ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 176 از 231 نخست ... 76126156166171172173174175176177178179180181186196226 ... آخرین
نمایش نتایج: از 2,626 به 2,640 از 3451
  1. #2626
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    جمشید مشایخی فردوسی میشود
    علی رویین تن کارگردان سینما که مدتی است درصدد ساخت مستند سینمایی «بازیگر الملک ایران» درباره زندگی استاد جمشید مشایخی بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون است، درباره وضعیت تولید این مستندگفته است: «ما از مدتی پیش تحقیقات کار را شروع کردیم و همچنان پیش تولید این مستند 90 دقیقه ای با جدیت ادامه دارد و حدود 60 درصد نگارش فیلمنامه به پایان رسیده است.»

    به گفته رویین تن، این مستند به تهیه کنندگی خودش است و طبق برنامه ریزی انجام شده از 15 اسفند ماه فیلمبرداری شروع خواهد شد: «قرار است علیرضا زرین دست مدیریت فیلمبرداری آن را برعهده داشته باشد. سعی کردیم در طراحی این مستند روشی متفاوت را کار کنیم که برای مخاطب ضمن روایت زندگینامه یک هنرمند ارزشمند جذابیت های خاصی داشته باشد.»



    گویا در این مستند داستانی قرار است از حضور چند بازیگر سرشناس نیز استفاده شود. رویین تن درباره سبک روایت این مستند هم گفته است: «فیلمنامه کار به صورتی است که استاد مشایخی در سبلان ذهن خود فرودسی می شود و با رستم و سهراب و امیرتیمور و شخصیت های دیگر گفت و گو می کند، این طراحی روایتی جذاب را ایجاد می کند.»

    از سوی دیگر دیروز هم در آیین اختتامیه جشنواره فیلم پروین اعتصامی، از جمشید مشایخی تجلیل شد تا او به یکی از پیشکسوتان پر خبر یکی، دو روز گذشته تبدیل شود.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  2. #2627
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    وقتی آمار فروش مشخص نیست


    امین حیایی و استقبال یا عدم استقبال تماشاگران از "قحطی نور"


    نمایش "قحطی نور" به کارگردانی امین حیایی که این روزها در تالار وحدت روی صحنه است، در حالی اجراهای خود را سپری می*کند که آمار شفافی از فروش بلیت آن که نشان از استقبال مخاطبان باشد ارائه نشده است.




    به گزارش خبرنگار مهر، اکثر نمایش*هایی که با عنوان نمایش مناسبتی تولید و اجرا می*شوند در یک ویژگی با هم مشترک هستند و آن مشخص نبودن میزان استقبال مخاطبان از این آثار است. در اکثر موارد شاهد هستیم که مخاطبان بسیاری در سالن*های میزبان به تماشای این آثار می*نشینند اما وقتی به آمار فروش بلیت و تماشاگرانی که با خرید بلیت به تماشای آثار مدنظر نشسته*اند، رجوع می*شود واقعیت شکل دیگری به خود می*گیرد.

    بسیاری از دست*اندرکاران نمایش*هایی که به صورت سفارشی یا غیرسفارشی در ایام و یا مناسبت*ها و حتی در برخی موارد خارج از مناسبت*ها تولید و اجرا می*شوند، حضور تعداد مخاطبان و تماشاگران در سالن را ملاک استقبال می*دانند یا اعلام می*کنند و این در حالی است که میزان استقبال مخاطبان و تماشاگران از یک اثر نمایشی را تنها می*توان از طریق تعداد بلیت*های فروخته شده ارزیابی و بررسی کرد.


    این روزها نمایش "قحطی نور" به کارگردانی امین حیایی در حال اجرا در تالار وحدت بنیاد فرهنگی هنری رودکی است. برای ارزیابی بازخورد اولین تجربه تئاتری امین حیایی در تالار وحدت به عنوان بزرگترین و مجهزترین سالن تئاتری در بین تماشاگران و مخاطبان نیاز است تا آمار فروش بلیت این نمایش در اختیار رسانه*ها قرار گیرد. این در حالی است که فروش بلیت نمایش "قحطی نور" از طریق سایت فروش بلیت "سی*گذر" انجام می*شود و تالار وحدت نمی*تواند آمار فروش بلیت را ارائه دهد.




    از سوی دیگر سایت مذکور نیز با در نظر گرفتن شرایط اخلاقی و همچنین حفظ اصول کاری از ارائه آمار فروش بلیت خودداری کرده است. توجه به آمار فروش بلیت شاید با نگاهی بدبینانه در جهت حاشیه*سازی برای یک هنرمند یا اثر هنری است. اما همین نکته ساده که بسیار اهمیت دارد طی سال*های اخیر از سوی مدیران تئاتر و سالن*های تئاتری و همچنین برخی هنرمندان فراموش شده است. متأسفانه طی سال*های اخیر و به دلیل برنامه*ریزی نامناسب مدیران و تصمیم گیرندگان تئاتر ارائه شفاف آمار فروش بلیت نمایش*ها انجام نشد.

    نبود شفافیت در ارائه آمار فروش بلیت آثار نمایشی باعث می*شد که مدیران برای انتخاب آثار ضعیف که در جذب مخاطب موفق نیستند، پاسخگو نباشند و از سوی دیگر گروه نمایشی نیز مدعی استقبال مخاطبان و تماشاگران از اثر خود باشد. از این رو آمار فروش بلیت با بلیت*های مهمان و رایگان یکجا در نظر گرفته می*شد و آمار نهایی ارائه شده آمار سالم و مورد اعتنایی نبود.


    امین حیایی که پیش از این تجربه حضور در تئاتر و کارگردانی تئاتر را در کارنامه کاری خود نداشته و برای اولین تجربه خود تالار وحدت را در اختیار می*گیرد باید این تجربه را در معرض ارزیابی مناسبی قرار دهد تا هم هنرمند و هم مدیر هنری به درستی خود و برنامه*ریزی و عملکرد خود را با بازخورد مخاطبان و تماشاگران ارزیابی و بررسی کنند.

    این نمایش از 4 اسفند روی صحنه رفته است.




    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  3. #2628
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,475
    6,732
    4,903

    پیش فرض

    مراسم اختتامیه بخش تجلی اراده ملی با حضور سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و جواد شمقدری رییس سازمان سینمایی و جمعی از هنرمندان در تالار ایوان شمس در حال برگزاری است.



    جواد شمقدری رییس سازمان سینمایی در ابتدای این مراسم گفت: متاسفانه سینما امروز از طرف خود سینماگران مورد کوتاهی و غفلت واقع شده که برخی رفتارهای صنفی امروز به سینما آسیب زده است.

    وی ادامه داد: وقتی جشنواره برگزار می شود یعنی اینکه همه قواعد جشنواره را پذیرفته اند، جشنواره فیلم فجر جشنواره ای متعلق به همه مردم است که اعتراض هایی نیز به رای داوران مطرح بوده، همانطور که سالیان گذشته نیز عده ای در این خصوص ناراحت بودند.

    شمقدری اظهار داشت: نباید مدیریت اجرایی جشنواره را زیر سوال ببریم که در این میان خدای ناکرده ساخت و پاختی وجود داشته باشد چه می شود که ما وقتی از جشنواره های خارجی جایزه می گیریم بر آن بوسه می زنیم اما حرف و حدیث های بسیاری برای سیمرغ خودمان در می آوریم.

    رییس سازمان سینمایی گفت: اتفاقی که در جشنواره برلین رخ داد چندان خوشایند نیست زیرا قانون کشورمان این است ه هر کسی که می خواهد فیلم بساز و آن را در جشنواره های خارجی شرکت دهد باید برای فیلمش پروانه ساخت بگیرد.

    وی خاطرنشان کرد: اصحاب رسانه، منتقدان و مسئولان باید به تماشای این فیلم بنسینند تا عیار این خرس نقره ای را بسنجند.


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  4. #2629
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    استهزاء نقد نیست




    خندیدن به قیمت تمسخر دیگران/ "خنده بازار" چه بر سر فرهنگ می*آورد



    "خنده بازار" با روندی که نسبت به تمسخر افراد در پیش گرفته، به نوعی این حس را در جامعه مخاطبان القا می*کند که نقدپذیری به معنای انعطاف افراد در مقابل مسخره شدنشان است.




    به گزارش خبرنگار مهر،* برنامه طنز "خنده بازار" از ابتدا قرار بوده با هدف ایجاد لحظاتی شاد و مفرح، به بیان نقدهای اجتماعی پرداخته و روحیه و ظرفیت نقدپذیری را میان مخاطبان به ویژه مسئولان ارتقا دهد که این هدف در همان چند قسمت اول پخش برنامه در سری اول کاملا رنگ باخت و جای خود را به تمسخر و استهزا افراد سرشناس داخلی و حتی مسئولان کشوری داد. این برنامه با تمسخر و ادا درآوردن متاسفانه توانست در طول سه سال پخش خود توانسته مخاطبان زیادی را هم جلب کند ولی سوال اینجاست که مردم به چه قیمتی با "خنده بازار" می*خندند؟
    موضوعی که حایز اهمیت است، اینکه آیا افراد باید در مقابل مورد تمسخر قرار گرفتن هم انعطاف داشته و ظظرفیت خود را بالا ببرند و آیا این رویه درستی در جامعه اسلامی ایرانی است که مسخره کردن جایگزین نقد سالم شود؟
    نکته جالب آنکه این موضوع نه تنها به واسطه برنامه "خنده بازار" در میان عموم پذیرفته شده است بلکه رسانه*ای*ها نیز در مصاحبه* با اشخاصی که مورد تمسخر قرار گرفته*اند، در تلاشند میزان جنبه و انعطاف آنها را اندازه گیری و به مخاطبان عرضه کنند!
    به این ترتیب مسخره کردن دیگران به یک فرهنگ تبدیل شده و انتقادپذیری ورزشکاران، هنرمندان، سیاسیون و... به این واسطه محک زده می*شود. از میان افرادی چون علی دایی، فرزاد فرزین، محمد مایلی*کهن، حمید استیلی، محمدرضا شهیدی فرد، داریوش فرضیایی، مهران مدیری، علی کفاشیان، فریدون جیرانی، محمود گبرلو، مسعود فراستی، مجید قناد، رضا صادقی، عادل فردوسی پور، بهمن هاشمی، احمد نجفی، محمد حسین رنجبران و... افرادی که بارها و بارها در این برنامه رفتارها و گویششان مورد استهزا قرار گرفته است، برخی حتی نسبت به این اتفاق واکنش نشان داده*اند و این روش درستی نیست که بیندیشیم افرادی که از مسخره شدن خوششان آمده و نسبت به این موضوع واکنش مثبتی داشته*اند، افرادی باظرفیت و دیگران نقدناپذیر هستند! که شاید این افراد هم به ناچار ناگزیر شده*اند واکنشی مثبت به این قضیه نشان دهند.
    مساله جایگزینی استهزا و تمسخر به جای نقد به بهانه لزوم بالا بودن ظرفیت افراد، یک سوی قضیه است و لزوم بررسی این اتفاق در بستر فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی سوی دیگر اتفاق. در حالی که قرآن ریشه معضل استهزای دیگران را نادانی و جهل معرفی می*کند و خداوند در آیه 67 سوره مبارکه بقره می*فرماید: و هنگامی که موسی به قوم خود گفت قطعاً خدا به شما فرمان داد که ماده گاوی را ذبح کنید، گفتند آیا ما را مسخره می*کنی؟ موسی گفت: پناه می*برم به خدا اگر از نادانان باشم.
    همچنین امام سجاد (ع) نیز در حدیثی فرمودند: گناهانى كه باعث نزول عذاب می*شوند، عبارت‏ند از ستم كردن شخص از روى آگاهى، تجاوز به حقوق مردم و دست انداختن و مسخره كردن آنان. همچنین در سیره نبوی و ائمه بارها بر نقد روش استهزا و تمسخر تکیه شده است و حضرت رسول اکرم (ص) نیز به برخی از افرادی که دوره می*گرفته و به با تقلید ادای دیگران و یا برنامه*های تمسخرآمیز قصد جذب افراد را داشتند، توصیه*هایی داشتند.
    به نظر می*رسد نزول سطح سلیقه مردم با استقبال از "خنده بازار" و حمایتی که رسانه ملی با تولید مکرر این مجموعه آیتمی از خود نشان می*دهد،* مخاطبان تلویزیون را در مسیر نادرستی قرار داده و این فرهنگ غلط را در سطح جامعه رواج می*دهد. در واقع این امر نوعی صحه گذاشتن بر عادات ناپسندی است که همچون لطیفه ساختن برای اقوام مختلف در میان مردم شایع است. همچنین چنین برنامه*هایی بازار بلوتوث*ها و پیامک*ها و فایل*های تصویری در تمسخر افراد به ویژه افراد صاحب*نام را نیز داغ*تر می*کند. چرا باید فرهنگ استهزا و تمسخر درباره چهره*های شاخص و حتی روحانیون رواج پیدا کند؟ آیا رسانه ملی که قرار بود دانشگاه بزرگی برای همه ملت ایران باشد به جای فرهنگسازی قرارست زیرساخت*های فرهنگی را تخریب کرده و به*جای ایجاد همدلی باعث دلخوری باشد؟
    گرچه "خنده بازار" در آیتم*هایی که به یک عادت نادرست یا غلط مصطلح به صورت عمومی اشاره کرده یا رفتار اداری کارکنان یا ویژگی*هایی را که در عموم یک قشر خاص دیده می*شود، به نقد می*کشد موفق است و می*تواند به جای دست گذاشتن بر شخصیت*های حقیقی، با تأکید بر رفتارهای غلط اجتماعی به برنامه*سازی بپردازد.
    همچنین نکته دیگر درباره "خنده بازار" این است که به مسخره کردن برنامه*های ماهواره*ای می*پردازد که قطعا بسیاری از جمعیت ایران اصلا نه ماهواره دارند و نه این برنامه*ها را دیده*اند و تنها با پخش آیتم*های تمسخر برنامه*های ماهواره*ای حساسیت و کنجکاوی افکار عمومی نسبت بدانها افزوده می*شود. ساخت و پخش برنامه*هایی که به تمسخر افراد می*پردازد یک رویه مرسوم در رسانه*های خارجی و حتی فارسی*زبان خارج از کشور است که بر آنها نمی*توان خرده چندانی گرفت؛ چراکه پشتوانه فرهنگی و دینی غنی ملت و کشور ایران را ندارند همچنین مساله وفاق ملی و همدلی بین تک تک ملت ایران نیز قطعا جزو اهدافشان نیست.
    ویرایش توسط Nancy : 2013.02.25 در ساعت 13:19




    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  5. #2630
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    گپی با محمدعلی کشاورز از گرجستان تا نصف*جهان

    «اگر شاه*عباس صفوی نبود، امروز سینمای ایران هنرپیشه*ای به نام محمدعلی كشاورز نداشت». تعجب كردید؟ اما واقعیت دارد، این را خود كشاورز به ما گفت. واقعیت این است كه محمدعلی كشاورز از تبار همان «گرجستانی»*هایی است كه شاه*عباس آنها را حدود 300سال قبل با زبان خوش یا بعضا ناخوش(!) به اصفهان آورد.
    به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، اگر شاه*عباس نبود، شاید امروز محمدعلی كشاورز، همان خوابگزار اعظم سلطان و شبان، شعبان استخوانی هزاردستان، اسدالله*خان پدرسالار، محمدابراهیم فیلم مادر، اتابك ناصرالدین شاه و... در خیابان*های تفلیس قدم*می*زد یا برای خودش كشاورزی می*كرد و حتی شاید هم ایران را با یكی از كشورهای عربی اشتباه می*گرفت.



    محمدعلی كشاورز با وجود كهولت و كسالت، با روحیه*ای شاد، در آپارتمانی در شهرك غرب ـ كه با سبك و سیاق سنتی و قدیمی تزئین شده ـ در كنار ده*ها قاب عكس قدیمی و خاطره خوب از 80 سال، زندگی می*كند. گفت*وگوی جام*جم با آقای بازیگر را از نظر می*گذرانید.

    آقای كشاورز! این فامیل كشاورز چطور انتخاب شد؟ اجداد شما كشاورز بودند؟

    نام فامیل ما قبلا اصلانی بود، ما نواده*های امیراصلان خان ارمنی كه در زمان شاه*عباس از گرجستان آمده و مسلمان شده بودند، هستیم.

    پس این چشم*های خاكستری شما یادگار گرجستان است؟

    بله، ارث آنهاست. پدر من فامیلش را عوض كرد و چون كشاورز بود و كشاورزی می*كرد نام خانوادگی ما را «كشاورز» گذاشت.

    شما متولد سال 1309 هستید و فكر می*كنم اولین خاطره شما برمی*گردد به شهریور 1320 و هجوم متفقین به ایران، به نظرم بهتر است این بخش از تاریخ را از زبان محمدعلی كشاورز بشنویم و شما آن را روایت كنید. شما در آن زمان كجا بودید، یادتان می*آید؟

    آن زمان كه ما در اصفهان بودیم، جنگ شروع شد، به این صورت هم نبود كه خبر دهند، رسانه نبود، رادیو و تلویزیون هم نبود، یادم هست كه نگاه می*كردیم و هواپیماهای متفقین را برفراز آسمان می*دیدیم، این هواپیماها اعلامیه پخش می*كردند و این برایمان عجیب بود.

    آن موقع چندسال داشتید؟

    حدود 11 سال.

    در اصفهان مثل تهران در زمان جنگ جهـــانی دوم قحطی شد؟

    خیر، اصفهان مثل تهران قحطی نشد، ولی چیزی كه در آن موقع كم بود قند و شكر بود، ما كه مدرسه می*رفتیم مدیر مدرسه بچه*ها را هفته*ای یك بار جمع می*كرد و به تك*تك دانش*آموزان یك جعبه پولكی می*داد.

    چرا؟

    چون قند و شكر كم بود، به جای قند، بین دانش*آموزان پولكی پخش می*كردند.

    مدیر این پولكی*ها را از جیب خودش می*داد؟

    نه، از بودجه وزارت فرهنگ بود، ما هم می*بردیم خانه و به*جای قند با چای می*خوردیم.

    شفاف*ترین خاطره*ای كه از جنگ جهانی دوم یادتان می*آید؟

    یك روز داشتیم می*رفتیم مدرسه، مدرسه*مان هم در محله جلفای اصفهان بود، دیدیم كه كامیون*های عجیب و غریب پر از سربازهای خارجی و در حال عبور از خیابان*های شهر هستند، مردم هو می*كشیدند و سنگ می*زدند، سربازهای سوار بر كامیون هم به سمت مردم آدامس پرت می*كردند كه البته كسی این آدامس*ها را برنمی*داشت، مردم وقتی این كامیون*های متفقین را می*دیدند شعار «مرگ بر انگلیس» و «مرگ بر روس» می*گفتند و بعضا فحش*های بد و ناموسی هم به آنها می*گفتند.

    آن زمان زاینده*رود مثل حالا خشك نشده بود، بچه*ها می*رفتند از كنار زاینده*رود ریگ و سنگ برمی*داشتند، دست به دست می*دادند یا پیراهن*هایشان را پر از ریگ و سنگ می*كردند و می*آوردند جایی كه كامیون*ها در حال رد شدن بودند و به سمت كامیون*ها پرتاب می*كردند. مردم اصفهان در این موقع، چندبار تظاهرات ضدبیگانه داشتند. به هرحال متفقین از اصفهان گذشتند. این خاطره را خیلی خوب به خاطر دارم.

    یعنی برخلاف تهران كه قحطی شد، اصفهان این اتفاق نیفتاد؟

    بله، این طور بود.

    این به خاطر خصوصیات اصفهانی*ها بود؟

    بله، مردم اصفهان طوری همبستگی داشتند كه مثل سایر شهرهای ایران در زمان جنگ جهانی دوم دچار قحطی نشدند، هنوز هم اصفهانی*ها این طوری هستند و هوای هم را دارند.

    بعد از عبور متفقین از اصفهان، حال و هوای شهر چطور بود؟ هرج و مرج اتفاق افتاد؟

    نه، مردم اجازه هرج و مرج ندادند، مدتی بعد گروه*هایی را برای اسكان به اصفهان آوردند كه بعد فهمیدیم آنها لهستانی هستند. مردم اصفهان هم وقتی فهمیدند كه این لهستانی*ها آواره و گرفتار هستند، با همه مشكلات و كمبودهایی كه داشتند، خیلی به آنها كمك كردند.

    لهستانی*ها در كجای اصفهان ساكن بودند؟

    آنها در باغ*های محله جلفا كه ارمنی*نشین بود، ساكن شدند، مردم اصفهان برایشان غذا درست می*كردند و برای آنها می*آوردند و یك مساله*ای كه خیلی جالب این بود كه مردم اصفهان از زن*ها و دخترهای لهستانی*ها به طور خاص مواظبت می*كردند كه اراذل و اوباش دنبال دختران و زنان آنها نیفتند.

    این مواظبت طوری بود كه در همان موقع چند تا از ارامنه جلفا با این لهستانی*ها ازدواج كردند، آن موقع هم كه به این اندازه پاسبان نبود، خود مردم و جوان*های اصفهان مواظب این لهستانی*ها بودند، در حالی كه مردم اصفهان اصلا با متفقین خوب نبودند و همان طور كه گفتم به كامیون*های متفقین سنگ می*زدند اما حواسشان به این لهستانی*های آواره هم بود.

    یك نكته جالب دیگر هم در مورد این لهستانی*ها این بود كه وقتی از ایران رفتند، بعضی*هایشان به نیوزلند رفتند و در آنجا پاركی به نام اصفهان درست كرده*اند به یاد خاطراتشان از اصفهان ما.

    آقای كشاورز! خودتان تاحالا دعوا كرده بودید در این دوره نوجوانی؟ چون بعضی نقش*های شما مثل شعبان استخوانی طوری است كه آدم باور نمی*كند شما دعوا و كتـــك*كاری بلد نباشید!

    بله، اتفاقا خاطره خیلی جالبی از این دوره دارم. سال 1329 عروسی شاه با ثریا بود، عده*ای از اقوام لر بختیاری می*آمدند كه بچه*ها آمدند و خبر آوردند كه برخی اراذل مزاحم دخترها شدند و به اصطلاح دنبال دخترها افتادند.

    ما هم كه در اصفهان بودیم همراه دوستانمان به دخترها گفتیم این مزاحم*ها را بكشانند در كوچه*ای، ما هم رفتیم و حسابی كتك*شان زدیم و فرار كردیم، شب كه در خانه بودیم، دیدم در می*زنند، به بابایم قضیه مزاحمت برای دخترها و كتك زدن مزاحم*ها را گفتم، پدرم هم گفت هیچ نگران نباش! با هم رفتیم كلانتری آن جوان*های مزاحم هم با سرو كله باندپیچی شده آمدند، بازپرس از من پرسید چه كسانی اینها را كتك زدند؟

    گفتم فقط من بودم! فردایش ما را بردند به دادگستری و ما چند نفر را زندانی كردند، بابایم با جمعیت زیادی آمده بود در دادگستری كه ما را آزاد كنند، اینقدر ماجرا بالا گرفت كه استاندار اصفهان میان جمعیت رفت و قول داد كه ما را آزاد كنند، پدرم حتی به این هم راضی نشد و گفت باید آن بازپرس هم عوض شود، ما را آزاد كردند و آن بازپرس را بلافاصله به سیرجان منتقل كردند.

    از همكلاسی*های شما در اصفهان كسی به خاطرتان هست؟ آدم معروف و موفقی بین آنها هست؟

    ما به مدرسه ادب می*رفتیم كه هرچی هم كه داریم از آن مدرسه و از استادان و بزرگان آن موقع آقای كتابی، جهاداكبر و شفیعی را داریم. یك معلم هم داشتیم به اسم حجت*الاسلام اشراقی كه به ما عربی درس می*داد. در مدرسه ادب انجمن تئاتر، ادبی و ورزش داشتیم. در واقع جرقه*های فعالیت هنری ما از اینجا زده شد، از همكلاسی*هایمان در مدرسه ادب آقای مهندس حقوقی بود كه جزو مهندسین ناب و درجه اول كشاورزی است كه البته الان بازنشسته شده ولی حوزه تخصصی مطالعاتش راجع به دلایل خشك شدن رودخانه زاینده*رود است.

    دیپلمم را كه گرفتم، پدرم مجبور شد بیاید تهران، ما هم به تهران آمدیم و من رفتم خدمت وظیفه، این می*شود حدود سال*های 1332.

    كجا خدمت كردید؟

    خدمت وظیفه در همین پادگان سرآسیاب بود.

    چطور پایتان به دنیای حرفه*ای سینما ، تئاتر و هـــنر باز شد؟

    موقع خدمت سربازی، بعد از دوره آموزشی در سرآسیاب به*كرمان منتقل شدیم، برای این*كه از زیر كار نظامی دربیاییم، گفتیم كه ما تئاتر كار می*كنیم! در دوره سربازی چند تئاتر آماتوری با دوستان كار كردیم، بعد از پایان خدمت سربازی، آمدیم به تهران و جویای كار، خیلی اتفاقی دیدم كه در روزنامه اطلاعات یك آگهی زده*اند كه هنرستان هنرپیشگی هنرجو می*پذیرد.

    یعنی شما بعد از دیپلم و سربازی رفتن، آمدید به هنرستان هنرپیشگی؟

    بله و دلیل این*كه سن و سال من از بعضی دوستان همدوره*ام بیشتر است، همین است. از همان دوره سربازی سخت به هنر علاقه*مند شده بودم، در هنرستان هنرپیشگی اسم نوشتم، امتحان دادیم و قبول شدیم. در خدمت استادان خیلی خوبی كه آنجا بودند یك دوره سه ساله را گذراندیم.

    چه كسانی بودند؟

    استاد علی*اصغر گرمسیری، استاد رهاورد، استاد حبیب یغمایی، خانم ملك ساسانی، مثلا آقای مهرتاش به ما موسیقی ایرانی درس می*داد.

    از فضای بیست و هشتم مرداد چیزی خاطرتان هست؟

    ما زمان كودتا در اصفهان بودیم كه شنیدیم دولت مصدق را سرنگون كردند، در اصفهان آنقدرها شلوغ نشد، اصل قصه كودتا در تهران بود.

    آن شعبان جعفری معروف را شما دیده بودید؟

    نه ندیده بودمش، شعبان جعفری در تهران زورخانه داشت و به دربار وابسته بود.

    یعنی در سریال هزاردستان كه شما به نوعی شخصیت او را بازآفرینی كرده بودید، هیچ تجربه نزدیكی از شخصیت او نداشتید؟

    در هزاردستان آن شخصیتی كه من نقشش را بازی كردم، شعبان استخوانی بود كه جزو كمیته مجازات بود، ربطی به شعبان جعفری نداشت، هرچند گرته*برداری*هایی هم از او در این شخصیت شده بود، اما مال زمان و مكان متفاوتی بودند، البته باید بگویم كه تهیه*كننده سریال هزاردستان هم آقای شنگله بود.

    خاطره*ای از سریال هزاردستان كه تابه حال جایی تعریف نكرده باشید، دارید؟

    در هزاردستان، آن صحنه آخری كه مفتش شش انگشتی می*خواست شعبان استخوانی را بكشد، من به علی حاتمی گفتم: علی جان! شعبان یك لوتی است، در فرهنگ لوتی*های قدیم این*طور است كه اگر دشمن آمد و كارد زد به شكمش، روده*هایش را می*گذارد و دنبال قاتل می*دود، گفتم ولی در این سكانس، یك گلوله به شعبان می*زنند و تمام.

    بهتر است این*طوری باشد كه وقتی تیر اول را می*زنند، من بیفتم دنبال قاتل، تیر دوم را بخورم و باز قدم*ها كوچك*تر بشود و وقتی به*قاتل رسیدم، او با تیر سوم مرا بكشد، مرحوم علی حاتمی گفت این*كه می*گویی خیلی خوب است، ولی به ما گفته*اند كه باید این صحنه را همین الان تمام كنیم، به دلیل كمبود وقت و بودجه و آن چیزی كه تو می*گویی طول می*كشد، اینجا بود كه شدیدا عصبانی شدم نه از دست علی حاتمی، بلكه از سیستمی كه نگذاشت علی حاتمی*ها كار خودشان را آن طور كه دوست دارند، انجام دهند.

    بعد از هنرستان هنرپیشگی چه كردید؟

    بعد ما رفتیم دانشگاه هنرهای دراماتیك كه البته برای اولین بار بود این دانشگاه در ایران تأسیس شده بود، حتی یك*سری از بچه*ها رفتند دانشگاه تهران كه آنها قبول نكردند، ولی وزارت فرهنگ سابق كه آقای دكتر فروغی بودند كه به پای تئاتر و موسیقی این مملكت خدمات بسیار شایانی كرد، دانشگاه دراماتیك را ایجاد كرد و ما هم كنكور دادیم و قبول شدیم و استادان درجه یك این مملكت آنجا تدریس می*كردند.

    همدوره*ای*ها و استادان شما چه كسانی بودند؟

    معروف*ترین همدوره*ای ما، مرحوم علی حاتمی بود. در آن دانشگاه رشته*های بازیگری، ادبیات دراماتیك، نمایشنامه*نویسی، كارگردانی و طراحی صحنه داشت و آنجا دكتر آرمان*پور، زنده*یاد دكتر محمدجعفر محجوب، دكتر صفا، هشترودی، دكتر خوانساری، آقای شنگله و آقای حمید سمندریان تدریس می*كردند.

    مرحوم حسین تهرانی كه نوازنده معروف تنبك بود به ما ریتم درس می*داد، دانشكده*های هنرهای دراماتیك، ساختاری مدرن، ولی با استادان بزرگ و قدیمی داشت و این فرصت بسیار خوبی به ما می*داد.

    پایان*نامه لیسانس شما چه بود؟

    عنوان پایان*نامه من «تأثیر متقابل جامعه و هنر» بود و استاد راهنما هم زنده*یاد دكتر آریان*پور.

    اولین نقش سینمایی شما چه بود؟

    فیلمی كه آقای فرخ غفاری ساخته بود به نام شب قوزی.

    نقش شما در این فیلم چه بود؟

    من نقش یك سلمانی را داشتم كه یك شاگرد داشت و نقش آن را خود آقای غفاری بازی می*كرد، به نظر من از فیلم*های خوب و ماندنی است كه الان نسخه اصلی فیلم در موزه سینماتیك فرانسه هست.

    اولین بار كه طعم سانسور و توقیف در سینمای ایران را چشیدید، كی بود؟

    یك فیلمی قبلا آقای فرخ غفاری ساخته بود به اسم «جنوب شهر» كه در سینمای مایاك نشان دادند آن موقع سرتیپ نادر باتمانقلیچ وزیر كشور بود، شب سوم آمده بود فیلم را دیده بود و بلافاصله دستور توقیف فیلم را داد و آقای فرخ غفاری را هم شب بازداشت كردند.

    خاطره*ای از هنرمندان درباری هم دارید؟

    البته یك سری از بچه*های هنرمند و هنرپیشه بودند كه در جشن*های بیست و هشتم مرداد می*رفتند در كاخ و یك مقدار ادا و اصول در می*آوردند، ولی ماها مطلقا این كار را نمی*كردیم.

    آقای كشاورز می*شود گفت كه تقریبا با همه كارگردان​ها كاركرده*اید بجز آقای مسعود كیمیایی؟

    بله می*شود اینطور گفت، با كیمیایی كار نكردم چون آن موقع بچه*هایی كه در بخش تئاتر وزارت فرهنگ و هنر بودند حق این*را كه در هر فیلمی بازی كنند، نداشتند و تعهد داشتند كه فقط فیلم*های درجه یك و هنری بازی كنند، كه در آنجا من یادم است آقای كیمیایی فیلم قیصر را می*خواست بسازد كه از من هم دعوت كرد، اما چون ما اجازه نداشتیم من نرفتم، نقش من را آقای جمشید مشایخی بازی كرد.

    ظاهرا شما از سینمای كیمیایی خوشتان نمی*آید؟

    درست است، من خیلی از تم كارهای كیمیایی خوشم نمی*آید.

    بزرگ*ترین حسرت هنری محمدعلی كشاورز؟

    هنرمندی بود به نام آقای اصغر تفكری، اگر بود و می*گذاشتند و فرصت می*داشت از بزرگ*ترین كمدین*های تاریخ ایران می*شد.

    آقای كشاورز بدترین نقشی كه بازی كردید و پشیمان هستید چه بود؟

    من از فیلم*هایی كه بازی كردم پشیمان نیستم.

    مشكل مهم سینمای ایران از نگاه محمدعلی كشاورز؟

    در تلویزیون و تئاتر و سینما، چیزی كه الان نداریم یا به صورت كامل و ایده*ال نداریم، تهیه*كننده خوب است، بسیاری از مشكلات و مفاسد ناشی از تهیه*كننده نامناسب، كار نابلد یا كاسبكار است، الان هركسی گاوداری دارد و پولدار است می*آید تهیه*كننده سینما می*شود! همین است كه نجابت را از سینمای ما برده است و باعث این مشكلات و فسادها شده است.

    اگر وارد عرصه بازیگری نمی*شدید دلتان می*خواست چه*شغلی داشته باشید؟

    نمی*دانم روزگار به چه صورت رقم می*خورد. البته من اول در دانشكده پزشكی قبول شدم، ولی وقتی برای اولین بار به سالن تشریح اجساد رفتم، دیدم كه نمی*توانم!

    چه نقشی را دوست داشتید بازی كنید اما نكردید؟

    من خیلی دوست داشتم نقش یك رهبر اركستر را بازی كنم، الان كه دیگر پیر شدیم و از كار افتادیم. گفتند چون پیر شدی حافظ از میكده بیرون شو.

    شما تا به حال عاشق شدید؟

    بله، یك بار عاشق شدیم و برای همیشه عشق را كنار گذاشتیم و برای هفت پشتمان بس است!

    می*شود بگویید داستان چه بوده؟

    دختری كه گرفتمش عاشقش بودم دیگر.

    می*توانید بگویید داستان چه بود؟ بازیگر بود؟

    نه بازیگر نبود، ما رفتیم خواستگاری و ازدواج كردیم و كمی بعد جدا شدیم، تلخی آن هنوز با من هست، البته ثمره آن هم نلی، دخترم است كه همه چیزم است و در كار هنری هم بسیار فعال است.

    این روزها شما در خانه چه كاری انجام می*دهید؟

    من فقط كتاب می*خوانم.

    چه كتابی؟

    تمام كتاب*های من درباره ادبیات است.

    معرفت*ترین دوست محمدعلی كشاورز؟

    علی نصیریان.

    شما، آقایان علی نصیریان، جمشید مشایخی و عزت الله انتظامی، چهار پیشكسوت و تفنگدار سینمای ایران هستید، هركدام را چطور توصیف می*كنید؟

    علی نصیریان، نویسنده، كارگردان و بازیگر ایرانی است و كمتر كسی اینها را با هم دارد. عزت*الله انتظامی، آدمی واقعا دلسوز، هم در زندگی شخصی هم در زندگی هنری و جمشید مشایخی به پای این سه نمی*رسد، ولی آكتور خوبی است.

    شما از مردم ایران راضی هستید؟

    من مردم پایین شهر را خیلی دوست دارم. پایین شهری*ها مانند كف دست می*مانند، زلال، شفاف و بامعرفت! هیچ جای دنیا شرافت و انسانیت ایرانی*ها را ندارد.

    بدترین عادت مردم ایران چیست؟

    دروغگویی !

    آقای كشاورز اصفهانی*ها چه جور آدم*هایی هستند؟

    برعكس آنچه كه می*گویند بسیار آدم*های ساده*ای هستند.

    زرنگ نیستند؟

    نه، می*گویند كه خیلی زرنگ هستند، اما در كارشان حسابگر هستند؛ یعنی اگر مهمانی بروید آنجا صاحبخانه می*نشیند و می*گوید گز می*خورید، اگر بگویند آره، می*گوید خوب بروید بخرید. (می*خندد)

    دلتان می*خواهد به اصفهان برگردید؟

    دلم می*خواهد به اصفهان برگردم، هنوز نفهمیدند پل*هایی كه آنجا ساختند با چه ماده*ای بوده كه 400 سال است چیزی نشده، اما بی*آبی رخ اصفهان را كه زاینده*رود است، گرفته است. تا آب به زاینده*رود برنگردد، من هم به اصفهان برنمی*گردم!

    چیزی كه الان محمدعلی كشاورز از مسئولان می*خواهد؟

    من تعجب می*كنم چرا این شهركی را كه علی حاتمی ساخت اسمش را گذاشته اند شهرك غزالی؟ چرا نگذاشت شهرك علی حاتمی؟ درست است كه فیلم*های علی حاتمی جاودانه خواهند ماند، اما باید این نامگذاری هم می*شد و به نظرم در این مورد یك مقداری بی*مهری شده است.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  6. #2631
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    عوامل "زمانه" مطرح کردند:


    احتمال ساخت ادامه "زمانه"/ این روزها شرایط مالی تلویزیون خوب نیست



    در نشست سریال "زمانه" به کارگردانی حسن فتحی، تهیه*کننده این اثر از احتمال ساخت ادامه این مجموعه تلویزیونی پربیننده خبر داد.




    به گزارش خبرنگار مهر، نشست نقد و بررسی سريال "زمانه" عصر دوشنبه هفتم اسفند با حضور اسماعيل عفيفه تهيه*كننده، سعيد جلالي نويسنده، ناصر هاديانفر جانشين توليد، پريناز ايزديار، حسين مهري و ويدا جوان بازيگران و محمدرضا لطفی مجری و منتقد در فرهنگسرای فردوس برگزار شد.
    عفيفه در این نشست با بیان اینکه آشنايي او و حسن فتحي به سال*هاي دور برمی*گردد، عنوان كرد: اصولا هر فيلمنامه*اي كه براي ساخت به دستم مي*رسد و قرار به توليد آن مي*شود به حسن فتحي پيشنهاد مي*دهم و در واقع اولين گزينه من هميشه فتحي است. وقتي سه ضلع اصلي يك اثر يعني كارگردان، تهيه كننده و نويسنده همفكر باشند مي*توان انتظار اتفاق*هاي خوب داشت. به نظر من مبناي اوليه موفقيت يك سريال متن خوب است و در "زمانه" همان*طور كه از نام مجموعه بر مي*آيد قصه حال است.
    وی درباره بحث ريزش مخاطب در تلويزيون اظهار کرد: طبق آمار، 69 درصد مردم ماهواره دارند و وقتي امكان انتخاب زياد باشد يك رقابت سنگين به وجود مي*آيد. به زعم من رقابت ايجاد انگيزه مي*كند. اما مشكل اينجاست كه رقابت ما يك رقابت ناعادلانه است.اين واقعيت وجود دارد كه تلويزيون دچار ريزش مخاطب شده است و خيلي از مردم به دیدن سريال*هاي ماهواره*ای آن هم از نوع سخيفش روی آورده*اند.
    این تهیه*کننده یادآور شد: به دليل كشش قصه احتمال ادامه "زمانه" وجود دارد. ضمن آنكه در ابتدا نيز بناي ما ساخت يك سريال سه فصلي بود و به همين دليل سرنوشت نهايي تمام شخصيت*ها مشخص نشده است. البته اين عادت بد در سريال*هاي ايراني وجود دارد كه مخاطب توقع دارد تا انتهاي سرگذشت يك شخصيت را در انتهاي سريال ببيند.
    در ادامه جلالي با اشاره به خالي بودن جاي كاظمي*پور ديگر نويسنده سريال که همکاری مشترکشان را از سال 84 با "آخرين دعوت" ساخته حسين سهيلي*زاده آغاز کرده*اند، تصریح کرد: من از قسمت يازدهم به كار پيوستم و پيش از ما تشكري در اين سريال فعاليت مي*كردند كه بنا به دلايلي كه من از آن اطلاعي ندارم از گروه جدا شدند. فكر مي كنم در كاري مثل فيلمنامه*نويسي كار گروهي بسيار جواب مي*دهد و حس خوبي به كار مي*بخشد.
    وی افزود: همان طور كه گفتم من و كاظمي*پور كاملا به يك روح همكاري مشترك رسيده*ايم و برخلاف همكاراني كه معتقد به كار انفرادي هستند، ما به همكاري مشترك بيشتر اعتقاد داريم، چرا كه هم دغدغه كار كمتر مي*شود و هم دو ذهن و دو فكر ايده*هاي مختلفي را به ارمغان مي*آورد. مضاف بر اينكه در چنين كاري كه فتحي خود نويسنده توانايي است و وسواس زيادي دارد نگارش همزمان با تصويربرداري بود. اين را هم بايد اضافه كنم كه من در بعضي جاها خواندم كه عنوان شده بود كار به دليل فيلمنامه تعطيل شده بود كه من در همين جا اعلام مي*كنم كه چنين چيزي صحت ندارد و به هيچ وجه "زمانه" به دليل فيلمنامه به تعطيلي كشيده نشد.
    جلالي تصریح کرد: ما كار دشواري پيش رو داشتيم، چرا كه قرار بود درباره عشق، انتقام، بخشش و قضاوت كار كنيم. سوژه*اي كه شايد در تمام دنيا يكسان و حتي تكراري باشد، اما نياز به نگاه متفاوت دارد، مضاف بر اينكه با توجه به خطوط قرمز و نگاه متفاوت بايد طوري كار مي*كرديم كه تصوير واقعي هم به نمايش بگذاريم و اين بسيار سخت بود.
    جای خالی ردیف بودجه برای تحقیق سریال*ها
    نویسنده "زمانه" تأکید کرد: چيز ديگري كه فكر مي*كنم جايش به شدت در تلويزيون خالي است رديف بودجه براي تحقيق مجموعه*ها است كه در بسیاری از كشورهاي سريال ساز پيشرو اين گام يكي از مراحل مهم و اساسي توليد كار است. چيزي كه متاسفانه در كشور ما اصلا فراموش شده و به دليل كمبود بودجه و زمان اندك اين اتفاق رخ نمي*دهد.
    وی در بخش ديگري از صحبت*هاي خود به موضوع پايان باز و زنانه بودن كار اشاره كرد و توضيح داد: ما سعي داشتيم گره*ها را يك به يك باز كنيم و انتخاب ما پايان باز بود. فكر نمي*كنم گره*اي بوده باشد كه باز نشده باقي ماند. اين را قبول ندارم كه قصه زنانه بوده. ما حق را به هيچ يك از كاركترها نداديم و ارغوان بيشتر از اين كه انتقام بگيرد به خودش لطمه زد. اين اتفاق براي بهزاد هم رخ داد.
    در ادامه پريناز ايزديار كه با مجموعه "پنج كيلومتر تا بهشت" در بين مردم شناخته شده است، در این*باره گفت: پيش از آن تعداد زيادي كار كرده بودم اما اتفاقي كه دنبالش بودم با آن سریال افتاد و با "زمانه" مسيرم محكم شد. من هميشه سعي مي*كردم درست و خاص انتخاب كنم و برايم نوع كار اهميت زيادي داشت. در "زمانه" هم وقتي دستيار حسن فتحي با من تماس گرفت من ظرف مدت خيلي كوتاهي به دفتر رفتم و يك شب تا صبح حدود 10 قسمت از فيلمنامه را خواندم و فردايش هم جلوي دوربين ظاهر شدم.
    وی درباره كار با فتحي اظهار كرد: ما زمان زيادي در اين كار نداشتيم، اما با تمام كمبودها از لحاظ وقت ما قبل از هر پلان و سكانس تمرين مي*كرديم و اگر بازيگر با ديالوگ ارتباط برقرار نمي*كرد و يا حتي اگر حالش خوب نبود فتحی كار را ضبط نمي*كرد. او از هيچ سكانسي به سادگي نمي*گذشت و فكر مي*كنم كه او جدا از آنكه كارگردان خوبي است، بازيگردان فوق العاده*اي است و با دقت و ريزبيني بازي*ها را آناليز مي*كند و قادر است تا اتمسفر صحنه را پديد آورد.
    چهار سال گذشته نتیجه 16 سال تلاشم را می*بینم
    حسين مهري هم در ادامه اين بحث، خود را دارای سابقه 16 ساله معرفی کرد و یادآور شد: در چهار سال اخير نتيجه تلاش*هایم در حال به بار نشستن است. "زمانه" نیز با چيزي كه من در ذهن داشتم به شدت نزديك بود و اين نتيجه حضور يك تيم حرفه*اي است. زماني كه فيلمنامه را خواندم با وجود اين كه تنها چند قسمت از فيلمنامه آماده بود اما به تيم اعتماد كردم و نتيجه*اش را هم ديدم.
    وی افزود: به نظرم اين روزها مديوم*ها يعني سينما، تلويزيون و تئاتر به آن مفهوم گذشته معنا ندارد و كار خوب مي*تواند در هر مديومي ساخته شود. من پيشنهادهاي زيادي از تئاتر داشتم اما خيلي از كارها واقعا بد بودند. هم فيلم خوب هست و هم فيلم بد. فكر مي*كنم كيفيت بعضي از سريال*ها از خيلي از فيلم*ها بالاتر است و زياد براي كارم به اين خط كشي اعتقاد ندارم. ضمن آنكه بايد شرايط كار را هم در نظر بگيريم و واقع*بين باشيم، نمي*توانيم با معيارهاي بسيار بزرگ جهاني يك مجموعه را نقد كنيم و از آن انتظار داشته باشيم. بايد در نظر بگيريم كه در كجا و در چه شرايطي كار مي*كنيم.
    ويدا جوان ديگر بازيگر سريال "زمانه" نیز در سخنانی گفت: اين سريال پنجمين تجربه من محسوب مي*شود و به نوعي بهترين تجربه*ام هم بود. حسن فتحي ارتباط بسيار جدي با بازيگر دارد و ما براي رسيدن به نقش تمرين*هاي زيادي مي*كرديم. ضمن آنكه ارتباط گروه بسيار عالي بود و همه به هم كمك مي*كردند.
    ما هم اجاره خانه می*دهیم
    ناصر هاديانفر نیز در اين جلسه به انتقاد از اوضاع مالي تلويزيون پرداخت و گفت: متاسفانه شرايط مالي در تلويزيون در چند وقت اخير اصلا خوب نيست و اين به كيفيت كارها لطمه مي*زد. درست است كه هنرمندان عاشق كارشان هستند و براي پول كار نمي*كنند.اما ما هم مانند تمام انسان*هاي ديگر خرج زندگي و اجاره خانه وخانواده داريم. اين موضوع ناخودآگاه انگيزه و شوق را كم مي*كند و باعث مي*شود تا ذهن سازنده درگير مسائل ديگر شود.واقعا جا دارد از آقاي فتحي تشكر كنم كه با وجود مشكلات مالي عميق در طول كار سعي مي*كرد به بچه*ها دلگرمي و انگيزه بدهد.
    ویرایش توسط Nancy : 2013.02.26 در ساعت 10:31




    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  7. #2632
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    سی و یکمین جشنواره فیلم فجر با تقسیم جوایز بین نامزدهای برگزیده به کار خود پایان داد. هیئت داوران امسال بدون شک جزو یکی از بهترین ترکیب هیئت داوران چندسال اخیر جشنواره بود. حضور چهره های مطرح و موجهی چون داود میرباقری، رسول صدرعاملی، مهدی فخیم زاده، بهروز افخمی، ضیاء الدین دری، مصطفی شایسته و جمال شورجه در ترکیب هیئت داوری نشان از توجه ویژه ی جشنواره برای داوری مستقل آثار ارائه شده به جشنواره بود.

    برگزیدگان جشنواره فیلم فجر از نگاه هیئت داوران به شرح زیر اعلام شد:

    جلوه*های ویژه میدانی: محسن روزبهانی (زیباتر از زندگی)

    جلوه*های ویژه بصری: بهنام خاکسار (عقاب صحرا)

    صداگذاری: محمد رضا دلپاک (برلین منفی 7)

    صدابرداری: نجفی / دانشمند (قاعده تصادف)

    طراحی صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسایی (حوض نقاشی)

    چهره*پردازی: امیر اسکندری (رسوایی)

    تدوین: بهرام دهقانی (آسمان زرد کم*عمق) و (استرداد)

    موسیقی: حامد ثابت (برلین منفی 7)

    فیلمبرداری: هومن بهمنش (دربند)

    بازیگر نقش مکمل زن: پگاه آهنگرانی (دربند)

    بازیگر نقش مکمل مرد: رامبد جوان (گناهکاران)

    بازیگر نقش اول زن: هانیه توسلی (دهلیز)

    بازیگر نقش اول مرد: حمید فرخ نژاد (استرداد)

    بهترین فیلمنامه: بهنام بهزادی (قاعده تصادف)

    بهترین کارگردانی: پرویز شهبازی (دربند)

    بهترین فیلم: استرداد (محسن آقا علی اکبری/ بنیاد فارابی)

    جایزه ویژه هیئت داوران: علیرضا داودنژاد (کارگردان کلاس هنرپیشگی) به خاطر حضور نجیبانه مستمر و پرتلاش در راستای اعتلا و تکریم محیط خانواده ایرانی.

    جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران سودای سیمرغ: منوچهر محمدی به خاطر فیلم حوض نقاشی / پوران درخشنده به خاطر فیلم هیس... دخترها فریاد نمی زنند.

    جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران بخش بین الملل: بهنام بهزادی به خاطر فیلم قاعده تصادف.

    جایزه ملی: انسیه شاه حسینی و سید سعید سید زاده به خاطر فیلم "زیباتر از زندگی".

    سیمرغ بهترین کارگردانی فیلم های اول: هادی مقدم دوست (سر به مهر)

    سیمرغ بهترین فیلم بخش فیلم های اول: فیلم دهلیز به تهیه کنندگی محمودرضوی

    قطعا به سلایق هیئت داوران باید احترام گذاشت. به نظر می رسد جوایز نسبتا عادلانه تقسیم شده است، جز در مواردی که می شد درمورد آنها تبادل نظر کرد. باید صبر کرد و منتظر نتایج آرای انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی شد تا متوجه شویم سلایق آنها با هیئت داوران در چه سطحی بوده است. اما در مدت 10 روزی که اهالی رسانه و منتقدان در برج میلاد به تماشای فیلم ها نشستند، گاه با شگفتی هایی مواجه می شدند که نمی شد بی توجه از کنار آن گذشت. فارغ از توجه به این مسئله که فیلم ها در بخش مسابقه اصلی، مسابقه فیلم های اول، بخش بین الملل و... طبقه بندی شده اند در این یادداشت به پدیده هایی که در کل جشنواره سی و یکم نمایش داده شده اند اشاره می کنیم و بعد از آن زرشک زرینی ناقابل را به بعضی از آثار که روح و روان ما را به بازی گرفتند اعطا خواهیم کرد.

    کمتر دیده شده ها:

    فیلم: خسته نباشید، تنهای تنهای تنها، پرویز

    بازیگر: لوون هفتوان (پرویز)، رضا عطاران (دهلیز)، اکبرعبدی (رسوایی)، طناز طباطبائی(هیس دخترها فریاد نمی زنند)

    پدیده های جشنواره ی سی و یکم:

    5 فیلم از کارگردان هایی که -فارغ از اینکه بعضی هایشان فیلم اولشان را ساختند- توانستند اثری برجسته و استاندارد به مخاطبشان ارائه کنند:

    پرویز (مجید برزگر)، تنهای تنهای تنها (احسان عبدی پور)، خسته نباشید (محسن قرایی)، تاج محل (دانش اقباشاوی)، دهلیز (بهروز شعیبی)

    امسال کم نبودند فیلم های ضعیفی که از فرط بی کیفیتی مخاطبشان را افسرده و عصبانی کردند ولی زرشک زرین را بیشتر متعلق به آثاری می دانیم که در بخش خارج از مسابقه به نمایش درآمدند.

    زرشک زرین:

    فیلم: فرشتگان قصاب، از تهران تا بهشت، گام های شیدایی، یک دو سه ... پنج

    بازیگر: حامد بهداد (چه خوبه که برگشتی)

    غایبان بزرگ جشنواره:

    - "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" که تحویل دبیرخانه جشنواره شده بود ولی به دلیل مخالفت هیئت انتخاب و دبیرجشنواره مجوز ورود به جشنواره را کسب نکرد.

    - فیلم "روز رستاخیز" به کارگردانی احمدرضا درویش که مراحل فنی آن تمام شده و آماده ی نمایش بود ولی به دلایل نامشخصی به جشنواره ارسال نشد.

    - فیلم چمران حاتمی کیا و آشغال های دوست داشتنی به کارگردانی محسن امیریوسفی نیز به گفته ی عواملش به دلایل فنی به جشنواره نرسید.

    اقتصاد سینما

    کسی نیست که نداند سینما با مخاطب زنده است و اگر مخاطب به تماشای فیلم نرود حیات سینما به خطر می افتد. اینجاست که می گوییم سینما هنر صنعتی است که باید چرخه اش تا پایان ادامه داشته باشد. باید فیلم ها دیده شوند و بفروشند تا برای تولیدات بیشتر سرمایه گذاری پیدا شود. خطر سینمای دولتی اینجا به چشم می آید چون تا زمانی که تهیه کننده با سرمایه ی دولتی فیلم تولید کند دیگر نگران فروش و بازگشت سرمایه نخواهد بود و در نتیجه ممکن است با سرمایه ی دولتی آثار ضعیفی تولید شود که خنثی ترین آثار سال لقب گیرند.

    در جشنواره ی فیلم فجر امسال شاهد حضور آثار فراوانی از این قبیل بودیم. حتی فیلم هایی با سرمایه ی بخش خصوصی دیده شد که بی شک در اکران عمومی اقبالی ندارند و شکست در انتظارشان است.

    خطرناک تر آن که فیلمسازان برای فرار از شکست در گیشه به سراغ سوپراستارها می روند و با استفاده ی نابجا حتی حیات هنری آن بازیگر را به خطر می اندازند. گاهی ممکن است فیلمی مانند "تنهای تنهای تنها" یا "خسته نباشید" که چهره ی معروفی در آن حضور ندارند در اکران عمومی با موفقیت بالایی مواجه شود چون اثر باکیفیتی خلق کرده اند و در نتیجه مخاطب خود را در صورت اکران در زمان مناسب خوهند یافت. متاسفانه امسال در بین آثار بخش مسابقه اصلی جشنواره تعداد فراوانی از فیلم ها پتانسیل اکران عمومی ندارند و اگر هم اکران شوند شکست در انتظارشان است و در نتیجه در حالت بالقوه بعد از مدتی با کمی سانسور باید منتظر پخششان از تلویزیون بود تا شاید اینچنین کمی از سرمایه هزینه شده بازگردد.

    جشنواره سی و یکم فیلم فجر با تمام فراز و فرودهایش به پایان رسید و باید منتظر ماند و دید مدیران سینمایی که سال آخرشان را در این مسند سپری می کنند برای حیات، رشد و تعالی سینما چه سیاست هایی را اعمال خواهند کرد.


    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  8. #2633
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    هانه خوب براي گپ و گفت با بازيگري كه بيشتر از هرچيز ديگري اين*بار از زندگي شخصي و روحياتش مي*گويد. چيزهايي كه شايد تا حالا از زبان او نشنيده بوديد.




    عادت كرده*ايم كه هرچندوقت* يك*بار منتظر يك سريال پرسروصدا از او باشيم. بازيگري كه بعد از درخشش در سريال «مسافري از هند» خيلي*ها روي آينده روشن و اقبال بلندش در سينما و تلویزیون شرط مي*بستند. اما به جز حضور در فيلم مجنون ليلي، اتفاق ديگري نيفتاد. اينكه بخت با او يار نبوده يا هر دليل ديگري چيزهايي نيست كه بخواهيم حالا موشكافي*شان كنيم. او دوباره با سريال «زمانه» برگشته تا يك تلنگر ديگر براي همه آنهايي باشد كه در تمام اين سال*ها حميد گودرزي و بازي*هايش را دنبال كرده*اند. يك بهانه خوب براي گپ و گفت با بازيگري كه بيشتر از هرچيز ديگري اين*بار از زندگي شخصي و روحياتش مي*گويد. چيزهايي كه شايد تا حالا از زبان او نشنيده بوديد.

    چند سال است كه بازيگري را شروع كردي؟

    از سال ۷۴ با سريال «داني و من»

    چند وقت است كه ازدواج كردي؟

    ۷سال است.

    شنيده*ايم كه حميد گودرزي زن*ذليل است؟

    بله (مي*خندد).

    از شوخي گذشته چقدر از خانمت حساب مي*بري؟

    به هر حال وقتي متاهل مي*شوي و ازدواج مي*كني، بايد از همسرت حساب ببري. بالاخره زندگي*ات شده است «ما» و ديگر «من» وجود ندارد. من كوچك*تر از آن هستم كه بخواهم نصيحت كنم اما فكر مي*كنم ما جوان*ها بايد حد وسط را داشته باشيم تا زندگي مشترك*مان ادامه*دار و بنيان آن محكم شود. فكر مي*كنم بايد توقع*هاي بيجا را در زندگي مشترك دور كرد.

    يعني معتقدي تقسيم كردن زندگي بين زن و شوهر به نفع آنهاست؟

    بله. به نظرم زن و شوهر در زندگي مشترك بايد توانمندي*هاي يكديگر را بشناسند و نسبت به آن توانمندي*ها از هم انتظار داشته باشند. اين مسئله باعث مي*شود، زندگي*ها دوام پيدا كند.

    به نظر مي*آيد جديدا به ژانر طنز علاقه پيدا كرده*اي آيا مي*خواهي در اين ژانر بازي را ادامه دهي؟

    براي من فرقي نمي*كند در چه ژانري بازي كنم؛ چه كمدي، چه ملودرام. اما فقط نقش مثبت بازي مي*كنم. در كل بازي در نقش منفي را نمي*پذيرم چون مردم كاراكترهاي منفي را دوست ندارند.

    يعني تا به*حال نقش منفي بازي نكردي؟

    نه خدا را شكر. فقط در سريال «مسافري از هند» نقشم كمي منفي به نظر مي*رسيد اما در نهايت آن نقش را تبديل به جوان متعصبي كردم كه روي خانواده*اش تعصب دارد. در مملكت ما اينطور جا افتاده است كه اگر كسي نقش منفي بازي كند، مردم تا آخر كار، او را نفرين مي*كنند. خود من هم همين*طور هستم از دست نقش منفي*ها حرص مي*خورم به خصوص وقتي كه بازيگر، آن نقش را خوب بازي نكرده باشد. يادم مي*آيد در يك فيلم از گاوصندوق پدرم دزدي كردم، چشم*تان روز بد نبيند از فرداي آن روز هر كسي من را مي*ديد مي*گفت، آقاي گودرزي از شما بعيد بود (مي*خندد).

    ماجراي بازي تو در سريال «قلب يخي» چه بود؟ چرا يكدفعه از فيلم حذف شدي؟

    وقتي در سريال «قلب يخي» شروع به بازي كردم، متوجه شدم بعضي از دوستان قصد دارند از من سوءاستفاده*هايي كنند كه اين مسئله منجر به به*هم*خوردن رابطه من با آنها و ايجاد دعوا و مشكل شد. همين مشكل باعث شد داستان سريال را تغيير دهند و زودهنگام در سريال كشته شوم. اگر دقت كنيد اين سريال تنها كاري است كه من يكدفعه از آن حذف مي*شوم (مي*خندد).ناگفته نماند منشا بيشتر مشكلات من با آن گروه، مشكلات مالي بود. به هر حال كار كردن و رفاقت دوطرفه است اما انگار در مورد آن رابطه اين اتفاق نيفتاد. به من گفتند، نه*تنها دستمزدت را پرداخت نمي*كنيم بلكه تو را مي*كشيم، ديگران هم حرف اضافه بزنند آنها را هم مي*كشيم (البته در سريال) خلاصه اين مسائل تمام شد. سري دوم «قلب يخي» ساخته شد. من ديدم دوباره عكس من روي پوستر فيلم هست. من از همين جا اعلام مي*كنم من در قلب يخي دوم بازي نكرده*ام و هرگونه عكس و اسمي كه در اين سريال از من زده شده است به دليل فروش سي*دي*هايشان است. اين كار فرهنگي نيست. روي جلد سي*دي عكسي باشد كه داخل پكيج، خبري از آن فرد نيست. ما اگر مدعي هستيم كار فرهنگي انجام مي*دهيم و به هنرمندان*مان ارزش مي*گذاريم نبايد اين كار را انجام دهيم.

    دستان شكيبايي را بوسيدم

    من از علاقه*مندان خسرو شكيبايي بودم. افتخار اين را داشتم كه دست ايشان را ببوسم و اولين كسي بودم كه همراه با بيژن*بنفشه*خواه صداي ايشان را بازي كردم. مدت*ها تمرين كردم كه بتوانم صداي ايشان را دربياورم.

    شنيده**ام مي*خواهي در يك گروه موسيقي بخواني. درست است؟

    يك صحبت*هايي كرده*ايم. هنوز مشخص نيست كه اين اتفاق بيفتد يا نه. من به خوانندگي علاقه دارم اما فكر مي*كنم بايد نگاهت به هنر عميق باشد اگر مي*خواهي خواننده باشي يا بازيگر بايد خيلي جدي حرفه مورد علاقه*ات را دنبال كني. فكر نكنيم كار هنري شوخي است و جا پاي يكديگر نگذاريم. من در ۱۷سالگي به كلاس*هاي سولفژ مي*رفتم، شاگرد استاد نوري هم بودم، دوره*هاي آقاي راست*گفتار را هم گذرانده*ام. در واقع الفباي ابتدايي موسيقي را ياد گرفتم.

    باتوجه به اينكه رشته تحصيلي*ات كارگرداني است، تصميم نداري كارگرداني را هم تجربه كني؟

    فعلا تصميم ندارم. دوست دارم وقتي پخته*تر كه شدم و تجارب بيشتري به دست آوردم سراغ كارگرداني بروم. فكر مي*كنم وقتي مي*خواهي در مقام كارگردان ظاهر شوي بايد حرفي براي گفتن داشته باشي. يك حرف جديد كه قبلي*ها نزده باشند و ارزش مطرح شدن داشته باشد.

    هيچ*وقت غم نان باعث شد در كاري كه دلت نمي*خواهد بازي كني؟

    نه، *هيچ وقت

    يعني كسب و كار ديگري داري؟

    نه. وضع مالي خانمم خوب است (مي*خندد).

    يعني داماد سرخانه*اي؟

    نه، داماد سرخانه چيست؟! از نظر من در سينماي ايران در طول سال يك تا ۳ فيلم خوب ساخته مي*شود، يعني ۹۹درصد فيلم*هاخوب نيست. از كجا معلوم اين ۳ فيلم خوب در خانه من را بزند. كسي هم نيستم كه بروم سراغ كارگردان*ها و بگويم لطفا اين نقش را به من بدهيد.

    يعني مي*گويي اين اتفاق*ها در سينماي ما پيش مي*آيد؟ و بازيگرها بايد دنبال نقش بدوند.

    بله، من رودربايستي ندارم. در برنامه هفت آقاي جيراني هم بارها گفتم مي*خواهم بيايم و حرف*هايم را بازگو كنم اما متاسفانه اين فرصت پيش نيامد. در سينما يا بايد وارد يك باند و گروه شوي يا تنها بماني. من جزو كساني هستم كه بدون باند و گروه خاصي كارم را ادامه دادم. در واقع هميشه خودم اسپيكر سرخود بودم.

    البته اين اتفاق خوبي است كه تو روي پاي خودت ايستادي و تنها حامي تو خانواده*ات بودند. واقعيت هم اين است كه وقتي خانواده تو همراهت هستند و از تو حمايت مي*كنند تو با دلگرمي بيشتر كارت را ادامه مي*دهي و نتيجه*اش مي*شود حميد گودرزي كه مردم كارهايش را دوست دارند.

    بله، اول به خدا تكيه مي*كنم و بعد خانواده*ام و دوستان خوبي كه ياري*ام مي*كنند.

    تو با اين روحيات لطيف و عاشقانه*اي كه داري، چطور شد از بين رشته*هاي ورزشي سراغ بوكس رفتي؟

    من ۳ ماه دوره بوكس ديدم. به دليل بازي در سريال «مسافري از هند» اين دوره را گذراندم. اما خيلي زود اين رشته ورزشي را كنار گذاشتم و ترس اين را داشتم كه بيني*ام صدمه ببيند و آروزهايم به باد برود. اما اهل ورزش هستم هيچ*كس در پينگ*پنگ حريف من نمي*شود، در فوتبال گل كوچك هم حرفه*اي هستم، در تيراندازي و شنا هم مي*توانم با دوستان رقابت كنم. فقط سواركاري را تجربه نكردم، به اين دليل كه مي*ترسم از روي اسب بيفتم و دنده*هايم صدمه ببيند.

    به نظر مي*آيد خيلي به سلامتت توجه مي*كني؟

    دقيقا اينطور است. نه به اين دليل كه بازيگرم بلكه فكر مي*كنم همه بايد با ورزش و رسيدي به خود، مراقب طول عمرمان باشيم.

    در كودكي*ام بچه شر و شيطاني بودم. يادم مي*آيد فصل بهار بود و گوجه*سبز تازه به بازار آمده بود. به پدرم گفتم برايم گوجه*سبز بخر اما نخريد. من به مدرسه رفتم و دوستي داشتم به اسم روحي. به من گفت اگر كتاب*هايمان را به او بدهيم آنها را به شكل قيف درمي*آورد و در عوض آن به ما يك سير گوجه**سبز مي*دهد. من هم كتاب*هاي علوم، رياضي و ديكته*ام را به او دادم. دوستم نامردي كرد و گفت تعداد كتاب*هايت كم است به جاي گوجه*سبز، چاقاله بادام به من داد. خلاصه جاي شما خالي آن شب يك كتك مفصل خوردم.

    در زندگي*ات چقدر دعا مي*كني؟ منظورم اين است كه آدم معتقدي هستي؟

    اگر خدا قبول كند خيلي دعا مي*كنم. به نظرم كسي كه معتقد نيست اصلا انسان نيست. هر كسي بايد در زندگي به چيزهايي معتقد باشد. عقيده دارم نبايد به كسي كه به چيزي اعتقاد ندارد، اطمينان كرد. چنين كسي را نبايد به خانه*ات راه بدهي و بايد از اين طيف افراد دوري كرد.

    وقتي زندگي*ات دچار مشكل مي*شود چطور با خدا راز و نياز مي*كني؟

    اول مي*خواهم چيزي كه صلاح من است برايم پيش بيايد. چند وقت پيش رباط پايم پاره شد و همين مسئله باعث شد چند وقتي كار نكنم. دچار ترديد و دودلي شده بودم كه نكند فراموش شده*ام. همان زمان از خدا خواستم هرچه صلاح من است برايم پيش بيايد و همين*طور هم شد. در كل دعاي هميشگي*ام اين است خدايا پرچم ايران و ايراني هميشه بالا باشد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  9. #2634
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    حسن فتحی در نشست سریال "زمانه" تاکید کرد اگر شرایط مالی مناسبی فراهم نباشد قسمت دوم این مجموعه را نمی*سازد.
    به گزارش خبرنگار مهر، نشست خبری سریال "زمانه" ظهر امروز سه شنبه هشتم اسفندماه با حضور حسن فتحی کارگردان، اسماعیل عفیفه تهیه کننده و علیرضا کاظمی*پور نویسنده در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

    بیستمین سال حضور فتحی در تلویزیون

    فتحی در ابتدای نشست با تشکر از مخاطبان که دلگرمی*ها و تشویق خود را نثار سریال کردند و رسانه*ها و مطبوعاتی که آن را شایسته حمایت دانستند، اظهار کرد: من وارد بیستمین سال حضور خود در تلویزیون شده*ام. احتمالا برخی از شما کودک بودید و در کنار پدر و مادرتان سریال*های "پهلوانان نمی*میرند" یا "همسایه*ها" را می*دیدید. من در این سال*ها ریش و مو سفید کرده*ام اما عفیفه هنوز جوان مانده است! من 20 سال است با مردم از این رسانه حرف می*زنم و مردم آنقدر عزیز هستند که مسایل دلسردکننده را به خاطر ارتباط با آنها از یاد بردم و باز هم سریال ساختم.

    وی افزود: البته نباید فراموش کرد صدا و سیما یک رسانه تاثیرگذار فرهنگی و در یک اثر موفق تلویزیونی می*توان با 20 تا 30 میلیون نفر از مردم مواجه بود. بنابراین توده*های مردم این ارزش را دارند که به واسطه تلویزیون مسایلی را با آنها مطرح کرد.

    کارگردان "شب دهم" یادآور شد: من افتخار می*کنم که از تئاتر به تلویزیون و سینما پا گذاشته*ام و خود را وامدار فرهنگ تئاتر می*دانم. مشکلات مالی نیز که در مواردی به صبوری ما در برابر آنها اشاره شد از سر همین تربیت تئاتری بود. در واقع خاضع*ترین، زحمتکش*ترین و شاید خلاق*ترین فعالان عرصه نمایش را در دیروز و امروز تئاتر می*توان دید.



    چرا سال*ها است فتحی تئاتر کار نکرده است

    وی در پاسخ به اینکه چرا سال*هاست نمایشی کار نکرده است، توضیح داد: سال گذشته همراه با نغمه ثمینی نمایشنامه*ای آماده کردیم که قرار بود روی صحنه برود و حتی در چند جشنواره خارجی شرکت کند، خلف وعده از طرف من نبوده است و همچنان می*خواهم در حوزه تئاتر فعالیت داشته باشم.

    محمد رسول صادقی روابط عمومی پروژه در تکمیل سخنان فتحی گفت: بعد از "میوه ممنوعه" در سال 75 که من در مرکز هنرهای نمایشی بودم قرار شد فتحی "مردی برای تمام فصول" را کارگردانی کند که به دلیل ابراز علاقه گروهی دیگر به اجرای این اثر از کار کناره گیری کرد. همین طور نمایش " آنتیگون" نیز قرار بود به شیوه آیینی زار جنوب اجرا شود که هم لغو شد. پس از اینکه به بنیاد رودکی آمدم سفرهای ثمینی به آمریکا و ژاپن مانع از اتمام نمایشنامه شد و پس از تغییر مدیریت*ها نیز اجرای نمایش به کلی لغو شد.

    پشت در ماندن دو ساله سریال تاریخی

    در ادامه فتحی با اشاره به اینکه همچنان به سریال*های تاریخی علاقمند است، تصریح کرد: ما دو سال است طرح تاریخی را آماده کرده*ایم اما امکان و فضای ساخت آن فراهم نمی*شود. این سریال درباره سلطان محمد خدابنده در عصر صفویه است و با قصه جذابی که دارد مطمئنم بسیار پرمخاطب خواهد بود. پیش از اینکه ماهواره*ها به چنین موضوعاتی بپردازند بنا بود سریال را کار کنیم اما هنوز میسر نشده است.

    وی افزود: "زمانه" دهمین سریال من بود که یکی از دلنشین*ترین پایان*ها را برای آن انتخاب کردیم که تفکر، تصمیم گیری و قضاوت درباره شخصیت*ها را به مخاطب واگذار کرد.

    نخواستیم نسخه بپیچیم

    کارگردان "زمانه" با بیان اینکه پایان بندی سریال به خاطر امکان ساخت سری دوم آن این گونه بوده است، در این مورد توضیح داد: ما به تفکر مخاطب احترام گذاشتیم که مردم فکر کنند تکلیف شخصیت*هایی چون منوچهر، نیکخواه، ارغوان، هما، فاطمه و دیگران چه خواهد شد. در واقع نخواستیم نسخه بپیچیم.

    وی تصریح کرد: اگر شرایط سری دوم به همین شکل باشد ما آن را نخواهیم ساخت چون صبح پاتختی عروسی با قرض و قوله از شب اول قبر سخت تر خواهد بود!

    کدام سریال*ها را اول قرار بود فتحی بسازد

    فتحی درباره عدم همکاری با علیرضا نادری و طالب زاده توضیح داد: اولین بار در "صاحبدلان" متنی از طالب زاده خواندم آن موقع تازه "مدار صفر درجه" را تمام کرده بودم و از مهدی فرجی مهلتی خواستم تا پس از استراحت این سریال را بسازم در غیر این صورت ساخت آن را به کارگردان تازه نفسی واگذار کند که در نهایت لطیفی ساخت آن را برعهده گرفت.

    وی ادامه داد: همچنین محمد مسعود ساخت "کاسه*های سفالین" را اولین بار به من پیشنهاد داد که دارای دیالوگ*های جذاب و متن خوبی بود با این حال چند مورد سیاسی که در تاریخ معاصر با آنها مسئله داشتم باعث شد تصمیم بگیرم به جای دست بردن در فیلمنامه از ابتدا مواضع خود را درباره مسائل سیاسی آن دوران مطرح کنند و در نهایت ترجیح دادم از پروژه کنار بکشم. قطعا کمال تبریزی نیز اثر بسیار خوبی خواهد ساخت.

    کارگردان سریال "میوه ممنوعه" با اشاره به اعتراض صنف*های مختلف که اصولا پس از گرفتن یک سریال و افزایش مخاطبان آن به وجود می*آید، در اینباره گفت: جای تعجب است در سرزمینی زندگی می*کنیم که نه بابت شکست*ها بلکه به خاطر موفقیت*هایمان باید تاوان بدهیم. اعتراض نیز عیبی ندارد اما باید مابه ازای عینی داشته باشد. مثلا صنف بارفروشان گفته بودند چرا سرور در شماتت رفتار منوچهر به او می*گوید چاله میدانی رفتار می*کنی من که از خودم این اصطلاح را ایجاد نکرده*ام و مربوط به فرهنگ فولکلور کشورمان است. امیدوارم که بارفروش*ها در ایام عید میوه*ها را با قیمت ارزان به مردم بفروشند و ثابت کنند از فرهنگ چاله*میدانی دور هستند.

    وی ادامه داد: وکلا نیز شریف ترین صنف هستند و حتی ما تمهیدی گذاشتیم و نشان دادیم این دو وکیل به دلیل تخطی از اصول و ضوابط پروانه وکلاتشان را از دست می*دهند . مردم باید بدانند ما نمی*توانیم سریالی بسازیم که شخصیت*ها در آن بدون شغل و هویت شغلی باشند. ما باید ظرفیت خود را بالا ببریم.

    سفارشی*ساز نیستم

    فتحی با بیان اینکه کارگردان سفارشی*ساز نیست، تصریح کرد: مطمئن باشید اگر این چنین بودم موقعیت*های مالی و مادی بهتری از چیزی که در اختیار دارم، داشتم. در حال حاضر از خودم راضی*ام که با وجود مشکلات مالی به پیشنهادهای وسوسه*انگیز توجهی نداشته و به اقتضای دغدغه شخصی*ام جلو می*روم.

    وی تاکید کرد: تعداد فیلمنامه*هایی که در سال به من پیشنهاد می*شوند کم نیست حتی برخی از تهیه کنندگان بهتر از عفیفه پول می*دهند اما این موضوع به همکاری*های قبلی ما و دغدغه*های نزدیکمان بر می*گردد، آنهم در شرایطی که "زمانه" بدون کد معاونت سیما کلید خورد.

    فتحی در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه چرا سریال*تان شبیه آثار دختر و پسری است، اظهار کرد: اشکالی نمی*بینم برای نوجوانان و جوانان فیلم بسازم. آنها بخش زنده*ای از جامعه هستند و من نیز حد و مرزی برای برقراری ارتباط با مخاطبان قائل نیستم تنها به این فکر می*کنم که به دام ابتذال نغلتم. من همان فتحی هستم که 11 سال پیش با "شب دهم" درباره عاشورا سریال ساختم و در این مقطع حس کردم باید برای جوان*ها کار کنم.

    دور جدید رقابت سریال*ها از دو سال پیش

    این سریال*ساز ادامه داد: ما دو سال است وارد دور جدید رقابت شده*ایم. تا دو سال پیش رقبای ما شبکه*های داخلی بودند اما اکنون رقابت ماهواره*ای بسیار بی رحمانه است و اگر هوشیاری نداشته و از نوآوری استفاده نکنیم یا اسیر خط قرمزهای فرضی باشیم در رقابت با ماهواره بازنده خواهیم بود. در این زمینه مخاطب شناسی و در نظر گرفتن علایق نسل جوان بسیار مهم است.

    فتحی یادآور شد: اکنون دیگر سریال 30 قسمتی جواب نخواهد داد و ما حداقل 90 قسمت باید سریال بسازیم. خوشحالم با تهیه کننده ای کار می کنم که بیش از برآورد دقیقه ای کیفیت برایش مهم است از همین رو سریال ما که قرار بود 50 قسمت باشد با تلفیق قسمت 49 و 50 طوری تمام شد که مخاطب احساس ضرر و زیان نکند و ریتم و ضرباهنگ سریال نیز افت پیدا نکند.

    وی ادامه داد: آن هم در روزگاری که مخاطب به شبکه*های ماهواره ای و آخرین فیلم*ها و سریال*های روز دسترسی دارد و دیگر نمی*شود او را با سریال*های ریتم کند پای تلویزیون نشاند. داستان*های سیاه و سفید را نیز باید کنار بگذاریم چرا که امر مطلق متعلق به متافیزیک است و ما باید سیمای راستینی از انسان روزگارمان را نمایش دهیم چرا که رسیدن به حقیقت از جاده واقعیت می*گذرد.

    همه بازیگران زمانه می*خواهند در سری دوم باشند

    کارگردان " زمانه" با اشاره به علاقه تمام بازیگران برای حضور در فصل دو سریال تصریح کرد: ما نباید واقعیj های تلخ را در لفافه و زرورق بپیچیم چرا که مخاطب فرهیخته ای داریم و باید واقع بین باشیم. همانطور که قرآن هدف انبیا از رسالت را بشارت و انذار دانست. رسالت هنرمند نیز این است که اتفاقات نگران کننده در جامعه را هشدار دهد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  10. #2635
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    خش «هزاردستان» از شبكه آي*فيلم، اين روزها براي مخاطبان دهه*هاي قبل از 60، خاطرات بسياري را زنده كرده است. با اينكه در اين سال*ها هميشه درباره جذابيت قصه، شخصيت*پردازي، بازي خوب بازيگران، طراحي لباس و صحنه و*..*. صحبت*هاي فراواني شده اما كمتر به مسائلي مثل چگونگي شكل*گيري اين سريال، حال و هواي علي حاتمي هنگام ساخت سريال و چگونگي شكل*گيري ايده و ساخت شهرك سينمايي غزالي، توجه نشان داده شده.

    زمان پخش اين سريال در سال 68، علي حاتمي مصاحبه مفصلي با هفته*نامه سروش انجام داده بود كه در بخش*هايي از آن توضيحات جالبي درباره اين مسائل به چشم مي*خورد. بخش*هايي از صحبت*هاي زنده*ياد علي حاتمي را در زير مي*خوانيد.

    شكل*گيري ايده هزاردستان

    پس از تولید سریال «سلطان صاحبقران» در سال 54، قرار بود سریال دیگری برای تلویزیون بسازیم به اسم «انحصار تنباکو». حدود شش، هفت ماه كار تحقيق و پژوهش آن طول كشيد و نزدیک به یک سال هم روی متنش كار کردیم. بعد از اين همه زمان، طرح*مان در تلويزيون پذيرفته نشد. دلم مي*خواست بعد از «مثنوي معنوي» و «سلطان صاحبقران»، سومين سريالم را كامل*تر و قوي*تر بسازم و كارهايم را به تدريج كامل كنم.

    در فاصله*اي كه داشتم تحقيقاتم را براي فيلم «سوته*دلان» كامل مي*كردم، فرصتي دست داد تا مقدمات سريال جديدي با نام «جاده ابريشم» (نام اوليه هزاردستان) را فراهم كنم. تجربه ساخت سريال طولاني نداشتم. «مثنوي معنوي» را در شش قسمت ساخته بودم و «سلطان صاحبقران» را در 13 قسمت* اما براي «جاده ابريشم» تصميم داشتم قدمي بلندتر بردارم و سريالي 26 قسمتي بسازم. تجربه خوب «سلطان صاحبقران» باعث شد تا تصميم بگيرم در این کار از چند چهره تاریخی استفاده کنم و بقیه چهره*ها را بسازم؛ كاري تلفیقی از قصه و واقعیت!




    تبعيد به فرانسه و تراشيدن موي سر

    براي «جاده ابريشم» بايد وقت زيادي صرف مي*كردم. براي همين به فرصت کافی و جای مناسبی نیاز داشتم. اما آن آرامش مطلوب را در هیچ جا به دست نمي*آوردم.* از سوی دیگر، به شهرهای اطراف تهران هم نمي*توانستم سفر كنم چون مكان*هايي تفريحي بودند و بهترين گزينه براي سفر دوستان و آشنايان! تصمیم گرفتم به کشوری دیگر بروم تا كلا از همه دور باشم.

    بهترين جايي كه مي*توانستم بروم انگليس بود. در آنجا مي*توانستم چند كلمه صحبت كنم اما تصميمم را عوض كردم و به فرانسه رفتم. چون با زبان فرانسه هيچ آشنايي نداشتم و طبيعتا در اين كشور غريب، محبوس مي*شدم. ماه ژوئیه را برای سفر انتخاب کردم که پاریس کاملا خلوت است. اولین کارم پس از ورود به فرانسه اين بود كه سرم را از ته بتراشم تا دیگر رویم نشود به خیابان بروم و از صبح تا شب بنشينم و سریالم را بنويسم.


    سر و كله زدن با 60، 70 شخصيت


    در این کار حدود شصت- هفتاد شخصیت داشتم که تنها انتخاب اسم هم برای آنها وقت گیر بود، چه رسد به شخصیت*پردازی*شان که دیگر جای خود داشت. در خصوص دیالوگ*ها هم سعی می*کردم ابتدا مفهوم حرف*های*شان را بنویسم، یعنی آن چیزهایی را که ارزش کلامی *داشتند وارد فیلمنامه کنم* و بعد در فرصت دیگری روی آنها کار کنم.


    ساخت دكور شهرك سينمايي در ايتاليا


    بعد از آماده سازی متن، براساس تحقیقاتم به ایتالیا مسافرت كردم تا مقدمات طراحی شهرک سینمایی را فراهم کنم. در ایتالیا انواع دکور را از نظر زیربنایی بررسی کردم و با بهترین متخصصان اين حوزه تماس گرفتم. از آنجايي که انجام این کار بر عهده من بود به عنوان یک پروژه شخصی با متخصصان قرارداد بستم، زیرا اگر متوجه می*شدند طرف قرارداد آنها تلویزیون دولتی است قيمت را بالا مي*بردند.

    نهايتا ماكت شهرك براساس عكس*هاي جمع*آوري شده در ایتالیا شكل گرفت. این عکس*ها از مناطق مختلف کشور تهیه شده بود. بخشی از دکور متعلق به شهر تبریز(یک تکه از خیابان شاه*آباد) بود و بخش*هاي ديگر از خیابان لاله*زار و موتیف*هایی که در داخل ساختمان*های قدیمی *باقی مانده بود به دست آمده بود.


    پيگيري روند هزار*دستان بعد از انقلاب


    10-15 روز پس از 22 بهمن 1357 کل این اقدامات به اتمام رسید بود. در آن زمان برای ادامه تولید کار سه پیشنهاد به مسئولان تلویزیون دادم. آنها که از حسن نیت من مطلع بودند، گفتند تمایل دارند تا تولید این سریال ادامه پیدا کند اما در شرایط فعلی فرصت تصمیم*گیری نیست. از من خواستند برنامه ديگري آماده کنم تا هر چه سریع*تر امكان پخشش از تلويزيون وجود داشته باشد.

    من هم شروع به كار كردم و از دل سریال «سلطان صاحبقران» دوفیلم سینمایی «ميرزا رضا» و «اميركبير» بيرون آوردم. بعد از مدتی مديران تلویزیون اعلام كردند كه تمایل بسیاری به ساخت مجموعه «*جاده ابریشم» دارند اما شرط كردند كه قبل از توليد، متن را بخوانند. از آنجایی که به تصویب کار امیدوار بودم، شروع كردم به جمع*آوري مايحتاج كار. وسایل صحنه را از کوچک*ترین تا بزرگ*ترین قطعه با هزینه شخصی خودم خریدم. بعد هم ساختمان سه یا چهار طبقه*ای تهیه کردم و تمام آن را پر از اثاثیه کردم!


    شهرك سينمايي از كجا پيدا شد؟

    هنگام تولید هزاردستان فكر مي*کردم آن آخرين سریال تلویزیونی*ام باشد براي همين تمام توان و نیرویم را برای تولید آن گذاشتم. پس از فراهم شدن لباس و وسایل صحنه نوبت به ماکت و اجراي دکور رسید. برای ساختن شهرک سینمایی تلاش کردم جایی را انتخاب کنم که بعدها بشود آن را گسترش داد. نباید درانتخاب خطر می*کردم. اگر ما زمینی به وسعت 120 هزار متر داشتیم، می*توانستیم ایده*آل*های*مان را در آن پیاده کنیم.

    مدتی طولانی به دنبال چنین مکانی گشتم و نهايتا نزدیک اتوبان تهران–کرج، جاي مناسبي پيدا كردم. تصادفا بعد از تحقیق فهميدم این زمین در تملک تلویزیون است. دو سالي براي سر و سامان دادن آن زمان صرف كرديم تا نهايتا به شهرك سينمايي به شكل و شمايل امروزي رسيديم.


    وقتي ليلا پدرش را نشناخت

    همسر علي حاتمي، روايت جالبي از دوران توليد «هزار دستان» دارد؛ زماني كه همسرش او و ليلا را تنها گذاشته بود تا در فرانسه، به تنهايي روي فيلمنامه اين سريال وقت بگذارد



    دوره توليد هزار دستان، براي زهرا حاتمي، همسر زنده ياد علي حاتمي هم پر از تلاش و خاطره بوده. از سفر علي حاتمي به فرانسه براي نوشتن سريال گرفته تا سكوت چند روزه زهرا و ليلا براي به*هم نخوردن حواس او و ... همگي باعث شده تا هزار دستان، به يكي از بخش*هاي مهم زندگي آنها تبديل شود. او هنوز هم بعد از تمام اين سال*ها معتقد است در حق سريال همسرش كم لطفي شده و سانسورهاي شديد، ساختار كار او را به*هم زده است. زهرا حاتمي سال 82 با روزنامه باني فيلم، مصاحبه مفصلي انجام داد و درباره حال و هواي آن دوران توضيحات جالبي داد. مشروح اين مصاحبه را بخوانيد.


    سانسور، هزار دستان را ناقص كرد

    روند ساخت سریال هزار* دستان درست پس از پایان تولید و پخش سریال «سلطان صاحبقران» آغاز شد. البته قصه اولیه چیز دیگری بود ولی به دلایل شرایط موجود، داستان آن کلی تغییر کرد. تغییر اسم «جاده ابریشم» هم به دلیل شباهت اسمی *آن با مجموعه مستند« جاده ابریشم» بود. علی معمولاً چند اسم برای کارهایش در نظر می*گرفت و از بین آنها یکی را انتخاب مي*كرد.

    برای این کار هم چند اسم از جمله «طهران روزگار نو » و «هزار دستان» مدنظرش بود که در نهایت « هزار دستان» را انتخاب کرد. اما در کل، داستان این سریال به طور کامل در سانسور تغییر کرد. می*توان گفت آنچه پخش شد یک چیز ناقصی از «هزار دستان» علی بود. این سریال در پخش چنان دچار تغییر شد تا جايي که در بسیاری از جاها مفهوم قصه هم معلوم نبود. همین مسئله باعث شد مخاطب نتواند روابط بین آدم*هاي قصه را درک کند.


    غريبه بودن علي حاتمي براي ليلا


    علی روزی که به فرانسه رفته بود سرش را تراشید و چهره*اش را کاملاً تغییر داد تا مجبور شود در خانه بماند. قیافه او در آن زمان آن قدر تغییر کرده بود که وقتی لیلا، علی را دید، او را نشناخت. همان زمان هوای فرانسه خیلی گرم شده بود. علی هر بار که به من زنگ می*زد از گرمای هوا گلایه می*کرد.

    به هر حال همسر یک نویسنده بودن خیلی سخت است. من به خاطر عشقی که به این کار و همسرم داشتم و نبوغی که در او می*دیدم تمام این سختی*ها را تحمل می*کردم. گاهی اتفاق می*افتاد 24 ساعته و حتی یک هفته در خانه سکوت حکمفرما بود تا او بتواند کارش را انجام دهد.


    علی گریم را وارد ایران کرد

    علی از جمله کارگردان*هایی بود که گریم را وارد سینمای ایران کرد. این نکته*ای است که استادان گریم ایران از جمله جلال معیریان و عبدالله اسکندری هم به آن اذعان دارند. او اهمیت زیادی به گریم می*داد و برای رسیدن به گریم بهتر، تلاش زیادی مي*كرد. بنابراین حاضر نمی*شد بازیگر با گریم ساده جلوی دوربین برود؛ روشی که در سینمای قبل از انقلاب مرسوم نبود.

    قرار بود براي اين سریال از كمك گریمورهای خارجی استفاده شود اما چون آنها به دلیل جنگ به ایران نیامدند تمام کار به گریمورهای تازه*کار ایرانی محول شد. در آن زمان هم کسی حاضر نمی*شد چهار ساعت زیر گریم برود. به خصوص خانم*ها که مدت گریم*شان طولانی*تر بود. من هم چون می*دانستم کسی حاضر به پذیرش این کار نیست آن را قبول کردم.

    البته این گریم*ها راجع به شخصیت*های مجموعه نبود، بلکه بیشتر به صورت گریم مرد و زن جوان یا مرد و زن پیر و ریش و سيبیل روی چهره*ها تست زده می*شد و از 14 سالگی تا کهولت را در بر می*گرفت، این کار نوعی آموزش گریم بود که روی صورت من و علی تست می*خورد.





    ساخت شهرک سینمایی با چهار میلیون تومان

    علی هنگام ساخت «سوته دلان» با گروهی به نام «کورنتا» آشنا شد و چون می*خواست تمام بخش*های «هزار *دستان » کیفیت قابل قبولی داشته باشد، پیشنهاد آماده*سازی دکور این مجموعه را با آنها در میان گذاشت. علی دوست داشت در اینجا هم مانند آنچه در آمریکا، روسیه و ایتالیا دیده بود، شهرک سینمایی داشته باشیم. براي همين تصمیم گرفت این شهرک را بسازد.

    مراحل ساخت اين شهرك از سال 57 آغاز شد. علی شهرک سینمایی را با چهار میلیون ساخت. طی این چند سال این قیمت به چند برابر رسید. وقتی با مسئولین تلویزیون صحبت کردیم، متوجه شدیم زمین متعلق به تلویزیون بوده ولی مدیران خبری از وجود آن نداشتند و نمی*دانستند که چنین زمینی هم در تملک تلویزیون است. متاسفانه بعد از فوت علي خيلي در حقش كم*لطفي شد. مثلا قرار بود اسم شهرک سینمایی به اسم « شهرک علی حاتمی* » باشد اما هيچ وقت اتفاق نيفتاد.


    تمام نقشم در سریال قیچی شد


    من در این سریال نقش «امینه اقدس» را بازی می*کردم. امینه اقدس در بورس سالانه خان مظفر برنده می*شود و به عنوان شاگرد اول به تهران مي*آيد. در ادامه هم به خاطر هوش و ذکاوتش مورد توجه قرار می*گیرد و به عنوان همکار و همراه خان مظفر در کنار او می*ماند. اما آنقدر سریال دچار سانسور شد که این صحنه*ها دیده نشد. یکسری از صحنه*ها هم اصلاً گرفته نشد. این دختر شخصیت دوگانه*ای داشت و تحت تاثیر خان مظفر قرار می*گرفت.

    به همین دلیل به عقد پسرش در آمد. خان مظفر توسط امینه اقدس تمام کارهایش را در پس پرده انجام می*داد. در واقع این شخصیت رابط میان مردم، حکومت و خان مظفر بود و خان مظفر تمام خواسته*هایش را توسط او محقق می*کرد. شخصیت خان مظفر هم خوب پرداخت شده بود اما آن قدر قیچی خورد که دچار سردرگمی *شد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  11. #2636
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    مصطفي تيموري، هنرمند جانباز درگذشت

    مصطفي تيموري از سينماگران و هنرمندان جانباز دفاع مقدس روز دوشنبه دار فاني را وداع گفت.
    تيموري در عمليات بيت المقدس به درجه جانبازي نايل گرديد و از فعاليت هاي هنري او مي توان به دستياري توليد فيلم هاي «قارچ سمي» به كارگرداني مرحوم رسول ملاقلي پور، «كارناوال مرگ» ساخته حبيب ا كاسه ساز و سريال هاي آشيانه سيمرغ(شيخ بهايي)، گل هاي آبي، هوش سياه و ايفاي نقش در فيلم «روياي شيرين» و سريال «گل هاي آبي» اشاره كرد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  12. #2637
    HAMED-TRAXTOR
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    December 2010
    محل سکونت
    TABRIZ
    نوشته ها
    5,075
    2,197
    2,088

    پیش فرض


    سفیر ایران در ایتالیا:

    اهدای جایزه اسکار به فیلم آرگو در راستای سیاست ایران هراسی غرب است

    سفیر جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا اهدای جایزه اسکار به فیلم ضد ایرانی ˈآرگوˈ را حلقه ای دیگر از سیاست و پروژه ایران هراسی و اسلام هراسی غرب به سر کردگی امریکا دانست.

    به گزارش مرآت ˈسید محمدعلی حسینیˈ در مصاحبه با ˈرادیو دیگرˈ(Oltreradio) در واکنش به اهدای جایزه اسکار به فیلم ضد ایرانی آرگو گفت: در این فیلم تلاش شده تا چهره ای کاملا تحریف شده از ملت ایران، جوانان و دانشجویان مسلمان و انقلابی به نمایش گذاشته شود و این چهره هیچ ارتباطی با فرهنگ، تمدن و اخلاق اسلامی ملت ایران ندارد.
    وی با اشاره به فقدان محتوای فنی، تکنیکی و ارزش هنری فیلم اظهار داشت: آرگو حتی در حد نامزد اسکار هم نبود و آنچه کاملا مشهود است این که در نتیجه یک حرکت کاملا سیاسی و مغرضانه عنوان بهترین فیلم سال را به خود اختصاص داد.
    حسنیی با اشاره به کاهش روزافزون اعتبار و جایگاه اسکار در سطح بین المللی گفت: بی جهت نیست که امروز اعتبار اسکار بشدت کاهش یافته و این امر در نتیجه فاصله گرفتن این نهاد از اخلاق حرفه ای و ارزش های هنری مورد قبول غرب است.
    وی افزود اهدای این جایزه در حقیقت حلقه ای دیگر از پروژه ایران هراسی و اسلام هراسی غرب به سرکردگی امریکاست.
    سفیر ایران در ایتالیا با اشاره به اتفاق نادر در اعلام جایزه اول اسکار سال 2013 گفت موضوعی که تردیدی باقی نمی گذارد این که انتخاب فیلم آرگو سیاسی و مغرضانه و همراه با دخالت صریح و آشکار کاخ سفید و خانم میشل اوباما در این رویداد مضحک است که تاسف همگان را برانگیخت.
    وی ادامه داد : این اقدام بیانگر آن است که اسکار و بسیاری از گردانندگان آن در خدمت سیاستمداران کاخ سفید هستند.
    حسینی در بخش دیگری از این مصاحبه با اشاره به قیام ملت ایران علیه رژیم دیکتاتوری پهلوی گفت: همگان می دانند که انقلاب اسلامی ایران علیه رژیم دیکتاتوری و ستمگری بود که از حمایت و پشتیبانی دولت امریکا برخوردار بود.
    وی افزود که امریکایی ها پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران به دنبال توطئه و دسیسه برای ضربه زدن به آرمان های ملت ایران بودند اما با این وجود دانشجویان ایرانی برخورد انسانی و خوبی در جریان تسخیر لانه جاسوسی با اعضای سفارت داشتند.
    یــاشــاســیِــن آذربــایــجــان
    یــاشــاســیــن تـــــراخــــتــــور
    ESHGHAM-BAHAR سابق
  13. #2638
    donya73
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2012
    محل سکونت
    تهــــران
    نوشته ها
    2,637
    2,276
    2,368

    پیش فرض



    اصغر فرهادی: آرگو فیلم متوسطی است که به* زودی فراموش می*شود







    چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۷:۱۸











    اصغر فرهادی در گفت*وگو با رزونامه بهار درباره مسائل مختلف و از جمله فیلم آرگو اظهار نظر کرده است.







    به گزارش ایسنا این عضو آکادمی اسکار که فیلم « جدایی نادر از سیمین» وی
    سال گذشته برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد در پاسخ به این پرسش که « به
    نظر می*رسد فضای اسکار امسال به آثار سینمای سیاسی معطوف است. این فضا را
    چگونه ارزیابی می*کنید؟» گفته است:







    امسال سه فیلم «لینکلن» از استیون اسپیلبرگ، «سی دقیقه بامداد» از کاترین
    بیگلو و «آرگو» از بن* افلک و تا اندازه*ای «جانگوی رها شده» از تارانتینو
    داستانشان درباره سیاست است. به*جای فیلم*های سیاسی می*توان گفت فیلم*هایی
    درباره سیاست. این فیلم*ها درباره یک شخصیت سیاسی یا یک ماجرای سیاسی
    هستند. هیچ کدام از این منظر که ضدیت، نقد یا چالشی با سیستم حاکم داشته
    باشند، فیلم سیاسی به حساب نمی*آیند.







    حتی فیلم «سی دقیقه بامداد» اگرچه نقد ملایمی به رفتار آمریکایی*ها در
    خاورمیانه دارد، اما نهایتا موضوع اصلی*اش چنین نقدی نیست. به هر حال با
    حضور این فیلم*ها که بسیار پرمخاطب و پرحاشیه بوده*اند، طبیعی است که به
    نظر بیاید اسکار امسال چنین رنگ و بویی دارد. بد نیست به نکته*ای اشاره
    کنم. تصور و تحلیلی که عده*ای از اسکار، هالیوود و سینمای آمریکا دارند،
    تصوری است برآمده از اطلاعات پراکنده، ناقص و کانالیزه شده.







    تصور این*که همه سینماگران آمریکا چه آن*ها که در هالیوود و استودیوها
    مشغولند، چه آن گروه که به*طور مستقل کار می*کنند و همین*طور در مورد
    چند*هزار اعضای آکادمی اسکار که بخش اکثریت آن*ها در ایالت*های مختلف
    آمریکا و عده دیگری نیز در نقاط مختلف دنیا ساکنند یک پیکر واحدند و تحت
    کنترل یک اتاق فکر مخوف که همه هم و غمش برنامه*ریزی برای تخریب ادیان و
    فرهنگ*های ملل دیگر و ترویج یک تفکر یا یک شیوه زندگی است، همان توهمی است
    که سال*هاست در بسیاری زمینه*ها گریبان ما را گرفته. البته این بدان معنا
    نیست که همه چندهزار اعضای آکادمی دغدغه*شان تنها و تنها هنر و سینماست و
    بی*هیچ پیش*داوری، بی*واسطه از منظر سینما با فیلم*ها روبه*رو می*شوند.







    قطعا بین این چندهزار نفر مثل هرکجای دنیا تعدادی هم هستند که در
    داوری*هایشان تعصبات ایدئولوژیک، سلیقه*های سیاسی یا منافع گروهی خود را
    دخیل می*کنند. همچنین تعدادی هم متاثر از کمپین*های تبلیغاتی فیلم*ها داوری
    می*کنند، اما این*که همه اعضا چشم*بسته و گوش به فرمان منتظر دستورالعمل
    اتاق فکری در پشت پرده هستند تا به آن*ها در انتخاب*هایشان سمت و سو بدهند
    یک شوخی است. یکی از کارگردان*های آمریکایی درباره این تصور می*گفت اگر
    کسانی که این تحلیل را دارند باخبر بودند چه میزان اختلاف سلیقه بین اهالی
    سینما و کمپانی*های فیلمسازی وجود دارد، هیچ*گاه به چنین نتیجه*ای
    نمی*رسند.







    فرهادی در ادامه درباره فیلم «آرگو» گفته است؟



    فیلم متوسطی است که از نظر سینمایی به*زودی فراموش خواهد شد اما تصویری که
    فیلم از مردم ایران می*دهد در ذهن*ها می*ماند و این نکته*ایست تلخ و
    تاسف*انگیز. علت مورد توجه قرار گرفتنش در بعضی رویدادهای سینمایی پیش از
    اسکار و همچنین کاندیدا شدندش در برخی رشته*ها چند دلیل روشن دارد. مهمتر
    از همه این*که فیلم بسیار پرفروش بوده و به لحاظ صنعتی یک تولید سودآور و
    موفق به حساب می*آید. اغلب در انتخاب بهترین فیلم این ویژگی از سوی
    رای*دهندگان که بخش قابل توجهی از آنها تهیه*کنندگان هستند امتیاز بزرگی به
    حساب می*آید و در داوری*شان تاثیرگذار است.







    علت پرفروش بودن آن هم ساده است. روایت قهرمان*پردازانه، استفاده از
    کلیشه*های امتحان پس داده، به کار بستن تعلیق*های سطحی، ارائه تصویر
    تک*بعدی، سایه*گونه و بدون پیچیدگی از ضدقهرمان*ها باعث شده تماشاگر
    ساده*پسند که حوصله به*کارانداختن چرخ*دنده*های ذهن خود را ندارد فیلم را
    بپسندد و با آن هیجان*زده شود؛ هرچند فیلم در خود آمریکا و اروپا از طرف
    گروه*های نخبه*تر چندان مورد توجه قرار نگرفته است.







    عدم حضور این فیلم بین نامزدهای بهترین کارگردانی معنا*دار است؛ پیداست
    کسانی که در بخش بهترین کارگردان رای می*دهند (که رای*دهندگان اغلب
    کارگردان هستند) اقبال مخاطب عام و پرفروش بودن آن یک امتیاز موثر در
    رای*هایشان نبوده است. اما نکته دیگری که می*توان به آن اشاره کرد، اگر از
    دید برخی تماشاگران غیرایرانی فیلم جذاب و سرگرم*کننده به نظر می*آید نه
    به*خاطر ویژگی*های سینمایی آن، بلکه به خاطر ایده جالبی است که فیلم براساس
    آن ساخته شده؛ ایده فراری دادن چند کارمند سفارت آمریکا در بحبوحه آن
    روزگار در پوشش یک گروه فیلمسازی.







    آنها که فیلم مورد توجهشان قرار گرفته، بیش از آن*که خود اثر برایشان جذاب
    باشد، طراحی این*گونه نقشه فرار برایشان تازه و هیجان*انگیز است، در واقع
    رای*ها را به همان طراح نقشه فرار باید بدهند تا سازنده این اثر و نکته آخر
    این*که از کمپین تبلیغاتی بی*سابقه*ای که کمپانی سازنده برای این فیلم شکل
    داده هم نمی*توان گذشت. رقابت تبلیغاتی که بین کمپین این فیلم و فیلم
    «لینکلن» به راه افتاده در تاریخ اسکار بی*سابقه است. به*نظر می*آید یک جنگ
    تبلیغاتی پرهزینه بین دو کمپانی رقیب شکل گرفته، خوش*شانسی این فیلم در آن
    است که سازنده فیلم رقیبش به دفعات در این رقابت حضور داشته و موفقیت کسب
    کرده است.







    حضور اسپیلبرگ روی صحنه و دریافت جایزه بهترین فیلم برای برخی رای*دهندگان
    اتفاقی تکراری است و به اندازه حضور یک ستاره به*عنوان تهیه*کننده بهترین
    فیلم روی صحنه هیجان*انگیز نیست. با این همه امیدوارم وقتی که این مصاحبه
    خوانده می*شود، فیلم برجسته «لینکلن» جایزه بهترین فیلم را دریافت کرده
    باشد.







    * این گفت*وگو قبل از برگزاری مراسم اسکار تهیه شده است.


  14. #2639
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    : صرفا جهت اطلاع این هفته در اقدامی نادر از دو نفر تشکر کرد.

    یکی رسول خادم به خاطر اینکه باوجود تمام زحماتی که کشیده بود نپرید روی سکوی قهرمانی کشتی تا جلوی دوربین ها با مدال و کاپ قهرمانی عکس یادگاری بیاندازد.آن هم در روزی که ترافیک برخی مسوولان باعث شده بود اهل فیلا هم جایی نداشته باشند.

    نجف زاده اما در مصاحبه با امین حیایی به او بخاطر اینکه در مصاحبه اش تلویحا گفته بود:" می خواهد جهانی را مدیریت کند "،طعنه زد .کامران گفت تو چرا دیگه اینطوری شدی؟تو چرا میخواهی مدیریت جهانی کنی؟

    نجف زاده درادامه بخشی دیگر از گفتگوی امین حیایی با واحد مرکزی خبر را پخش کرد که در آن گفت:"نه ماه معطل شدیم تا این یک شکم بزاید".

    نجف زاده نریشن خواند:تو تغییر کردی پسر!تغییر.

    اشاره نجف زاده به غیر علنی بودن دادگاه کهریزک و دیر برپا شدنش، آیتم دیگر صرفا جهت اطلاع بود.البته نجف زاده این را هم گفت که امیدوار است از این پس،ان شا الله،هر کسی در هر سمتی خطا کند پاسخگو باشد.

    صرفا جهت اطلاع به قیمت خودرو هم پرداخت.خبرنگار گفت :"پشت پرده قیمت ماشینا واقعا ماجرای کی بود کی بود من نبودم شده .تا اونجایی که ما یادمونه دولت 8 بهمن مجوز داد قیمت خودروها با ارز مبادله ای حساب بشه یا ساده تر بگیم گرون بشه. وزیر صنعت و معدن و تجارت هم استقبال کرد اما حالا همه شاکیند هم دولت هم وزیر.البته همین هم خوبه که شاکیند ولی نمی دونم اینجور موقعها ما صرفنی ها چرا یاد ماجرای پرتقال فروش می افتیم!"

    انتقاد شدید صرفا جهت اطلاع این هفته اما به کوچک زاده و برخی نمایندگانی بود که می خواستند برای رسانه ها در مجلس محدودیت ایجاد کنند.نجف زاده از زبان برخی نمایندگان موافق این طرح بخش هایی را منتشر کرد که آنها تاکید می کردند چون عکاسان و اهالی رسانه خمیازه و خواب نماینده ها را رصد می کنند باید محدود شوند!توهین کوچک زاده هم با این پاسخ نجف زاده روبرو شد که خوب است عقلای مجلس نگذاشتند طرحتان اجرا شود. ولی کلا خوبید شما؟!

    در آیتم بعدی مجری این هفته صرفا جهت اطلاع مصاحبه خبرنگار واحد واحد مرکزی خبر فتحعلیزاده را که بقول نجف زاده دارای "دکترای شناسایی اراذل و اوباش زحمت کش!" است پخش کرد که همه متهمان به خبرنگار می گفتند اشتباهی بازداشت شده اند.صرفنی ها بخشی جالب از دفاعیات مهران مدیری در سریال مرد هزار چهره را بلافاصله بعد از این مصاحبه ها پخش کردند که می گفت:من از اولش هم اشتباهی بودم.

    نجف زاده در ادامه تصاویری همراه با موسیقی طنزی پخش کرد درباره مسابقات فنی مهندسی پرواز، که در آن تعدادی، موشک کاغذی درست کرده اند و آن را به درون یک جعبه کاغذی پرتاب می کنند.این یعنی واقعا مهندسی پرواز!

    اما انتقاد نجف زاده از"استاد"! بهمنی بخاطر اینکه هربار صحبت می کند قیمت ها بالاتر می رود هم قابل تامل بود.خبرنگار واحد مرکزی خبر به رییس بانک مرکزی قول داد اگر روزه سکوت بگیرد و بفهمد که بازار به سخنرانی های ایشان آلرژی دارد یک مدال بلورین به او هدیه می دهد.

    نجف زاده گفت طرح پیش فروش سکه شما بجای پایین آوردن قیمت سکه موجب بالا رفتنش شد و اینها عجیب و غریب است و رو به دوربین با چشمک و لبخند کنایه آمیزی گفت:راستی چه خبر از پسته های سی هزار تومنی؟خریدید دیگه حتما شب عید!".

    تشکر دوم خبرنگار واحد مرکزی خبر هم از یک راننده شهرکردی بود که در این روزهایی که هوای قیمت ها به قول اخوان خدابیامرز،بس ناجوانردانه سرد است ، 50 میلیون پول نقد و مدارک را به صاحبش برگرداند.

    بخش آخر صرفا اما تصاویری ازرقص حاجی فیروزها در خیابان داشت و البته نوستال*ژی انواع کوپن های دهه شصت را نشان داد و شعر موسیقی پایانی اش هم این بود:"گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را...تا زودتر از واقعه گویم گله ها را!گله هارا!گله ها را!".
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  15. #2640
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    سال ۹۱ برای اهالی فرهنگ و هنری سال چندان خوبی نبود. از ابتدای سال ۹۱ تا امروز87 چهره*ی فرهنگی، هنری و ادبی روی در نقاب خاک کشیده*اند و در این میان سهم سینما و تا*تر از همه بیشتر بوده است.

    در این میان درگذشتگان نبود افرادی همچون حمید سمندریان، همایون خرم، ایرج قادری، جلال ذوالفنون، شاپور قریب، علی کسمایی، فهیمه راستکار، جاهد جهانشاهی، فریده لاشایی و مسعود بهنام... برای علاقمندان جامعه هنر دردناک*تر بود.


    در سال 1391، 31 هنرمند سینما و تئا*تر، ۱۶ هنرمند عرصه موسیقی، ۱۸ هنرمند عرصه هنر*ها تجسمی، ۶ نویسنده حوزه ادبیات و ۷ منتقد و پژوهشگر هنر درگذشته*اند.

    اسامی هنرمندانی که در طی سال ۹۱ در گذشته*اند باتوجه به رشته*های هنری به شرح ذیل است:

    هنرمندان درگذشته عرصه سینما و تئا*تر(بازیگر، مدیرتولید، دوبلور، *کارگردان) 31 نفر


    اردشیر ایران*نژاد(مدیرتولید)، امیر بدر طالعی(بازیگر)، امیر هوشنگ قطعه(دوبلور)، ایرج قادری(کارگردان)، ایرن زازیانس(بازیگر)، *ایلوش خوشابه(بازیگر)، بهروز مسروری(بازیگر)، پروین دخت یزدانیان(بازیگر)، حمید سمندریان(کارگردان)، رضا حاجیان(بازیگر و بدلکار)، رضا مشایخی(تعزیه خوان)،ستار داداش*پور(بازیگر)،شاپور قریب(کارگردان)، عبدالله بوتیمار(بازیگر)،علی کسمایی(دوبلور)،علی نجفی(متصدی لابراتوار)، *فاطمه طاهری(بازیگر)، فهیمه راستکار(بازیگر و دوبلور)، قاسم اصغری(طراح و مجری صحنه)، مجید میرزاییان(بازیگر)، *محمدحسن نوروزی(مدیر تدارکات)، مسعود بهنام(صدابردار)، مسعود فقیه(هنرمند تئا*تر)، منوچهر اخضرپور(بازیگر و بدلکار)، مهدی کیخایی(بازیگر تئا*تر)، میرمحمد تجدد(بازیگر)، نادیا دلدارگلچین(بازیگر)، *نعمت اسعدالهی(بازیگر)، هدیش بیگدلی شاملو(هنرمند جلوه*های ویژه سینما)، *حمید حمزه ابیازنی(بازیگر و کارگردان) و محمد باباوند(بازیگر تئاتر).



    هنرمندان درگذشته عرصه موسیقی (آهنگساز، خواننده، نوازنده، رهبر ارکستر) ۱۶ نفر

    اکبر لقا(خواننده)، امیرحسین ملک(نوازنده ویولون)، بهرام سارنگ(خواننده)، حسن کسایی(نوازنده نی)، *حسین سمندی(دوتانواز)، سراجدین باشقره(موسیقی ترکمن)، عبدالله سرور احمدی(دوتار نواز)، *فرج اله امینی(دوتارنواز)، *فریدون پوررضا(خواننده گیلکی)، قاسم جبلی(خواننده)، *محمد بیگلری*پور(آهنگ ساز)، محمدرضا روح بخش(نوازنده تئا*تر)، محمدرضا گرگین*زاده(آهنگ ساز)، *محمدعلی شرفایی(خواننده و نوازنده)، *ملاغلامحسین افکاری(موسیقی محلی قوچان) و همایون خرم(آهنگ ساز).

    هنرمندان درگذشته عرصه* هنرهای تجسمی(خوشنویس، نقاش) ۱۸ نفر

    اباصلت صادقی(خوشنویس)، بهمن یوسفیان(عکاس)، بیژن نعمتی شریف(نقاش و مجسمه ساز)، جمال*الدین خرمی*نژاد(نقاش)، جهانبخش صادقی(نقاش)، شهریار سرمست(گرافیست)، فخری گلستان(سفالگر)، فریده لاشایی(نقاش)، کامران شاهین فر(معمار)، محمد فراهانی(نقاش)، * محمدفواد نجف*زاده خویی(عکاس)، محمود جوادی*پور(نقاش)، منصوره حسینی(نقاش)، مهتاب نوروزی(سوزن دوز)، *هوشنگ زرافشان(عکاس)، *هوشنگ صانعی(معمار)، بهروز احمدی(معمار) و ادیک نیازی(نقاش).

    نویسندگان، شعرا و ادبای درگذشته ۶ نفر

    اصغر الهی(نویسنده)، اصغر حاج حیدری(شاعر)، حسن احمدی گیوی(نویسنده و ادیب)، *خلیل عمرانی(شاعر)، *سیدامیر محمود انوار(ادیب و نویسنده)، محمود گلاب دره*ای(نویسنده)،

    منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران درگذشته ۷ نفر

    ایرج زهری(منتقد تئا*تر)، پرتو اشراق(مترجم و پژوهشگر موسیقی)، جاهد جهانشاهی(منتقد تئا*تر)، جمشید صداقت کیش(پژوهشگر هنر)، قمر آریان(پژوهشگر هنر)، مرتضی ثاقب فر(پژوهشگر) و نوشین دخت نفیسی(پژوهشگر هنر).
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
صفحه 176 از 231 نخست ... 76126156166171172173174175176177178179180181186196226 ... آخرین
نمایش نتایج: از 2,626 به 2,640 از 3451

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •