می*کردند و خودشان را به رخ من می*کشیدند کم*کم وسوسه شدم. من پول ساندویچ نداشتم، آن وقت دوستانم پول*هایی خرج می*کردند که برق از سرم می*پرید. بنابراین تصمیم گرفتم و با توجه به دست فرمان خوبی که در موتورسواری داشتم برای دزدی رفتیم.

    نمی*ترسیدی دستگیر شوی؟

    برای بار نخست چرا، خیلی می*ترسیدم ولی پس از چند سرقت ترسم ریخت.

    چه زمانی ازدواج کردی؟

    یک سال پس از آزادی از زندان.

    همسرت می*دانست دزدی می*کنی؟


    نه، آن زمان نمی*دانست.

    چند تا بچه داری؟

    دو پسر چهار و هشت ساله دارم که دو سال است آنها را ندیده*ام.

    همسرت از تو جدا شده است؟

    بله، سه سال پیش که بازداشت شده و به زندان رفتم وی دادخواست داد و از من جدا شد.

    دوسال پیش که در همین پایگاه سوم پلیس آگاهی بازداشت بودی قول دادی که سرقت نکنی، پس چرا دوباره دست به دزدی زدی؟


    بله، حرف شما درست است، آن زمان به*خاطر 100 بار گردنبندقاپی به زندان رفتم و با رد مال و
    گرفتن رضایت از طعمه*هایم آزاد شدم ولی خیلی بدهکار بودم و برای این*که بتوانم بدهی*هایم را جبران کنم مجبور شدم دزدی هایم را آغاز کنم.

    چند سرقت انجام داده*ای؟

    17 سرقت.

    چقدر پول به*دست آورده*ای؟

    17 میلیون تومان.

    با پول*ها چه کار کردی؟

    با 9 میلیون آن موتور خریدم، چهار میلیون آن در خانه*ام است و چهار میلیون نیز نزد مالخر باقی
    مانده است.

    فکر می*کردی این بار هم دستگیر شوی؟

    بله، ولی نه به این زودی.

    از زنان هم دزدی می*کنی؟


    در مرام من نیست که از زنان دزدی کنم.

    به*نظرت مقصر اصلی در زندگی*ات چه کسی بوده است؟

    ابتدا خودم و بعد دوستانم. آنها با دزدی و خلاف، وضعیت مالی خوبی داشتند و به*طور غیر مستقیم مرا تحریک می*کردند که من نیز به سوی خلاف بروم که این*طور هم شد.

    اگر به 15 سال پیش برگردی دوباره دزدی را شروع می*کنی!

    نه، اگر می*شد زمان را به عقب برگرداند به*خاطر عشق موتور*سازی که دارم، دوباره موتورسازی می*زدم و مانند بقیه مردم آبرومندانه کار و برای خود و خانواده*ام زندگی خوبی دست و پا می*کردم ولی حیف...!

    خانواده*ات را می*بینی؟

    دو سال است که پدر، مادر و بچه*هایم را ندیده*ام. خانواده*ام دوست ندارند مرا ببینند و فکر کنم از من متنفرند، دلم برایشان آنقدر تنگ شده که گاهی در خلوت خودم برایشان گریه می*کنم.

    به* نظرت این بار چه حکمی در انتظارت خواهد بود؟

    نمی*دانم، دیگر پیر و خسته شده*ام و از زندگی در زندان نیز بیزار هستم.

    حرف آخر؟

    من توبه کرده*ام، اگر می*شود تیتر بزنید «آرش توبه کرد» اگر این بار از زندان آزاد شوم قول می*دهم از این کار لعنتی دست بردارم و مانند آدم زندگی کنم و هر طور شده زن و بچه*هایم را برگردانم و نان حلال به آنان بدهم و اگر بار دیگر دستگیر شدم حاضرم هر حکم سنگین حتی اعدام را نیز بپذیرم.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
صفحه 69 از 89 نخست ... 194959646566676869707172737479 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,021 به 1,035 از 1325

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •